خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
سه شنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۳۰ ب.ظ

کتاب در سیخ

دیروز انتخابی بود من روز اول 59 زده بودم و دیروز 55 زدم رکوردمو و قرار شد بین منو اون یکی قورباغه که 58 زده بود منو ببرن!
البته که من استرس مسابقه و این خزعبلات و ندارم کلا چون خیلی دیر خبر دادن و ما هم تمرینی نداشتیم بعلاوه خستگی این روزای شلوغ تابستون و کلاسا! حالا هر کیم میخواد توقعی داشته باشه بذاره دم کوزه آبشو بخوره
من همون ست گرمکن و شلوار و شالی که قراره بگیرم به تنهایی روحیم و خوب میکنه بعدشم که یه مسافرت رفت و برگشت با هواپیما! که دیگه خستگیشم نمیمونه فقط غصم اینه که اونجا تنهام چون پارسالیا که نیستن بقیم که میشناسمشون تو رده خودم و بعد خودم دوتاشون سرعتی برمیگردن بعد مسابقه و یکیشونم میره خونه دوستش احتمالا! اگر اجازه بدن البته. خدا کنه اجازه ندن بهش :-}
امروزک نرفتم باشگاه. اول به این دلیل که با دمبل کار میکنیم و حسابی کت و کولم گرفته برا تمرینا و رکوردا به زور شنا میکنم حقیقتا چون دستام اصلا بالا نمیاد! الان نمیدونم دیروز اون 10 تا پروانه 25 متری رو چه جوری شنا کردم دقیقا؟؟؟؟!!!
بعدم امروز صبح بیدار شدم به قصد رفتن و دیشبم همه چی مو آماده کرده بودم که برم ولی دمبل برندارم ولی دیدم خداییش خسته ام و باید یه استراحت کوچیکی به خودم بدم این بود که چون ددی هم نبود با مامی رفتیم حرم بعد خرید پارچه بعد کمی ملزومات و بعدشم رفتیم کتابخونه ای که تو کودکی اول تابستون مامی جان مارو میبرد تا برا تابستونمون کتاب و بازی فکری بخریم!! چقد ذوق داشتیم..ولی الان که رفتم دیدم یه طبقش شده صنایع دستی :/ کتاب مثل قبل زیاد نداشت مخصوصا بچگانه..منم اونایی که میخواستم و پیدا نکردم و تو بخش کتابای ادبی و تاریخی هم اون نویسنده هایی رو که میشناختم کتابایی ازشون موجود بود که خونده بودم قبلا و بقیه رو هم نمیشناختم و خیلیاشون مقدمه و توضیحات ابتدایی نداشت که بدونم چیه!
رمان ایرانیم که کلا طرفش نمیرم
این بود که دست خالی اومدم بیرون!
و بعد از اینم مامان جان میخواست مانتو ببینه و رفتیم جنت و مانتو خرید!!
دست آخرم ساعت 12 و نیم رسیدیم و قبل از عزیمت به در خونه رفتم از کله چاچه ای ته خیابون خودمون چند سیخ جیگر خریدم که بی نهار نمونیم
یک ساعت خواب و یه قهوه و رنگ آمیزی موهای مامی جانم و بعدم دوختن مانتوی خودم...خودمونیما چقدر امروز کار کردم!!
پری روز شیشه ماشین خیلی کثیف بود آی پاش و تند تند زدم که با برف پاک کن تمیزش کنم دیدم برف پاک کن سمت خودم کار نمیکنه :( شب داماد جان بازش کرد گفت شکسته :( خودمم البته فهمیده بودم شکسته چون اصن تکون نمیخورد :( کی برف پاک کن قرقی عزیزمو شکسته آخه؟؟ خود به خود مگه میشه بشکنه؟؟ همینجوری الکی؟؟
یه ساین یا کانال معرفی کتاب بهم معرفی کنین یا کتابایی که خوندین راضی بودین بگین!
مخصوصا رمانهای تاریخی مثل سینوهه، استر، رامسس ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۷
سپیدار

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.