خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۵۱ ب.ظ

خلاقیت از نوع آبکی

چند روز اخیر مدام فکر میکردم که بچه های ساعت آخرم تو مدرسه شنا رو چطوری براه بیارم و آدمشون کنم؟!!!؟؟!! بالاخره چیزی که به ذهنم رسیده بود و امروز پیاده کردم و نتیجه ی اولیه رضایتبخش به نظر میومد! بچه هارو تقسیم کردم ازشون خواستم گروه ها بهم کمک کنن که تا آخر ترم همه خوب یاد بگیرن و ضمنا وقتیم که من با یکی کار میکنم بقیه مشغول شیطنت نباشن! و اینکه قرار شد پایان هر روز ده دقیقه آخر یکی مربی بشه و هرچی گفت بچه ها انجام بدن و اون یکیم باید کسی باشه که اون روز ازش رضایت داشته باشم! در واقع یه پیشرفتی تو کارش ببینم

امتیازای مثبت و منفی بچه ها در طول ترم ثبت میشه به همراه دلایلش و آخر ترم اون گروهی ک بیشتر امتیاز مثبت داره جایزه میگیره. این امتیاز فقط شامل شنا نمیشه! سلام کردن- احترام به بقیه - کار گروهی - جمع کردن تخته ها - آوردن و بردن لاینا و...

یه دونه نخاله تو کلاس هست که دائم یا قهر میکنه یا گریه و با همه قهره و کلا دنبال اینه که کی رئیسه!!؟؟ و مشکل دیگه هم اضافه شدن ۷ - ۸ تا تازه وارده که چون بچه ها نمیشناسنش و اونا هم از چند تا کلاس دیگه اومدن و با هم آشنایی ندارن یکم کار سخت میشه تا اخت بشن بهم دیگه

امروز برای اولین بار کمتر تذکر دادم برای بازیگوشی و فقط گلومو برا اصلاح تکنیکاشون پاره کردم. برای اولین بار تو بستن لاین یه نفر کمک کرد و تو جمع کردن تخته ها هم دو نفر پیشقدم شدن که یکیشون هیچ وقت نمیشد! یه نفر برای اولین بار تو عمیق کرال پشت شنا کرد کامل که شدیدا ترس داشت قبلا و همونم آخر ساعت مربی شد! و کلا بچه ها مخصوصا یکی از گروها شدیدا باهم تلاش میکردن که شنای همگروهیاشون اصلاح بشه!

حالا دو سه جلسه مهلت دادم بهشون که خوب تمرین کنن برای تست 

گرچه میدونم هیچ وقت تو هیچ کلاسی همه ی بچه ها خوب خوب یاد نمیگیرن و بعضیا زمان بیشتری نیاز دارن ولی خب واقعا دارم خودمو دو شقه میکنم که همه یاد بگیرن

کلی فکر میکنم اخر ساعتا یا بین ساعت برا بچه ها مسابقه بذارم و بازی طرح کنم... هعی

کارمو دوست دارم و دلم میخواد اونایی که واقعا استعداد دارن با علاقه بیان سر کلاس نه به زور 

و ناگفته نماند روی یه نفرم باید کم بشه! که مثل همیشه میشه ایشالا :-}

فعلا برام مهم اینه که کارمو دوست دارم و شاید منتظر چنین فرصتیم بودم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۱
سپیدار
شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۴ ب.ظ

دوباره رکورد فراموشی!

