خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۲۵ ب.ظ

ساعت بد و بیراه


ساعت ۱۲ شب بود که یهو با زنگ ساعت مچیم بیدار شدم!

تو تاریکی رفتم به طرف صدای تیزی که میشنیدم

روی میز کامپیوتر بود 

با دستپاچگی و در حالی که قلبم به شدت میزد سعی میکردم زود خاموشش کنم اما تو تاریکی دگمه هاشو پیدا نمیکردم و فکر میکردم که چرا زنگ زد؟ کی کوکش کردم؟ چرا تو کمدم نذاشتمش؟؟

بالاخره قطع شد 

بد و بیراهی نثار دوست جان کردم و دوباره خوابیدم

چون یادم اومد روز قبل میخواست از شاگرداش رکورد بگیره ولی کورنومتر نبود و من ساعتمو دادم بهش! و ازونجایی که یادش رفته بود کدون دگمه اس چندتارو پشت هم زده بود


امروز رکورد سربالا دادم رو ۱۰۰ متر. ولی سه بار عینکم پر از آب اومد جلوی چشمام! باید عینکو برمیداشتم.اشتباه کردم گذاشتم بالای سرم و در طول شنا باهاش درگیر بودم. ۲:۰۶ زدم باید زیر ۲ باشه. نوشتم که یادم بمونه.اگه ساعتا طوری بشه ک نتونم اینجا تمرین کنم روزای فرد باید بعد باشگاه برم تمرین :(


پ.ن: تصویر ربطی به موضوع نداره

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۲۷

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.