خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

بسطامی

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۳۱ ب.ظ
کی رفته ای زدل که تمنا کنم ترا
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا
 غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم ترا
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
 با صد هزار دیده تماشا کنم ترا
بالای خود در آینه چشم من ببین
 تا با خبر ز عالم بالا کنم ترا
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
 تا قبله گاه مومن و ترسا کنم ترا
 خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم
 خورشید کعبه ، ماه کلیسا کنم ترا
زیبا شود به کارگه عشق کار من
 هر گه نظر به صورت زیبا کنم ترا
رسوای عالم شدم از شور عاشقی
 ترسم خدا نخواسته رسوا کنم ترا
امروز کارم همش گریه بود اون روز که رفتم حرم همش گریه کردم از بس گریه کردم چشام میسوزه سرم درد میگیره تو کجایی؟؟؟ هیچ خیالت هست با من چیکار کردی؟؟؟ چطوری ازت بگذرم؟؟؟ قبل از تو فقط آرزوی مردن داشتم.... حالا هم هر روز میمیرم و زنده میشم خیلی بی انصافی
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۱/۰۸
سپیدار

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.