خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۱۷ مطلب در اسفند ۱۳۹۰ ثبت شده است

جمعه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۰، ۰۹:۵۸ ب.ظ

صدای پای بهار

چند روز دیگه سال، نو میشه اول به خاطر سالی که پشت سر گذاشتی بهت تبریک میگم اگه تو این سال خیلی اشتباه داشتی و فهمیدی که اشتباهه ومیخوای جبرانش کنی بهت تبریک میگم اگه سعی داری سال آینده به جای افسوس گذشته بهتر از قبل زندگی کنی تبریک میگم اگه میخوای تغییر کنی تبریک میگم از اینکه یک سال و با همه ی مشکلات و سختیهاش تحمل کردی تبریک میگم زندگی سخته و دنیا هم با سختی ها پیچیده شده اما همه توان کنار اومدن با سختیاشو نداشتن اما تویی که ناامید نشدی و ادامه و خاتمه ی زندگیتو مثل آغازش سپردی دست صاحبش جای تبریک داره خدا با آوردن بهار زیبا بعد از زمستون سرد میخواد بهمون نشون بده که تغییر ممکنه!! و ما باید تغییر کنیم بهترین دعایی که تو این موقعیت سراغ دارم همین دعای زیبای تحویل سالِ و به راستی که اگه این اتفاق بیافته "حَوِّل حالِنا اِلی اَحسَنِ الحال" بهترین اتفاق زندگیمون خواهد بود   یا مُقَلِّبَ اَلقُلوبِ وَالاَبصار یا مُدَبِّرَ اَللَّیلِ وَ النَّهار یا مُحَوِّلَ الحَولِ وَ الاَحوال حَوِّل حالِنا اِلی اَحسَنِ الحال     رسیدن بهار به همگی مبارک با آرزوی بهترینها در سال جدید برای همه آدمهای زندگیم هم اونایی که هنوز تو زندگیم هستن و هم اونایی که دیگه نیستن
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۰ ، ۲۱:۵۸
سپیدار
پنجشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۰، ۰۹:۱۱ ب.ظ

تجربه

این روزای آخر سال خیلی بیشتر به گذشتم فکر میکنم البته نه گذشته ی دور به همین یکی دو سال اخیر مخصوصا همین سالی که پیمونش داره پر میشه درست از سال پیش موقع سال تحویل....آرزوهام برای امسال چی بودن؟ چقدرش برآورده شدن؟ از این همه اتفاقای بدی که افتاد اصلا درس گرفتم ؟؟یا فقط غصه شو خوردم و افسوس و حسرت چقدر از اتفاقای خوبش شکرگذار بودم؟؟؟ اما یه چیز و خیلی خوب فهمیدم: وقتی یه کاری رو میخوای انجام بدی اگه از همون قدمهای اول تو کارت نه اومد ...یه بار...دوبار....نهایتا سه بار... دیگه بذارش کنار چون پایان خوشی نخواهد داشت اینو خودم کاملا تجربش کردم و بعدها تو صحبتای یه ادم معتبر شنیدم توضیحش راجع به این بود که وقتی میخوایم کاری رو حتی با قصد خیر شروع کنیم،از کجا بفهمیم این صلاح است انجام بشه یا نه؟ یعنی چقدر روش پافشاری کنیم؟از طرفیم مساله ی امیدواری به نتیجه و پشتکار مطرحه! و جواب این بود که وقتی کاری رو شروع کردین و از همون لحظه اول توش نه اومد ادامش ندید چون به صلاح نیست حقیقتش امسال تلخ ترین سال زندگیم و تجربه کردم.اینقدر تلخ که هنوز مزش زیر زبونمه یه سال پر از علامت سوال و تعجب بود......................... هرچند خیلی برام تجربه و درس داشت که تا عمر دارم فکر نمیکنم یادم بره اما این تجارب بی نهایت برام گرون تموم شدن ولی در نهایت: رشته ای بر  گردنم افکنده دوست/میکشد هرجا که خاطرخواه اوست پس شکر
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۰ ، ۲۱:۱۱
سپیدار
چهارشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۰، ۰۵:۳۸ ب.ظ