امروز انتخابیه تیم بود! هرچی خواستم مث سمی و نسرین از زیرش در برم نشد و دست آخر منو بهار رکورد دادیم.بهار خیلی استرسی بود و من طبق معمول خونسرد!
مثلا تخصصی من قورباغه اس خیر سرم!
ولی خب باید تو هر دو رشته ی کرال و قورباغه تست میدادن همه
با توجه به اینکه از پارسال بعد مسابقات که آذر ماه بود دیگه تمرین نداشتیم و فقط به صورت روتین روز در میون گاهی تنی به آب میزدیم برای خالی نبودن عریضه! و بهمن ماه هم آمادگی ناجی رو که دادیم دیگه رسما بوسیدیم گذاشتیم کنار تمریناتو و همینجور به شلپ شولوپ گذشت..بعدم یکماه برای عید نوروز و یکماه رمضان تعطیل بود! از اول تابستونم که تو این شلوغی کلاسا عمرا بشه وقت حتی 10 دقیقه شنا پیدا کرد!
با این تفاسیر رکورد 50 متر کرال و 46 ثانیه زدم و قورباغه هم 59 ثانیه!
خیلی گشتم رکوردای پارسالمو پیدا کنم و دیدم اینا بودن
- برای 50 متر کرال 49 ثانیه و 50 قورباغه هم بار اول 59 ثانیه
بعد از تمرین کرالمو یادم نیست چقدر شد ولی قورباغه شدم 51 ثانیه
که البته تو مسابقه یه سوتی خفنی دادم که باعث شد بزنم 54 ثانیه!
خلاصه که 9 ثانیه رکوردمو جا به جا کردم!!! اونم به چه افتضاحی
حالا از دوشنبه تمرینای تیمی مون شروع میشن و مث پارسال حسابی جونمون کنده میشه
البته که تمرین منظم و دوست دارم..حالا دارم دوست جان و راضی میکنم بیاد بعنوان همراهی که بریم یه مسافرتی حال کنیم.. پارسال خوش گذشت واقعا
امسال باید خیلی تمرین کنم مخصوصا از مهر به بعد برای آزمون ناجی درجه یک


رکورد اول 50متر کرال و 49 ثانیه - 50 قورباغه 59 ثانیه و 25 متر پروانه 29 ثانیه

برگرفته شده از khodenashenakhteh.blog.ir

رکورد اول 50متر کرال و 49 ثانیه - 50 قورباغه 59 ثانیه و 25 متر پروانه 29 ثانیه

برگرفته شده از khodenashenakhteh.blog.ir

رکورد اول 50متر کرال و 49 ثانیه - 50 قورباغه 59 ثانیه و 25 متر پروانه 29 ثانیه

برگرفته شده از khodenashenakhteh.blog.ir

رکورد اول 50متر کرال و 49 ثانیه - 50 قورباغه 59 ثانیه و 25 متر پروانه 29 ثانیه

برگرفته شده از khodenashenakhteh.blog.ir

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۴
سپیدار
جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۵۴ ب.ظ

عمق فاجعه ی دل من

وقتی دلت تنگ میشه برای کسی که... کسی که دیگه نیست...

ای خدااا

اون لحظه دیوونه کننده ترین لحظه ی زندگیته

هیچ جوری آروم نمیشی 

زخمی که به جای خوب شدن هرچی میگذره بزرگتر میشه و دردناکتر

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۴
سپیدار
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۶ ب.ظ

اولین قحطی زده

گفت: "دلم برای خودت که نه! برای خنده هات تنگ شده" یادم اومد اون موقع چقدر راحت بودیم و هر و کر میکردیم ولی الان باید از دور فقط با ایما و اشاره مشتریارو بهم نشون بدیم و بخندیم یا مثلا به یکی از همکارا

هر موقع نون میذارم تو نایلون ک ببرم سرکار یادش میافتم! نون باید نون ۱۰ دقیقه پیش باشه! نون مونده رو بو میکرد بعدم پرت میکرد اون طرف!! وقتیم کتلت میپزم یا میخورمم یادشم. "کتلت و باید همونجا که سرخ کردی از ماهیتابه دراری و بخوری غیر ازو به هیچ عنوان نمیخورد!" و به خیلی چیزای مشابه.. همیشه به این همکار جان میگفتم اگه قحطی بشه تو اولین نفری که میمیری با این غذا خوردنت! 


پارسال آذر یه سفر اصفهان و مسابقه و اینا بود اگه یادتون باشه.. (میتونین از آرشیو پیداش کنین) حالا امسال همون تو همدانه

اون دو دوست و همکار ک پارسال باهم بودیم هیچ کدوم نیستن.اولی که مقام آورد و رده ۳۲ به بالا بود که کلا میگه حوصله ندارم.(همین که مامانش فوت کرد) خیلی استرسیه... دومیم تو رده سنی من و کراله که یه رقیب داره اگه اون بهتر شه اونو میبرن.. مم که قورباغه! فعلا رقیب ندارم!

