خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کار» ثبت شده است

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۳۲ ب.ظ

زندگی کشکی

شما میتونین یه زندگی خیلی معمولی داشته باشین و ازش لذت ببرین

هدفهای بزرگی برای خودتون در نظر بگیرین و برای رسیدن بهش با نهایت اشتیاق تلاش کنین

تمام تمرکز و انرژیتونو بذارین برای رسیدن به اون اهداف

ولی همه ی اینا تا قبل از زمانیه که یه نفر بزور خودشو تو زندگیتون بچپونه و بخواد احساسشو بشدت در شما تزریق کنه

ازینجا به بعد انرژی و تلاش و اعصاب و خیلی چیزای دیگه نصف میشن! چون خواهی نخواهی نصفش شایدم بخش بیشترش یه جا دیگه خرج میشه

از توقعاتی که از راه نرسیده ازتون داره بماند تا تلاشی که برای تغییر شما در زمینه هایی خاص هم انجام میشه!!

مثلا اگر شما چندان موجود احساساتی نیستین و اغلب شمارو به مسخرگی میشناسن و خودتونم اصولا بسمت همون افراد جذب میشین با یه ادم خیلی احساساتی ( یا شایدم اولش طرف داغه و حالیش نیست) به چالشی جدی میخورین

یا وقتی عادت به شوخی دارین و هرچی میگین و به هرچی میخندین یه طور دیگه برداشت میشه...

کم کم مجبور میشین خود خود خودتون نباشین یا بهتره بگم "من" نباشید!! 

اینجا سخت ترین بخش یک زندگی میتونه باشه و البته سخت تر ازون تصور آینده ایه که ب کل شما رو از یه چیزایی باز میداره!

فقط خدا نکنه بفهمین یه چیزاییم که ازش فراری بودین تو این آدم هست و بدتر ازون این که زمانی برسه مجبور شین برای بقیه ای که قطعا با نیشخند و کنایه نگاهتون میکنن اونارو توجیه کنین!

مثلا اینکه اون آدم چاق باشه -_- 

خدا خودش همه مونو براه راستش هدایت کنه و از شر این بلایا حفظ کنه

البته غیر از اون دسته ای که نه میخوان هدایت بشن نه از بلا حفظ!

من ترجیح میدم همچنان اهداف دور و بلندمو دنبال کنم. شمام مدیونین اگه فکر دیگه ای بکنین :دی


پ.ن: راستی با "باران عشق" خیلی حال میکردم همینطور خواهران غریب .. خداوند رحمت کنه این خالق ماندگارو

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۲
سپیدار
جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۲۹ ب.ظ

درسهایی از زندگی

خدای عزیزم ازین طوفان خفنی که تو زندگیم انداختی بی نهایت ازت ممنونم . دارم به قابلیتای بیشتری از خودم پی میبرم :)) و شک ندارم اتفاقات خوب بعد ازین زیر و رو شدنا در پیشن

باید بگم این مدتی که کار جدید و شروع کردیم هر روز از صبح تا عصر با دوست جان هستیم.. و عصرا هم به خرید ملزومات و گاهی استراحت خارج از منزل سپری میشه و فقط پنجشنبه و جمعه ها با هم نیستیم

دیگه از صبح خونه نبودن و ۸ و ۹ شب رسیدنم خونه به موضوع خیلی عادی شده . در واقع ددی عزیزم دیگه به این درجه از عرفان رسیده که نمیپرسه کی میای؟! 

اغلب خسته ام اما اعتراف میکنم گاهیم چنان خودمو به خستگی میزنم که کسی اعتراض نکنه خخخ

یاکریمامونم بالاخره تخم کردن و خدارو شکر اینبار لطف کردن نشیتن رو تخماشون. به دوستم میگفتم برو خدارو شکر کن یاکریم نیستی وگرنه باید همینجور میشستی و فقط گاهی جهتتو تغییر میدادی 

خلاصه که بعد از مدتها نزاع و درگیری سه نفره یک جفت تشکیل شد و دو عدد تخم حاصلش بود حالا منتظریم نوه هامون بیان بیرون


چقدر نگرش آدما تو زندگیشون و سطح ارامششون موثره

دوستاییم که متاهلن اغلب سر کار میرن ولی با اینکه درامد دارن از خودشون باز برای خرج کردن یه ۱۰۰۰ تومن برای خودشون هم باید کلی حساب و کتاب کنن و از همسر محترم کسب اجازه کنن!! ولی این دوست جانم خیلی باحاله میدونم بشدت زیر قسط و وامن به خاطر خرید خونه! وقتی باهم بیرونیم از چیزی خوشش بیاد میگیره و میگه روحیم مهمتره پول و خدا میرسونه بعدم اگه از کارت خودش خرج کنه یادداشت میکنه و در اولین فرصت از همسر مطالبه میکنه :)) خیلی کارش درسته من که قبولش دارم خدایی! و همیشه ام خدا جور میکنه براش حقیقتا

اسم این ولخرجی و بی اهمیتی و ولنگاری نیست! اسمش ایمان قلبیه به خداییه که همیشه حواسش به ما هست اما ما فکر میکنیم این روزی رو خودمون داریم میاریم تو زندگیمون! خوبه که خانوم خونه اونم خانوم کارمند برای خودش ارزش و احترام قایل باشه و دائم از نیازهای زنانش یا سلامتیش نزنه به خاطر قسط و قرض و خونه و ماشین و چهارتا وسیله... اینا تمومی ندارن

دوست جان وقتی از من نظر خواست که کلاس دف بره یا لوستر بخره گفتم با کدومش بیشتر حالت خوب میشه؟؟ گفت عاشق دفم. گفتم خب پس لویتر و بیخیال شو اونم بعدا جور میشه

اگر حالمون خوب باشه خدا همه چیزو برامون فراهم میکنه شک نکنیم!! 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۲۹
سپیدار
سه شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۳۸ ب.ظ

معیار جدید من

اخیرا موضوعاتی پیش اومد که کمی به خاطرات عقب برگشتم و برای اولین بار اعتراف میکنم از رد کردن یکی از خواستگارام پشیمون شدم!