مسافر

وقتی یه مسافر راه دور داری میفهمی چشم انتظاری یعنی چی وقتی میگه فلان روز میام ..... تا اون روز ... دل تو دلت نیست خودتو همه جوره آماده میکنی خدانکنه که هی این اومدن عقب بیافته و تو همیشه و همیشه چشم به راه میمونی که شاید یه روزی مسافرتو ببینی.....
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۰ ، ۱۷:۳۸
سپیدار
سه شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۰، ۰۵:۳۰ ب.ظ

دفتر کهنه

از 11 سالگی خاطراتمو مینوشتم.دفترام همه ی زندگیم بودن. همه چیو توشون مینوشتم با جزئیات. یه زبان جدیدم اختراع کرده بودم واسه قسمتایی که نباید کسی میفهمید!! چند سالی بود که دیگه چیزی توش نمینوشتم..... پارسال چهارشنبه سوری همه شونو ریز ریز کردم یه کمشو سوزوندم اما چون زیاد بود بقیه شو ریختم دور چون خوندن بعضی چیزاش آزارم میداد امسال چیزی واسه سوزوندن ندارم.هرچی بوده به مرور سوزوندم و ریختم دور _________________________________________ عجب بوی آتیش و باروتی میاداااا....صداهاش که واقعا وحشتناکه عصری رفتم درمانگاه نزدیک خونه جواب آزمایشمو بگیرم خانومه که مسئول بود رفت بیرون یکی دیگه اومد و اونم رفت ...گفت الان برمیگردم یه ربع ساعت اونجا بودیم و هیچ کی نبود جواب بده!!! مامی رفت شکایت کنه تا فهمیدن یکیو از یه جا سریع فرستادن .... آدم چی بگه به اینا؟؟؟؟ خانوما رفته بودن بیرون یه جعبه شیرینی بود و باز نمیدونم ....ولش کن هیچ چی نگم بهتره یاد اون روزی افتادم که اون حادثه پیش اومد و آوردنم همین درمانگاه که از همه نزدیکتر بود واسه بخیه ی سرم 20 دقیقه تمام داشتن دنبال وسایلشون میگشتن!!!!!!!!!!! آخر سرم یه تیغ مخصوص میخواستن که موهای اون قسمت سرمو بتراشن واسه بخیه اونم نداشتن.رفتن از بخش آقایون بگیرن اونام تموم کرده بودن!! آخرش قیچی کرد دیگه ولی درست نمیتونست بخیه بزنه خونی بود که تو اون 20 دقیقه همینجور رفت................. دیگه از پزشکی قانونی و ....نمیگم یه مامور امر به معروف اونجا بود که فقط راه میرفت میگفت موهاتو بکن تو....آخه کی از کجا فهمیده که امر به معروف فقط همینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یکی باید اونجا باشه به اونا بگه سرجاتون مث آدم وایسین و کار مردم و راه بندازین اتفاقا رفتم طبقه بالا دیدم یه خانومه هم اونجا شاکی بود و همه شونو فحش داد آخر سر __________________________________________ امروز به یاد کودک درونم رفتم یه جعبه آبرنگ خریدم.خیلی وقت بود هوس کرده بودم چند روز پیشم باز کودک درونم یه عروسک پاتریک(ستاره دریایی تو کارتون باب اسفنجی) خواست که مادر جان برآورده نمودن چه حالی میده به حرف کودک درون توجه کنی هر از چند گاهی
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۰ ، ۱۷:۳۰
سپیدار
سه شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۰، ۰۹:۰۹ ق.ظ