پارسال لااقل یکماه و نیم تمرین کردیم جالبه که امسال مسابقه شهریوره و تازه شنبه انتخابیه! حالا تمرین که بماند! یعنی اصلا وقتم نمیشه که تمرین کنیم با این اوضاع استخر...


حرف آخر؛ همش خوابم میاد و همه جامم درد میکنه همش

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۶
سپیدار
يكشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۲ ق.ظ

خشونت ممنوع

با تمام خستگیم و بر خلاف شبای قبل امشب ساعت از 10:30 گذشته و من بیدارم! به خصوص روال شبهای زوج که روزاش سر کارم و از 10 به استقبال خواب میرم

و یه کار خیلی بدی که دارم انجام میدم خوردن هندوانه اس که قطعا قبل از زنگ ساعت باید بیدار شم!

درست کردن عکسها که 98 درصدشونم عکسای مسافرت اخیر هستن شاید قوی ترین دلیل یا هیجان برای بیدار موندنم شده

غرض از قلم فرسایی اینکه قصد دارم یک سخنرانی اخلاقی ایراد کنم!

همونطور که میدونیم انسان اسیر شهوات هست.. در انواع مختلف...

یکی از اونها هم "شهوت خشم" ـه

ازونجایی که همه ی ما خودمونو بهتر از دیگران میدونیم بر اساس یک خصلت مختص هم وطنانه مون!! و همیشه فکر میکنیم بری از اشتباهات سایرینیم و اگر در مقاطعی خوب بودیم و با تعریف و تمجید اطرافیان یا بعضا زیر دستان گوشامون دراز شده، اون تعاریف و نسبت میدیم به تمام زمانها راجع به خودمون! (اصل جمله ای رو که میخواستم بگم یادم رفت)

ازینکه گاهی از کوره در میرم خیلی ناراحت میشم حقیقتا

از آخرین بار ( چهارشنبه ی گذشته) فکرم بشدت مشغول بود.. برای چندمین بار تصمیم گرفتم عصبانی نشم و به خشمم غلبه کنم! فکر کردم هر وقت عصبانی شدم بشمارم.. یا مکث کنم یا هر چیزی شبیه این.. بالاخره امروز از همون سر صبح هر موقع اعصابم خورد میشد با خودم فکر میکردم الان که دارم این تذکر و میدم از حرص دلمه (دلم باید خنک بشه که زورم میرسه به یه عده!!) یا صرفا در جهت وظیفه اس؟؟

و همین باعث شد تا آخر روز به آرومی تذکرات و بدم . حالا نه اینکه با آدما دعوام بشه یا دائم عصبانی باشم اما همیشه گرچه آروم میگم (و یه جاهایی که طرف پررو بازی در میاره با خشم) ولی ته دلم همون خشم و حرص بود

فقط باید اینو حفظ کنم والا یه شب از اعصاب خوردیای سرکارم سکته میکنم و صبح دیگه بیدار نمیشم

هرچند شاید خیلیا فکر میکنن حرص و عصبانیت نداره دیگه! ولی توضیحات زیر و فقط تصور کنین چند لحظه! تا ببینید حقی برای ناراحتی و عصبانیت هست یا نه؟!

یه استخر معمولی 12/5 در 25 و تصور کنید

از ساعت حدود 7:30 صبح وارد محیط میشین.. هوا گرمه و بخار آب و گاز کلر قاطی شدن و چشما و ته گلوتونو میسوزونه

شیفت شروع میشه و میان

تعداد زیادی بچه تو سانسای آموزشی.. سر و صداشون کنار تحمل بی توجهی و بی نظمی مربیایی که موقتا دعوت به کار شدن و خطر آفرینن هم کنار

بچه ها اطراف استخر میدون و میپرن و هر آن ممکنه بیافتن و اتفاقی براشون رخ بده و دائم باید صوت و داد بزنید و تذکر بدین ندون اطراف استخر

سانس تموم میشه و بای داد بزنین که بیاین بالا! تخته هارو جمع کنین..لاینارو جمع کنین.. تخته هارو رو هم نریزین...

