خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۴۰ ب.ظ

بزرگراه چهارپایان

وقتی تو شهر رانندگی میکنم چشم برزخیم کاملا باز میشه! تا جایی که به وضوح میبینم بیش از نیمی از ماشین سوارا و گاها بعضی پیاده ها که نام و نشان آدمیزاد دارن حقیقتا در زمره ی احشام جا میگیرن!
خانوما اغلب از بس بیش از حد محتاطن و آروم میرن یا تو دوربرگردونا معطل میکنن رو اعصابن و آقایونم که کلا تو یه فاز دیگن! انگار حیاط خونه شونه.یهو از پارک میان بیرون تیز میان وسط خیابون بی خیال که چند تا ماشین دارن همن مسیر و طی میکنن!
یهو دوبله و سوبله وسط خیابون و بولوار هرچقدر کم عرض باشه!! متوقف میشن!!! راهنما که کلا واژه بیگانه ایه دیگه کارکردش بماند!
از چپ و راستت سبقت میگیرن خودشونو همه جا جا میکنن هر وقتم عشقشون بکشه مث حلزون حرکت میکنن و همه رو پشت سر نگهمیدارن...
والا احشام هم برا خودشون قوانینی دارن لااقل تو صف راه میرن!
چقدر از رانندگی متنفرم و چقدم عصبی میشم..میترسم آخرش کار دست خودم بدم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۳۰
سپیدار

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.