چهار شنبه سوزی

هر سال روز چهارشنبه ی آخر سال ایرانی ها به طور خودجوش دست به یک خودکشی و خود آزاری و دیگر آزاری جمعی و گسترده میزنند در این بین عده ی کمی به سعادت خودکشی میرسند ولی تعداد بسیار زیادی دچار جراحت های سطحی تا عمیق میشوند هرچه سطح این جراحات بیشتر باشد شخص به سعادت بیشتری میرسد و تعدادی افراد بی توجه هم هستند که جان سالم به در میبرند و نهایت سعی خود را دارند تا از این مراسمات در این روز دور باشند طی خبرهای واصله از یکماه قبل افراد به پیشواز این روز میروند از رسومات بسیار زیبای این روز استفاده از انواع بمب های دست ساز است هرچه صدا بیشتر و مخوف تر و تخریب کنندگی آن بیشتر باشد شادی بیشتری هم به دنبال خواهد داشت!! و تعداد بیشتری از افراد را مشمول مینماید رسم زیبای دیگر آتش پرستی است آتشی که بتواند خانه ای را بسوزاند تاثیر بیشتری دارد در حین پریدن از روی آتش گروهی انسانهای خلاق بطری های حاوی مواد محترقه را به درون آتش میریزند گفتنی است تا روز بعد تمام آسمان ایران را دود و بوی آتش و باروت فرا میگیرد و فضایی از یک جنگ واقعی را تداعی میکند به طوری که اگر کسی بخواهد جان سالم به در ببرد باید تمام روز را در خاننه بماند به خصوص از غروب آفتاب به بعد و اگر احیانا مجبور شود پناهگاهش را هرچند برای اندک زمانی ترک کند دیگران انتظار ندارند که سالم برگردد
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۰ ، ۰۹:۰۹
سپیدار
دوشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۰، ۱۱:۱۸ ق.ظ

همونی شد که خواستم

حقیقت اینه که من به دعا شدیدا اعتقاد دارم به اون چیزایی که از خدا خواستم خیلی معتقدم حتی اتفاقای بدی که برام افتاده رو یه جورایی ازش خواسته بودم(به دلایلی) ناراضیم نیستم حتی زمانهایی که روابطم با بعضی دوستام انحراف پیدا میکنه و گاهی دلم نمیاد طرفو بپیچونم یا مستقیم بهش بگم برو از خودش میخوام هر طور که میدونه و میتونه از سر راهم کنار بزنش که کمتر مشکلیم پیش بیاد و باید بگم تا حالا کاملا باب میلم هم شده مدتی بود میخواستم به یه نفر بگم دیگه عقب نشینی کنه اما به دلایلی حس کردم ممکنه ناراحت بشه و .... این بود که از خدا خواستم طوری که دلخوری پیش نیاد خودش تمومش کنه و امروز این اتفاق افتاد و هنوز دو هفته از درخواست من گذشته باید خدا رو خیلی خیلی شکر کنم که هوامو داره شاید خودخواهانه به نظر بیاد خواستم و حتی همین حرفام اما رابطه ای که آخرش به جایی نرسی یا حتی برات دردسر بشه هیچ ارزشی نداره فقط باید تصمیمتو قطعی کنی که میخوای یا نمیخوای؟! و البته منم بعد از یک سری صحبتا که یکی از دوستان داشت به این تصمیم به طور قطعی رسیدم و خوشحالم که شد یه چیز دیگه اینکه: وقتی خودت یه کاری میخوای انجام بدی (کار خوب) اما جراتشو نداری از خدا بخواه تا برات انجامش بده و خودتو بکش کنار!!! مطمئن باش که درست میشه فقط شاید کمی دیر
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۰ ، ۱۱:۱۸
سپیدار
يكشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۰، ۰۷:۵۹ ب.ظ

انگیزه در آموزش

داشتم پشت تلفن میگفتم "خواب" اما متوجه نمیشد بعد از 3-4 بار گفتن ...گفت اینجا یه کمی شلوغه صدای توام که خوب نمیاد از تو تلفن من اصلا نمیفهمم چی میگی خوااااااااااااااااااب...بابا خواااااااااااااااااااااااااااااااااب در اینجا به فکر دیگر زبانهای رایج افتادم!!! گفتم sleep شما ها میگین "یات" (ترکی) این دومیو که گفتم بعد از قهقه ای از سر شوق فهمیدن کلمه مورد نظر گفت آره یات البته یات یعنی بخواب "خواب" میشه "یاتموش" تکرار کن !!! یاتموش...یات گربه نه هاااا!!! یات موش و اینجوری بود که این کلمه هنوز که هنوز یادمه
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۰ ، ۱۹:۵۹
سپیدار
شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۰، ۰۷:۴۳ ب.ظ

دایره ی بزرگ!!