سانس تفریحی شروع میشه.. مادرایی که با اصرار میخوان بچه های کوچیکشونو بیارن تو استخر بزرگسالان یا با خودشون ببرن سونا و جکوزی.. دمپایی هایی که جلوی در رویهم تلمبار شدن و سبدای دمپایی که خالین!! همون دویدن و جیغ و سر صدای بچه ها هم هست..حالا عده ایم اومدن که دوست دارن دست بزنن و جیغ بکشن.. کسایی که شنا بلد نیستن و اصرار دارن برن تو عمیق!! کسایی که تو شنا طول و عرض استخر و رعایت نمیکنن.. کارای خطرناک مثل هل دادن و زیر آب کردن همدیگه.. قوانین خاص استخر که حتی برای لباس تنشونم باید تذکر بدی!!! وقتایی که گروهی میان دیگه معرکه میشه حسابی!! گروه هایی که بعضیاشون بار اولشونه میان استخر و استخر در اینجا تبدیل به یک باغ وحش انسانی میشه!! در هر موردی هم تذکر میدی باهات بحث میکنن و بد و بیراهم بهت میگن.. اینا یک طرف قضیه ست و حالا سو استفاده یکی از همکارا و استراحت نداشتن از 8صبح تا 3:30 ظهر! و برنامه ریزی افتضاح سرناجی که باعث میشه تو یه زمان شلوغ دوتا از همکاراتون کلاس خصوصی یا نیمه خصوصی داشته باشن و تذکراتی که باید بده و نمیده تا خودشو خراب نکنه و شما ناچار طرف بحث میشین و هم بهش اضافه کنین بعلاوه برنامه های احمقانه و خرکی مدیر مجموعه که ناگهان به گوشتون میرسه! از حقوق و مزایا دیگه چیزی نمیگم چون کاملا حل شده اس!

و باید بگم اگر برای هر کدوم وارد جزئیات بشم خیلی بیشتر ازونیه که دیده میشه...

واقعا میشه با وجود همه ی اینا همیشه لبخند ژکوند زد و مهربون بود؟؟

اینا نک و ناله نیست فقط روشن کردن زوایای این کار به چشم همگان زیبا و پرنشاطه! و البته که من کارمو دوست دارم و خودم انتخابش کردم و اگر بازم برگردم عقب خیلی زودتر ازینهم میرم سراغش!

امروز به شدت با همه ی حسای بدم مبارزه کردم و اعتراف میکنم چند جایی لبخند زدم اما در واقع فحششون میدادم تو دلم


برای کلاس عصرم که مدرسه شناست چون از نصفه کلاسو دادن دستم نگران بودم ترم تموم بشه و درس من تموم نشه یا بچه ها اونجوری که باید یاد نگیرن چون به شدت شلوغن و حواس پرت!

بدیش اینه که عده ایم این وسط هستن واقعا استعداد ندارن اما متاسفانه باید مثل سایرین آموزش بگیرن..

به هر حال از اینکه همش با تهدید و تشر و دعوا درسشون بدم ناراحت بودم..امروز آخر ساعت فهمیدم جریان به کلی متفاوته!! در واقع من یه وقت نامحدود دارم برای آموزش کامل بچه هام و میتونم هم باهاشون بازی کنم تا خسته نشن از فضای کلاس و هم خلاقیت به خرج بدم برای یادگیریشون و روشهای خودمو به کار بگیرم از این بابت خوشحالم چون یه بار استرسی و بی اعصابی هم از رو دوشم برداشته شد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۲
سپیدار
جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۲۷ ب.ظ

روزگار رهایی

واقعیت اینه که وقتی میبینم جایی داریم زندگی میکنیم که نماینده های مجلسش تسبیح بدست و با لباس آخوندی و سوابق ضد بدحجابی!!!!!!! و سایر نبوغ اینچنینی خودشونو شیش لا میکنن که با یه خانم خارجی سلفی بگیرن!!! بعدم بشن مضحکه ی دست سایر کشورااااا و یا رئیس جمعوری که برادر عزیزش از جمله غارتگران بانکهاست و وزرا دست بدست میدن وثیقه میلیاردی شو جور میکنن که یوقت زشت نباشه پیش رئیس!!!! یا بچه های طفلی وزرا که واردات میلیاردی انجام میدن اونم بصورت کاملا آبرومند!!! یا میزنن دماغ مامور قانون و خورد میکنن.... دیگه از این استخر فکسنی هیچ توقعی ندارم! و اینچنین میشه که با وجود یک مدیر (مدیر کل مجموعه ) فوق احمق! و یک سرناجی اخراجی که فقط ادعا داره! باز خدارو شاکرم

