خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عید» ثبت شده است

شنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۱۵ ب.ظ

مرد درون من

امروز به معنای واقعی احساس مرد بودن کردم!

بس که امروز عید و بهم تبریک گفتن !!

در فضای مجازی البته و در پی تبلیغاتی که برای کارم مدتهاست تو گروه های مختلف دارم امروز اقایون محترم تا تونستن بهم تبریک عید گفتن :))

احتمالا بین خودشون و عکسی که از خودم رو پروفایلم گذاشتم شباهتایی دیدن!!

والا!!

موندم اگه امروز این عید نبود چه بهانه ای بود؟؟

به هر حال عید نسبتا گذشته به شما هم مبارک مخصوصا آقایونی که گذرشون گه گاه اینجا میافته

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۵
سپیدار
شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۴۳ ب.ظ

عمل ضد فرهنگی

عاشق خودمم که هر بار میرم کتابخونه ۳ تا کتاب امانت میگیرم ولی حتی یکیشم به نصف نمیرسه بعد یه ماه! باز میرم پسشون میدم. تازه هر دفعه ام با خودم میگم کاش بیشتر از ۳ تا کتاب میشد برداشت! 

حالا این یه طرف خوندن کتابایی که تو خونه دارم یه طرف.. یعنی کتاب از کتابخونه میگیرم بعد یادم میاد عهههه فلان کتابم بخونم..

ولی خب بالاخره میره تو آمارای کتابخونی و آمار میزنه بالا همینش خوبه

امروز با مامی رفتیم کتابفروشی فقط یکی از کتابایی که دنبالش بودم و اصلا هم یادم ازش نبود و پیدا کردم!

یه حوض ماهیم برا هفت سین خریدم که از وقتی اومدم خونه ذهنم درگیرشه! دوتا ماهی توشه که بشدت به ماهی واقعی شبیهه یعنی فک کنم ماهیارو خشک کردن گذاشتن توش :-( تو یه کار هنری داخل یه مکان فرهنگی..چرا آخه؟؟؟

نکته مهم اینکه همچنان شادابم از پنجشنبه تا حالا :-)

فردا هم میرم آخرین حرم سال و پس دادن کتابام ولی دیگه کتاب نمیگیرم که تا اخر عید لااقل کتابای خودمو بخونم " شفای زندگی " از "خانم لوئیز هی" و "بیاندیشید و ثروتمند شوید" از "ناپلئون هیل" اولیو یه دوست خوب چند سال پیش بهم هدیه داد و یکبار خوندمش ولی نه کامل بعد به یه دوست بدقول قرض دادم و دیگه ام جایی ندیدمش بخرم تا اینکه امسال بزور از طرف پسش گرفتم -_- 

و اینکه جوجه هامون دیگه هیولا شدن حسابی.. از دستشون به امونم! یبار وسط خواب دستمو بردم زیر بالشت یهو به یه چیزی خورد ترسیدم بعد فهمیدم مداد رنگی بوده! دنبال شونم باید بگردم وقتی میرن.. زیر تختم که همه چی پیدا میشه جدیدا!! یه سری وسایلم میذارم نقاط بالا ک دستشون نرسه یا قایم میکنم بعد خودم باید دنبالشون بگردم.. لوازم آرایش و لاکامم که حتی از دست این پسره در امان نیست. رنگارو باهاشون تمرین میکنه! چند روز پیشم پد پنکیک و برداشته بود خیلی با لطافت میزد به صورتش!! لابد از پسرای نسل جدید یاد گرفته

قبلا زیر ابرو برمیداشتن یکم بعد شد اصلاح کامل و بعضی جاهام شنیدم بند میندازن!! کم کم آرایش و ناخن بلند کردنم بهش اضافه شد حالام که ساپورتای فاق کوتاه میپوشن با کفش کالج بدون جوراب یا با پاپوش!!!! به اینا باید گفت پسر خانوم؟ آقا خانوم؟ دختر آقا؟ یه تیپ مردونه و نیم سانت ته ریش دلمونو میبرد که اونم ازمون گرفتن

راستی گفتم شاگردم لپاشو سوراخ کرده؟ عمل چال لپ! قیمتشم ۲ میلیونه اگه خواستین

اینجوره موقع ها آدم باید چی بگه؟؟ لپ نو مبارک؟؟ چاله مبارک؟؟

دکتر گفته بود نخنده منم کم نذاشتم کلی خندوندمش حالا منتظرم ببینم بخیه هاشو برداره دقیقا چی میشه؟


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۴۳
سپیدار