گفت از آدمای چاق هیچ خوشم نمیاد کسی که نتونه شکمشو جمع کنه زندگیشم نمیتونه جمع کنه (البته اونایی که به دلایل بیماری یا مشکلات ژنتیکی خاص دچار چاقی هستن مستثنی بودن از این بحث) و من کاملا موافقم و نمونه هاشو به عینه دارم نزدیک خودم میبینم و چقدر افسوس میخورم از اینکه لذت بخش ترین لحظات زندگی بعضیا سر سفره است!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۰ ، ۱۹:۴۳
سپیدار
جمعه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۰، ۰۱:۳۸ ق.ظ

سلام

فکر کنم یه غیبت حدودا 10 روزه داشتم خب توضیح خاصی ندارم جز اینکه روزهایی پر از سوتی های خفن و پشت سر گذاشتم از شفته شدن غذابگیرین تا اااااااااااااااااااااااااااااا..... نمیدونم چرا اینجوری شدم تازگیاااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا اینهمه سوتی؟؟؟چقدم تابلو....آخریش یه اندازه گیری بود که ۴۰ سانت توش اشتباه کرده بودم جور همه شونم خودم کشیدم دیگه خیلیم خسته ام حقیقتش...تازه خونه تکونی مونم که در ابتدای راهه مادر جماعتم که کوتاه بیا نیستن....چقدر بار کشیدم تو این چند روز هرکی میخواد بره خرید منو با خودش میبره و بعدشم دیگه... وقتیم خودم میخوام برم یه جایی کلی بهم سفارش میدن فقط یه هدیه کوچولو بود که لبخند عمیق به لبم آورد و هنوزم میاره این مدت بیشتر از این به دستم رسید اما حقیقتا هیچ کدوم اندازه ی این کوچولوی آهنربایی خوشحالم نکرد و اینم واسه اینکه به کوچیکیش بیشتر پی ببرید در ضمن این گاوه هاااااا!! از همه دوستانیم که خصوصی و عمومی ابراز نگرانی کردن ممنون  _______________________________________________- چند روز پیش زینت جان پرسید تاحالا شده تا 2-3 صبح بیدار باشی پای کامپیوتر؟؟؟ بله شده...اینم یه نمونش....ساعت پستمو ببین!!!هنوز نخوابیدم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۰ ، ۰۱:۳۸
سپیدار
دوشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۰، ۱۱:۲۵ ب.ظ

زنجیر

بعضی دوست داشتنا انگار آدمو به زنجیر میکشه..... انگار تو یه قفس تنگ زندانیت میکنه که هی میخوای ازش فرار کنی ولی نمیتونی از بس زیادی نگرانتن که نکنه ...؟؟؟ وقتی یکیو دوس داری حتی نباید انتظار داشته باشی هر موقع از کنارت رد شد بهت سلام کنه و اگه اینکارو نکرد ...داغ کنی خب شاید اصلا تو رو ندیده!!! شاید اینقدر عجله داشته که نمیتونسته صبر کنه...حتی برای چند لحظه شاید اصلا اون لحظه حوصله حرف زدن با هیچ کیو نداشته...حتی تورو ولی اینا دلیل بر دوست نداشتن نیست (این یک خطابه ی عاشقانه نیست لطفا اشتباه نکنید در حین خوندنش) ___________________________________ نمیدونم چرا خوابم نمیبره باز این روزا از خستگی یا از فکر و خیال؟؟؟!!! دومی بیشتر آدمو خسته مینه گاهی دلم میخوا با یه چاقوی تیز مغزمو بشکافم، اون افکاری که آزارم میده و دربیارم، بریزمشون تو یه پلاستیک زباله و بذارم دم در و مطمئن بشم ساعت 10 شب دیگه خبری ازشون نیست!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۰ ، ۲۳:۲۵
سپیدار
يكشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۰، ۰۱:۰۴ ب.ظ

