خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۱۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۱ ثبت شده است

سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۲:۴۹ ب.ظ

ناتوان

خدایا خودت خوب میدونی که از من هیچ کاری ساخته نیست  و منم خوب میدونم که تمام قدرت به دست خودته....بی نهایت............
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۴:۴۹
سپیدار
سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۸:۴۹ ق.ظ

هدیه

خدایا یه خواهش که واسه من خیلی بزرگه و واسه تو خیلی کوچیک لطفا هدیه ای رو که بهم داده بودی و پس گرفتی برش گردون!!!! آخه تنها دلخوشیم واسه زندگی کردن همون بود
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۸:۴۹
سپیدار
يكشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۷:۳۴ ق.ظ

ترس مضحک

میدونم چی میخوام اما بزرگترین مشکل از اول تا حالا یه چیز بوده و هست: ترس از تفاوت!! واسه همین به خواستم نمیرسم....چون با اینکه میخوامش سخت ازش فراریم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۷:۳۴
سپیدار
يكشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۲:۰۹ ق.ظ

شهریار

دلم یه دیوان شهریار میخواست یه دیوان کامل ولی ترسیدم یه روزی برسم به شاه بیتش همش فکر میکنم دیگه خبری نیست ولی اطرافم و که نگاه میکنم میبینم پر شده از چیزایی که مال من نیست حتی سلیقه ی من نیست مدام باید پاک کنم...تا کی؟؟؟ نمیدونم فقط میترسم مثل زمان بچگیام رد پاک کنم روی برگه دفترم بمونه بعد اینقدر روش بکشم تا صفحه سوراخ بشه اما پاک نشه آخه خیلی پر رنگ نوشته!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۲:۰۹
سپیدار
شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۵:۰۳ ب.ظ

بیم و امید

نمیدونم این چیه که گاهی اینقدر میترسونم که از همه چی دور میشم و کاملا نا امید گاهی اینقدر امیدوار و شادم میکنه که با اشتیاق میگم همه چیز ممکنه! فاصله ی این دو تا حس خیلی کمه
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۷:۰۳
سپیدار
جمعه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۲:۲۴ ب.ظ

لحظاتی که نمیگذره

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود......
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۴:۲۴
سپیدار
جمعه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۱:۲۴ ق.ظ

بازم معلم

ترجیح میدادم بشه تا به این آدمایی که دورم کردن و فکر میکنن "درست" فقط! هونیه که بهشون دیکته شده و دائم شعار میدن بگم: "نه!"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""میگفت خدا اینقدر بهم داده که اگه تموم عمرمم کار نکنم میتونم به راحتی زندگی کنماما من عاشق ادبیات بودم.عاشق معلمی بودم.با وجودیکه همه مخالف بودن من معلم شدم" تا حالا چند تا معلم دیدین که واقعا عاشق کارش باشه؟؟؟ """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""دیروز یه حرفی شنیدم خیلی به دلم نشست:" روح راست و دروغ و میفهمه "راست میگفت. صداقت پنهان شدنی نیستمنم بزرگترین چیزی که دیدم همین بودچیزی که هیچ کی نخواست حتی بهش فکر کنه!! به خاطر همین صداقت نه هیچ وقت شک کردم نه حسادت
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۱:۲۴
سپیدار
چهارشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۲:۰۵ ق.ظ

کمک یا سو استفاده

یه چیزی میخواستم بنویسم ولی یادم رفت.... بی خی خی! نمیدونم باید تو هر شرایطی دلم واسه همه بسوزه یا نه؟؟؟!!! یعنی به هر قیمتی کار کسیو راه بندازم که خیلیم ضروری نیست اما نهایتا خودم این وسط آسیب ببینم!!! واقعا این درسته؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۲:۰۵
سپیدار
سه شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۱:۵۹ ق.ظ

تقدیر

همه ی جاهای خالی یه روزی به اجبار پُر میشن  چه بخوایم و چه نخوایم چه اون جایگزینو قبلو داشته باشیم چه نداشته باشیم به خاطر جاهای خالی نمیشه زندگی رو متوقف کرد!!!! منظورم فراموشی یا کنار اومدن نیست منظورم دقیقا تقدیریه که باید بهش تن داد این جاهای خالی با یه چیزای دیگه، یه جاهای دیگه، یه آدمای دیگه.....پر میشن ولی واقعا کامل پُر میشن؟؟؟ ____________________________________ روز معلم مبارک آخرین معلمیو که میشناختم درسی بهم داد که محاله فراموشش کنم هرجا که هست خدا حفظش کنه.................................
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۱:۵۹
سپیدار
دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۸:۵۳ ق.ظ

زندگی دخترانه

وقتی تلفن زنگ میزنه و میبینی شماره ناشناسه! بعد گوشی رو بر میداری و صدای ناشناس یه خانوم میاد! بعد خانومه میپرسه مامانتون هستن؟؟؟؟؟ بعد میگی نه! بعد که میپرسی شما میگه از دوستانشونم !!!! دیگه شستت خبر دار میشه که یه خبراییه من که هنوز دلیل این دروغ و نفهمیدم!!!!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۸:۵۳
سپیدار
شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۸:۵۹ ب.ظ

مهریه

توی همون کتاب مذکور...به نقل از پیامبر نوشته که مهریه نه باید اونقدری کم باشه که مثل یک زنا کار به حساب بیاد و نه خیلی زیاد که باعث شومی میشه مهره ی زیاد مهریه ای که خودشون در نظر میگرفتن 500درهم بوده اگه کسی میدونه به پول امروز و الان ما چقدر میشه بگه لطفا و گفتن از این کمتر و بیشتر نگیرین اما در عین حال تاکید داشتن که بدون مهریه اصلا نباید اقدام به ازدواج کرد در عین اینکه میگفتن از 500درهم کمتر نباشه اما افرادی بودن که خیلی فقیر بودن به اونها هم میفرمایند هرچی داری مهر همسرت کن. واگر هیچ چیز با ارزشی نداشتن بهشون میگن اگر قرآن بلدی آموزش قران رو مهر همسرت قرار بده ________________________________ حقیقتش واسه خود من اصلا مهم نبوده و نیست.حرف مردمم برام بی اهمیته زندگی نه با مهر بالا حفظ میشه نه با کمش از هم میپاشه حقیقتش از اسمش پیداست "مهریه" باید با مهر و دل خوش داماد پرداخت بشه نه زور و غصه یه نفر همین اخیرا مهریه شو 14تا سکه تایین کرده بود(البته خانواده طرفو تا حدود زیادی میشناختن و مطمئن بودن) نظر خود منم همین بود ...وقتی گفتم ، گفتن خیلی کمه و....آدم ارزش خودشو نباید بیاره پایین و .... اگه به ارزش باشه که آدم بودن و روحی که خدا بخشیده هیچ قیمتی نمیشه براش گذاشت مگه قراره برده خرید و فروش بشه که قیمت و ببریم بالا بعد اونا هی چونه بزنن بیارن پایین؟؟؟!!!!!! درست برعکس دستورات ما که باید خونواده عروس مقدار کم تایین کنن و خونواده ی داماد یه مقداری بهش اضافه کنن به عنوان هدیه ضمنا همه میدونیم که مهریه عندالمطالبه است یعنی هر زمان عروس طلب کنه داماد باید بتونه پرداختش کنه و همین که به زبون بیاد یا از دل بگذره که " کی داده و کی گرفته" عقد باطله!!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۰:۵۹
سپیدار