به هر حال خدا مدیر شیفتمونو حفظ کنه که اگر هر کسی دیگه جاش بود الان چیزی از ماها باقی نمونده بود!

فقط باید یادم بمونه که خیلی بهش رو ندم!(سرناجی منظورمه) یه ذره بروش میخندی سو استفادش شروع میشه


تی وی نشون داد مراسم ازدواج ام اسی هاست... چند روز پیشم تو شکرستان ننه قمر و پیرپلاسی مزدوج شدن... کرکر میخنده و به من میگه ننه قمرم شوهر کرد ام اسیا هم ازدواج کردن تو هنوز موندی.. و باز خنده ی مستانه از سر گرفت

اینم از مامان ما


و اما اون چیزی که میخواستم بگم.. 

پیشنهاد میکنم کتاب روزگار رهایی رو بخونید. خیلی وقت بود میخواستم بگم و یادم میرفت

دو جلد کتابه و هر کدوم حدود 300 و خورده ای صفحه

از ازدواج پدر و مادر امام زمان و اثبات تولدشون شروع میشه و دوران زندگی و غیبت صغری و کبری... تااا پیشگویی آخر زمان و اتفاقاتی که میافته و شرایط و زمینه های ظهور.. 

تمام این مسائل هم صرفا بر اساس احادیث و روایاته محکم هست.اغلبشون از پیامبر و بعد امام صادق(ع) و بخشهاییم از تورات و انجیل

شاید 200 صفحه اول جلد اولش یکم خسته کننده باشه چون چیزایین که ما زیاد خوندیم و شنیدیم به هر حال مطالبیم مابینش هست که از خوندنشون پشیمون نمیشین

از مزایای خوندن این کتاب اینه که اولا بسیار امیدوار میشین به اینده ای که در نهایتش پیروزی حق بر باطل هست

دوما از خیلی پیشامدها دیگه زیاد حرص نمیخورین!!

خیلی جالبه که بدونیم ما جزو مردم آخر زمان هستیم..و اگر بر اثر مرگ ناگهانی از دنیا نریم زمان ظهور رو میبینیم و درک میکنیم!

ما تو زمانی هستیم که انواع فتنه ها هم ما و هم همه ی نردم دنیارو در برگرفته

اینکه قبل از ظهور جنگ وسیعی(جنگ جهانی سوم) اتفاق میافته و دوقاره به کلی نابود میشن! ( یکیش امریکاست ) و دو سوم جمعیت دنیا نابود میشن....

خیلی مسائل جالبی تو این دو کتاب مطرح شده که به نظرم تا حد زیادی نگرش ماهایی رو که در همین عصر زندگی میکنیم و به زندگی و آینده میتونه تغییر بده

و همونطور که گفتم نکته ی مهمش استفاده از احادیث و روایات معتبر هست

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۷
سپیدار
چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۵۰ ب.ظ

پاک روان

بقدری امروز اعصاب و روانم پاک بود که در وصف نمیگنجه

با مساله ایم که پیش اومد ساعت دوم دیگه کامل شد!

جالبه که وقتی عصبانیم هرچی سعی میکنم خونسرد نشون بدم خودمو باز همه میفهمن

جالبترشم اینه که تو اون لحظات همه ازم میترسن! و تا میتونن باهام نه مخالفتی میکنن نه بحثی!

البته که این وسط حال یه نفرم حسابی گرفتم!

خودمم ازین آتشفشانی که یهو زبونه میکشه حیرانم و فکر میکنم چطور یه وقتایی بشدت صبر میکنم و با آرامش تا میکنم؟!!؟!!

حالا میفهمم وقتی مامی میگه تو عصبانیت خیلی وحشتناک میشی یعنی چی دقیقا!