خوشگل

بعضیا عجب اعتماد به نفسی دارناااااااااا دختره از خودش عکس گذاشته مدل به مدل.............. خداییش خوشگل نیست اون یکی که اینقده آرایش کرده انگار سنگینی میکنه رو صورتش بعد لباس قشنگاشو پوشیده عکس انداخته از خودش اندِ هنر همه ی آقایون محترم هم بهش امتیاز دادن و گفتن چقدر خوشگلی من که فکر نمیکنم سلیقه ی مردای ما اینقدر تنزل کرده باشه البته تعدادی هم اومدن همونجا طرف و مسخره کردن ولی خانوم تیریپ روشنفکری برداشته و از اونم تشکر کرده حالا اینا خوبن یکیشون از خودش یه عکسایی گرفته که...کلی خودشو کج و راست کرده و اونم با اون لباسا خب من که وقتی دیدم همه چیش بیشتر از صورتش تو چشم بود بعدم کلی فحش و بد و بیراه داده به مردایی که(ببخشید)هیز و چشم چرونن و فقط دنبال هیلک و اندام خانومان واقعا یعنی لازمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اصلا یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب اگه میخوای بشناسنت یه عکس معمولیم میتونی بذاری نه دیگه اینجوری؟؟؟؟؟؟ بیشترش واقعا مسخره و خنده داره فقط خوبیش میدونی چیه؟؟؟ اینارو که میبینی تازه میفهمی خودت عجب هوری پری هستی کلی اعتماد به نفست میره بالا
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۰ ، ۱۳:۰۴
سپیدار
جمعه, ۵ اسفند ۱۳۹۰، ۱۰:۳۲ ب.ظ

جایگاه

وقتی یه عقیده یا باوری داری ک خیلی برات ارزشمنده نزار کسی خرابش کنه.... تنها راهشم اینه که فقط تو قلبت نگهش داری
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۰ ، ۲۲:۳۲
سپیدار
جمعه, ۵ اسفند ۱۳۹۰، ۰۱:۱۶ ب.ظ

باد آورده را باد میبرد

خب فکر کردم با خودم دیدم بهتره بنویسم تا برای همگان مایه ی عبرت بشه این جریان مال ۲-۳ روز پیشه هیچ موضوع خاصی نیست....گوشی موبایل عزیزم بهدرون چاه دستشویی افتاد به همین راحتی!!! ولی نگران نباشین دوستان چون سیم کارت و مموری کارتمو نجات دادم دیگه نپرسین چه جوری که از شنیدنش پشیمون میشین دیگه میشه حدس زد که مجبور به چه کاری شدم البته سوء تفاهم نشه ها نجاتشون به دلیل حب دنیا نبود یه سری شماره داشتم که به دست آوردن دوباره شون خیلی کار سختی بود(چون تو سیم کارتای قبلیم نبود) و یه چیزایی که خیلی لازم بود و تو مموری کارتم بود که اگه از دست میرفت عمرا دوباره به دست میومد تا مامان و بابام بیدار شدن من سریع بهشون گفتم روز بعد خواهرم که از راه رسید سریع بهش گفتم به دوستم اس ام اس زدم و گفتم به یکی همینجا کامنت گذاشتم و گفتم به یه دوست دیگم زنگ زدم و گفتم داداشمم تا از راه رسید بعد از لحظاتی گفتم دیشبم خونواده ی عموم اینجا بودن و به دختر عموها و زن عموم گفتم و کلی حالی به حولی شدن بعدشم به شوهر خواهرم گفتم الانم به شماها گفتم هنوز تعداد زیادی هستن که باید بهشون بگمچه کار سختی!!! همه شون سوسول بازی در آوردن(با جزئیات کامل تعریف کردم) و فقط شوهر خواهرم بود که خیلی منطقی و روشن فکرانه و عادی با مساله برخورد کرد تازه گفت همینیم که نجات دادی ۲۰ تومن ازت میخرن برو بفروش خلاصه خیلی باحال بود چند روزه همش داریم میخندیم ولی انصافا خیلی گوشی خوبی بود.یه بازیم داشت که منو خیلی سرگرم میکرد .ولی خب دیگه برام تکراری شده بود حالا اگه نقطه ی ابهامی هست بگین تا توضیح بدم آهان راستی :بادآورده بود چون بابام مفت بهم داده بود
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۰ ، ۱۳:۱۶
سپیدار
پنجشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۰، ۱۰:۳۵ ق.ظ

