خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
يكشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۵۲ ب.ظ

سکوت موریانه



آدمیزاد چقدر ضعیف و ناتوانه
وقتی مقابل دیواری قرار میگیری که به هیچ شکلی و با هیچ وسیله ای نمیتونی بریزیش کم کم به موندن پشت اون دیوار عادت میکنی
هر از گاهی غرولند میکنی و سعی میکنی یه راه جدید و امتحان کنی ولی هیچ فایده ای نداره
وحشتناکه اتفاقی رو که سالها بعد در نتیجه ی پابرجایی این دیوار میافته رو هر روز میبینی و روندش دقیقا مقابل چشماته!
حتی حسرت اون روز از اینکه چرا بیشتر تلاش نکردی؟؟!!
اما حالا هم هیچ کاری ازت ساخته نیست..
اینجا نقطه ایه که توکل معنی پیدا میکنه
جایی که از تمام عالم و آدم بریدی..ولی اینکه بعدش چی میشه و تا کی باید صبر کرد سخته! خیلی سخت
و سخت تر ازون اینه که بخوای قبول کنی اتفاق پیش رو در تقدیرت ثبت شده و اجتناب ناپذیره! حتی شاید به نوعی امتحانه! همونطوری که برای خیلیا پیش اومد
مثل این که موریانه ها دارن محتویات این زندگی رو میجون
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۲۶
سپیدار

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.