یک هفته اس سرماخورده ام و از صبح تا شب سردردم.. وای خدایا تابستون تموم شه یه نفسی بکشیم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۰
سپیدار
شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۲ ب.ظ

دنیای گاوها

انگاری از طبقه همکف پرت شدم پایین! از پنجرش یعنی!

دوباره سرم سنگینه و وقتی پایین میندارم درد داره.اینو وقتی بچه هام ساعت آخر هی کلاه و پاور فیناشونو مینداختن پایین و مجبور میشدم بیارم فهمیدم

ذلیل مرده ها

شاگرد خصوصیام اغلب خنگولن و رو اعصاب .بچه ان بیشترشون.. یه نفرم قرار بود بیاد که هنوز نیومده..خانم حدود چهل ساله که سرطان داشته و ظاهرا خوب شده..برای روحیش میخواد بیاد.. جالبه که با این اعصابای داغون و مشتریای داغونتر که دائما در حال بحث کردن و ایراد گرفتنن باید روحیه ام بدی

سوژه دیروز راستی! اقای دکتررررر!! که از زنش جدا شده و یه دختر ۵ ساله داره الان برای ازدواج مجددش همچنان دست میذاره رو دخترای مجردی که هیچ تحربه ی قبلیم ندارن!!!

ننش میگفت رفتیم پیش مشاور گفته عیبی نداره!!!

یعنی فاتحه خوندم به اون روانشناس روانی و اون مدرک اقای دکتر و اون مادر بیشعور و اون گاوی که منو معرفی کرده به اینا!! 

تازه زنیکه اصرارم میکرد به مامی میگفت دخترتونو توجیهش کنین شما!!!

خدای من اعتماد به نفس کاذب و حماقت تا کجا واقعا؟؟؟؟

فقط یه نوک سوزن عقل و شعور لازمه که کسی بخواد بفهمه ازدواج با یه مطلقه مسائل خاص خودشو داره و توصیه براینه که هر دو طرف مثل هم باشن تا زودتر باهم کنار بیان! حالا این وسط یه بچه ام باشه!!؟

وای خدا چقد خسته و لهم اصن حال حرف زدن و فکر کردن راجع به انواع گاوهارو ندارم . گرچه به نظرم به حیوانات برمیخوره وقتی اسمشون میره رو بعضی آدما


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۲
سپیدار
جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۴۴ ب.ظ

۴ تا ۶ روزای فرد

عذاب وجدانی که ادم بعد از خرید لباس اونم همش تاپ و تیشرت و لگ و اینا داره با هیچ عذاب وجدانی قابل مقایسه نیست! 

البته وقتی وجدان درد داری که خودت سرکار میری و به سختی پول در میاری!

بعدشم برای حفظ روحیه به خودم میگم " پول برا خرج کردن و لذت بردنه دیگه! چرا همش پس انداز؟ (نه که خیلیم پس انداز میکنم؟؟!!) 

و بعد میگم " خب اینارو لازم داشتم دیگه تا مدتی خریدام در این زمینه متوقف میشن "

تا یکی دوساعت پیش مطمئن بودم که شاگردمو رد میکنم ولی الان که دوباره ازون فروشگاهه اینترنتی میس اسپورت خرید کردم دارم فکر میکنم که چه ساعتی رو بهش اختصاص بدم؟ فک کنم ۴ تا ۶ عصر روزای فردم خوب باشه!


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۴
سپیدار
چهارشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۷ ب.ظ

تق!!

تا یکی دو روز پیش بشدت مصمم بودم برم موهامو بزنم در حد 3_4 سانت باقی بمونه از قدش

الان به عمق بی اعصابی و خستگی خودم پی میبرم!

هرچند تو این هوا و ابای کثیف و پر کلر فاتحه شونو خوندم. مخصوصا که دو روز پیش دو سه تار موهامو امتحان کردم و بعد از اندکی کشیده شدن.. تق!! و براحتی از هم جدا شدن و کش اومدن! خب این یعنی که تقریبا مردن شایدم دقیقا مردن و من به روم نمیارم!

