خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۱۹ ق.ظ

برزخ خاکستری

باید خودم، خودمو ببرم گردش
فردا خودمو میبرم پارک کوهسنگی و اونجا قدم میزنم.. شایدم رفتم کافه کتاب... شاید زیست خاور... شاید پرسه زدن تو خیابون دانشگاه... نمیدونم چرا اونجاهارو دوست دارم به رغم شلوغیش!؟

وقتی مدام احساساتتو بالاجبار قورت میدی دیگه عملا چیزی برات نمیمونه
بعد یهو یکی از راه میرسه و بهت میگه بی احساس!

این خونه یه جوریه... نمیدونم چرا ولی وقتی میام خونه عصبی و غمگین میشم ناخودآگاه!! اونوقت روزایی که از 8 صبح دارم میرم و تا 9 شب میرسم خونه قلبا و روحا خوشحالم!!!!!
هنوز نمیتونم اینجا راحت بخوابم!!

دلم میخواد همه چیو یهو تموم کنم ولی با اینکه تمام تلاشمو کردم نمیدونم چرا نمیشه؟!
ابهام تو هر چیزی ناراحت و نگرانم میکنه.. برام خاکستری بی معنی و آزار دهنده اس. همه چیز یا باید سیاه باشه یا سفید
چرا این برزخ تموم نمیشه؟؟؟
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۵
سپیدار

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.