پسر خاله

من عااااااااااااااااااااااااااااااااشق پسر خاله ام مخصوصا وقتی میگه :چّی گفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟ چند روز پیش فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله رو پخش کرد چقدر اون صحنه ش که دایناسوره بهش حمله کرد خنده داره .همونجا که داره با پاش کلاه قرمزی و میچسبونه به دیوار اصلا حال و حوصله نداشتماا ولی تا دیدمش نیشم باز شد و زل زدم به تلویزیون دوساله که عیدا آقای مجری و کلاه قرمزی و میذاره این شخصیت جدیدش منو کشـــــــــــــته.... گیگیلی دوسال پیش که پسر خاله عاشق خواهر گیگیلی شده بود حالا امسالم قراره بزاره برنامه شو من که حتما میبینم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ببخشید که نمیتونم بهتون سر بزنم زود به زود.این روزا نزدیک عیده دیگه منم کار زیاد دارم حالا خوبه نه کارمندم نه شوهر و بچه و زندگی از خودم دارم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۰ ، ۱۰:۳۵
سپیدار
چهارشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۰، ۰۱:۵۷ ق.ظ

سفر

دلم یه سفر میخواد یه سفر طولانی از خودم و از همه ی این روزمرگی ها و درد سرا و دلگرفتگیا جایی که زبان حرف زدن چیزی غیر از این زبان گوشتی باشه میرم حتما میرم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۰ ، ۰۱:۵۷
سپیدار
سه شنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۰، ۱۱:۴۲ ق.ظ

ارزش انسان به چیست؟؟؟

اینو یکی از دوستان زحمت کشیدن فرستادن خیلی ممنون بسم الله الرحمن الرحیم این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است علامه محمد تقی جعفری (رحمه الله علیه): عده ای از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند . موضع این بود : « ارزش واقعی انسان به چیست » برای سنجش ارزش خیلی از موجودات ، معیار خاصی داریم . مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است . معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است . معیار ارزش پول پشتوانه¬ ی آن است .  اما معیار ارزش انسان¬ها در چیست ؟ هر کدام از جامعه شناسان صحبتهایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند . بعد  وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می ورزد . کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است . کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است ؛ اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه ی خداست . علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم . وقتی جامعه شناسان صحبت های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند . وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم : عزیزان! این کلام از من نبود . بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است . آن حضرت در نهج البلاغه می فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه ی چیزی است که دوست می دارد. وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . . حضرت علامه در ادامه می گفتند : عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق ۵۰ میلیون تومان پول باشد . حال اگر به انسان بگویند : «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می آید؟ در واقع می فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی ارزش است! اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم می شود. ثار الله اضافه ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه خدای متعال است.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۰ ، ۱۱:۴۲
سپیدار
دوشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۰، ۰۹:۴۷ ق.ظ

گذر عمر

فردا درست یکسال از یه تصمیم مهم میگذره... چقدر سریع گذشت و خیلیم سخت تصمیمی که گرفتم به خودی خود بد نبود اما میشد یه جور دیگه اجراش کرد ولی تو اون زمان فقط همین کارساز بود..... و حالا من موندم و دنیایی سوال بی جواب؟؟؟!!!! ________________________________________ اگه به خاطر خدا از چیزی که خیلی برات مهم بوده ...گذشتی ، دیگه نباید غصه شو بخوری
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۰ ، ۰۹:۴۷
سپیدار