به هر حال حالا یکم برگشتم به حال ارامش! البته یکم! در این حد که فعلا از فکر کوتاهی دراون حد بیرونم

و اما یک پشه خیلی عوضی که دیشب حسابی کبابم کرده بود یه ساعت پیش جلوی چشم خودم نشیت رو دستمو کند بعدم رو پام !! هرچی خواستم بکشمش نفهمیدم از کجا در میرفت! به توصیه مامی پوست خیار مالیدم فعلا نمیخاره زیاد 

همش یادم میاد که میگن پشه ها گروه خونی O خیلی دوس دارن وحشیا

گفتم وحشی یاد شاگردای ساعت آخرم که به زور تو پاچم رفت افتادم! وحشی مال یه دقیقه شونه!!! اصلا این رنج سنی همینجورین اکثرا.. حرف گوش نکن و زبون نفهم .. گلوم درد میکنه بسکه داد میزنم

دیروزم اون یکی استخر که جایگزین دوستم رفتم عینک 60 هزار تومنی مو دزدیدن :-(( خاک بر سرشون اینقد دزد شدن.. اینو 6 سال پیش این قیمت گرفتم الان معلوم نیس چقد شده تازه معلومم نیس با همون کیفیت :-(( هرچند جهت آرامش روح سرگردان خودم گفتم ..باز اینجوری خسارت بخوره بهتر از خسارت مثلا جانی یا قرقی گونه اس! الخیر و فی ما وقع :-{

ازون مدیره و کلاسی که گذاشته بود بگم!! کلی بهم زنگ زدن و منم جوابشونو ندادم و خود اقای مدیر فرمودن بگین فلانی با من تماس بگیره! هه!! 

بعد فهمیدم با این جواب ندادنم یه نفر کلی دعام کرده چون من نرفتم 3نفر دیگم نیومدن و سرناجیم که در جریان من بود گفته بوده من همیشه شب ساعت 10 به بعد گوشیمو جواب نمیدم و خاموشه.... خلاصش نتیجه اخلاقی اینکه همیشه بعد استخر گوشی رو سایلنت کنم و همچنان جواب تلفن و تلگرام و اس ام اس و هیچ کوفت و زهرماریو ندم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۷
سپیدار
دوشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۱ ب.ظ

مدیر چهارپا

اینقدر اعصابم خورده از دست این مرتیکه عوضی که اسمش مدییییییییرهههههه! حد نداره

بقدری فوشش دادم که فک کنم گناهای یک ساله شو شستم!

اینو فقط باید بفرستن بره با داعش بجنگه! البته به درد اون کار که نمیخوره باید به جای کیسه شن تو سنگر سازی استفاده بشه!!

آخه مدیر اینقدر خررر؟؟؟؟ اینقدر نفهم؟؟؟؟ حیفه اسم خر برا اینا به خدا! قبل از رفتن دسشویی یه تصمیم میگیره بعد که میره و میاد بیرون یه تصمیم جدید!!

همشم آبکی و خرکی و رو هوا

فردا 8 صبح برا ما کلاس آموزشی گذاشته تو درمانگاه!!!!! غلط کرده مرتیکه. من که نمیرم 

آخه مردک بی سواد عقده ای!!! ما هر سال آمادگی رو برا عمه ی تو که نمیریم! تو اگه بهداشت و امنیت و درمان حالیته یه فکری برا آب کصافط استخر بکن! یه فکری برا گریدای تماما اشعال و کثیف دور اب بکن که بوی فاضلاب میدن! یه فکری برا اون قسمتای ریختش بکن که چند نفر تاحالا افتادن و اسیب دیده پاهاشون! 

به کارایی که باید برسی برس نه گند زدن به استخر و برنامه های ابلهانت. ما خودمون بلدیم فشار بالا و پایین و تشخیص بدیم و فشار خون و نبض و بگیریم، مصدوم و رفع و رجوع کنیم و سی پی ار و احیا! تو فقط بتمرگ سرجات مثل یک آدم فکر کن نه یک چهارپا!