جریان ازین قرار بود که یک روز صبح همچنانکه با مامی جان در پیاده روی صبحگاهی بودیم فهمیدم جمع کثیری از همسایه و آشنا و غریبه بشدت نگران و پیگیر وضعیت تجرد و تاهل بنده هستن!!! مامی جان ما هم که بر اساس اصول ادب و احترام و رفتار انسان گونش جواب دندونشکنی نمیده!! به خیلیا که اصلا جواب نمیده!!! اینه که هی میمونه رو دلش بعد یهو طوفانش من بخت برگشته رو میگیره.. 

بعد از نصایحی که ایراد نمودم و دعوتش کردم به آرامش و البته جواب دادن به این گونه جانوری که هنوزم ناشناخته است!!! دیدم بین این افراد غیر از اون یکی که بی پدر و مادر بود و تنها دلیلم برای موافقت هم همون بود اما خدارو صدهزار مرتبه شکر که نشد!! یکی دیگم بود که خیلی گزینه خوبی بود از یک جهت ولی اون زمان عقلم به این "جهت خاص" قد نمیداد!

یه موجود فوق اکتیو و اتفاقا ورزشکار و مربی تیم و ... بود که هر روز از ۶ صبح میرفت سرکار تا ۱۰ و ۱۱ شب!!!

واقعا چی ازین بهتر که با مردی ازدواج کنین که اصلا خونه نیست در طول روز!!!! حتی خیلی از روزای تعطیل. و تازه بازنشستگیم نداره

بزرگترین دلیلی که اون موقع ردش کردم همون بود (البته معایب دیگه ایم داشت) ولی اگر اون زمان عقل الانمو داشتم و همچنین اگر پدر عزیز اون موقع بازنشست شده بودن باید میفهمیدم که میشه خیلی راحت تمام معایبشو به خاطر این حسن بزرگ نادیده گرفت!!!

حالا علاوه بر چاق نبودن و بی پدر و مادر بودن اینم به معیارای ازدواجم اضافه شد. "کسی که از 6 و 7 صبح بره سر کار تا 10 و 11 شب"

و کارشم دولتی نباشه بهیچ عنوان که بازنشستگیم نداشته باشه! در واقع تا نفس میکشه خدا بهش توان و قدرت و سلامتی کامل بده کار کنه :))

عمیقا خدارو شکر میکنم که ازدواج نکردم تا به این بینش و درک عالی از زندگی و ایندم برسم .

خدایا سپاااااااااس :))

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۳۸
سپیدار
جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ق.ظ

خوابزده

امشب ازون شباست که خوابم نمیبره

هم از خستگی زیاد و هم از حال خوبی که دارم 

دلم میخواد زودتر صبح برسه

خدایا شکرت از اینکه حالم خوبه

یاد سوتیایی که صبح تا عصر داشتم میافتم و همچنان میخندم و پشت بندش موارد مشابه یکی یکی میان و میرن

این روزای آخر سال که میشه دلم میخواد بشینم نوشته های سال پیشمو بخونم که هنوز وقت نکردم اما یادمه پارسال تصمیم گرفتم خیلی جدی برم باشگاه و ورزش کنم و اون زمان با خودم فکر کردم بعد از یکسال تغییر دلخواهمو میبینم یا نه؟ که اتفاقا چند روز پیش به دوستم میگفتم این تصمیم با یه تصمیم دیگه همراه شد و نتیجه خیلی خوبی داشت و امروز بعد از یکسال کاملا راضیم از عملکرد خودم

آخرین پست اسفند پارسال و خوندم و دیدم تصمیم گرفتم کمتر کار کنم اما عملا بیشتر درگیر کار و کلاس و برنامه های جانبیم شدم. تا جایی که این آخریا بعضی روزا بود که ۸ صبح میرفتم بیرون و ۸ شب میومدم خونه

کلاس خط که خیلی دوست داشتمم رفتم و شاید یه روزی وقت کردم هنر نماییمو بذارم اینجا ببینین .هرچند این ۳ جلسه آخرو دیگه حال نکردم برم..باید به استاد بدقولمون یادآوری کنم تمرینامو بفرسته برام

امسال خیلی پربار بود برام! این آخریا هرچند از استخر ثابتمون بیرون اومدیم و مدیر جدید خیلی اذیتمون کرد این دو سه ماهه و حقیفتا هم معلوم نیست سال جدید جایی بتونیم ثابت بشیم یا نه ولی ناراحت نیستم چون باعث شد یه تکون اساسی به خودمون بدیم و تو کارمون تغییر ایجاد کنیم

و اینکه از وقتی با اون کانال اسرار کوانتومی اشنا شدم تغییرات اساسی دارم میبینم .انگار یکی داره هولم میده به سمت جلو.. منتظر اون پرشی که گفته بودم هستم همچنان

بیاین سال جدید همه با هم تصمیم بگیریم غرغر و ناله شکایت نکنیم! میشه؟؟

از هیچ چی!! هیییییچ چیییی!!

لطفا

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۵
سپیدار