خبرای این روزای استخر که اعصاب خورد کن بود به اندازه کافی.. مجالس تشییع و ترحیم و ختم پشت هم یک کنار.. شلوغی وحشتناک استخرم یک کنار! دوتا ناجی خودمونم که درگیرن و نمیتونن بیان به جای اون دوتا الان مدتیه فقط یک جایگزین داریم! اونم که سرناجی چندان بهش مطمئن نیست.. تو 11 ساعت کاری سر جمع یکساعت نمیشه استراحت کرد اونم با اون هوای خفه کننده و گرم و پر کلر!! جایگزین همکارم باید اون یکی استخرشم برم

یعنی جز پهن چیز دیگه ایم تو سر این مردک باصطلاح مدیر جا داده شده؟؟؟؟

کاملا بعیده

خدا لعنتت کنه که معلوم تیس کی از شرت راحت میشیم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۱
سپیدار
شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۴ ب.ظ

رفت که رفت

دوتا دفتر عمر بسته شد یکی صبح و یکی شب...
دو تا مادر بعد از کلی تحمل درد و عذاب برای همیشه رفتن
هر دو قبل از مرگ حالشون بهتر شده بود..


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۴
سپیدار
جمعه, ۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۹ ق.ظ

فکر سوزنی!

اعتراف میکنن بعضی ازین خانومای جوون متاهل و که میبینم میگم من اگه جای شوهرای اینا بودن حتما طلاقشون میدادم!!

حتی فکر میکنم خیلی حرفا و بهونه ها و رفتارای اون مردا که نشون میده اول زندگی چندان اهمیتی برای زنشون قائل نیستن ناشی از عدم رضایتشونه که شاید به دلایلی عنوان نمیکنن!! 

دختره همسن منه دوساله ازدواج کرده مثل اسب کار میکنه!! هیکلش بد ریخت و بد قواره شده!

میگه میخوام برم طب سوزنی که لاغر شم :|

بهش میگم تو قرض و قسط داری؟؟ خرج زندگی و باید بدی؟؟ برا نون شبتون موندین الان؟؟؟

یه روز برو سر کار یه روزم مث عادم برا خودت بگرد برو باشگاه ورزشی ثبت نام کن خوب استراحت کن به خودت برس لاغرم میشی!

میگه آره راس میگی..باز دو دقه بعد داره غر میزنه که چرا بهش کم کلاس میدن اینجا

روزای فردش 8صبح تا 8شب سر کاره روزای زوجم تا ظهر استخر ماست(البته سرناجی عذرش و خواسته و دیگه قراره نیاد)

دلم ازین میسوزه که آخرشم این پولا رو خرج خودشون نمیکنن یعنی دلشون نمیاد!! میرن چارتا تیر و تخته و آت آشغال به خونه اضافه میکنن

خونه ای که سال به دوازده ماه رنگ مهمون نمیبینه


یه کانال و سایت البته هست لباسای اسپورت زنانه داره به نظر من که قشنگن. خیلی ساده و شیک.من ازین لباسای جینگولی و شلوغ و عجق وجق دوست ندارم برا همین از لباسای این خوشم اومد. چند تیکه سفارش دادم که طی هفته ی اینده میرسه. تولیدیش تو تهران و متعلق به یکی از خواهر زاده های همکارم باتفاق دوستاشه.. چندین ساله تو کار پوشاکن. جز اینکه ایرانی و تولید داخلیه جنسشونم تا اونجا که من تو تن همین دوستم دیدم خوب بوده و خیلی تمیز دوخت و قیمتاشم کاملا مناسب. حالا بعد اینهنه روضه ای که خوندم اگه دوست داشتین سر بزنین

این آی دی کانال --> misssport_club@




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۹
سپیدار
سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ب.ظ

دعای خیر

شاید بد باشه اینطور گفتن ولی همه تو استخر منتظر دوتا خبریم

خبر فوت مادر یکی از همکارای ناجی و خبر فوت مادر مدیر که حال هردوشون به شدت وخیم شد امشب

و بابت این جریان سه نفر به شدت خسته و عصبین و فضا کلا گرفته و غمگینه

بعلاوه حجم کاری که خیلی زیاده و حسابی خسته کننده..

عمر دست خداست ولی خب شما هم دعا کنید برای اونچه که خیره

الخیرو فی ما وقع...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۰
سپیدار