این کجا و آن کجا؟؟
سه شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۶ ب.ظ
امشبم اتفاقی ماه عسل و دیدم
برنامه ی واقعا خوبی بود امشب!
یه آقای دکتر و خانومش بودن که سرپرستی 40 تا بچه (از نوجوانی ) به عهده گرفته بودن
جالبیش اینجا بود که همه با هم یه جا زندگی میکردن!
یعنی خانوم و آقاهه خونه ی مستقلی نداشتن و با همون بچه ها یه جا بودن
خودشونم 4تا بچه داشتن که اتفاقا عروسشون یکی از همون دخترا بود
چیزی که مرتب تکرار میشد این بود که ما همه خانواده ایم..از طرف تمام اعضا!
نکته ی مهم!
آقاهه گفت ما ثروتمند نبودیم!
خانومه با گروهی از خانوما کارای خیریه انجام میدادن و ...
مثالی که زد:
یه نفر از دره خودشو میندازه پایین تو رودخونه..ازش میپرسن انگیزت چی بوده؟؟ میگه ببینین کی منو ازون بالا هول داد؟؟!!
و آقاهه گفت همونی که هول میده همونم این پایین میگیرتت
هعی..واقعا دلم خواست جاشون باشم..آرامش تو چهره ی همه شون به وضوح دیده میشد
نه اون آرامشی که هیچ مشکل یا دغدغه ای پشتش نباشه اما معلوم بود خانواده ی خیلی منسجم م با محبتین..بچه ها همه شون عاشق این خانوم و آقا بودن و مامان و بابا صداشون میکردن و حتی بعد رفتنشون باهاشون مرتبط بودن..
اون خانوم و آقا خیلی صبر و حوصله و محبت و انسان دوستی تو وجودشون بوده و خیلی تفاهم داشتن که همچین کاریو شروع کردن!!
زندگی یعنی این!
مسیری که توش فقط برای خودت و اطرافیان نزدیکت قدم برداری هنر نیست
هنر اینه که زندگی رو به حتی یک نفر!! بتونی برگردونی..امید بدی..
خیلیا اینقدر پول دارن که نمیدونن چطور خرجش کنن..یه بچه دارن و اندازه ی یه عروسی مجلل براش جشن تولد میگیرن..بریز و بپاش و البته کمک به خیریه ها هم میکنن! ولی این کجا و اون کجا
از ته دلم آرزو کردم جای اون خانوم بودم هرچند نمیدونم همونقدر صبر و از خودگذشتگی دارم یا نه!!!
برنامه ی واقعا خوبی بود امشب!
یه آقای دکتر و خانومش بودن که سرپرستی 40 تا بچه (از نوجوانی ) به عهده گرفته بودن
جالبیش اینجا بود که همه با هم یه جا زندگی میکردن!
یعنی خانوم و آقاهه خونه ی مستقلی نداشتن و با همون بچه ها یه جا بودن
خودشونم 4تا بچه داشتن که اتفاقا عروسشون یکی از همون دخترا بود
چیزی که مرتب تکرار میشد این بود که ما همه خانواده ایم..از طرف تمام اعضا!
نکته ی مهم!
آقاهه گفت ما ثروتمند نبودیم!
خانومه با گروهی از خانوما کارای خیریه انجام میدادن و ...
مثالی که زد:
یه نفر از دره خودشو میندازه پایین تو رودخونه..ازش میپرسن انگیزت چی بوده؟؟ میگه ببینین کی منو ازون بالا هول داد؟؟!!
و آقاهه گفت همونی که هول میده همونم این پایین میگیرتت
هعی..واقعا دلم خواست جاشون باشم..آرامش تو چهره ی همه شون به وضوح دیده میشد
نه اون آرامشی که هیچ مشکل یا دغدغه ای پشتش نباشه اما معلوم بود خانواده ی خیلی منسجم م با محبتین..بچه ها همه شون عاشق این خانوم و آقا بودن و مامان و بابا صداشون میکردن و حتی بعد رفتنشون باهاشون مرتبط بودن..
اون خانوم و آقا خیلی صبر و حوصله و محبت و انسان دوستی تو وجودشون بوده و خیلی تفاهم داشتن که همچین کاریو شروع کردن!!
زندگی یعنی این!
مسیری که توش فقط برای خودت و اطرافیان نزدیکت قدم برداری هنر نیست
هنر اینه که زندگی رو به حتی یک نفر!! بتونی برگردونی..امید بدی..
خیلیا اینقدر پول دارن که نمیدونن چطور خرجش کنن..یه بچه دارن و اندازه ی یه عروسی مجلل براش جشن تولد میگیرن..بریز و بپاش و البته کمک به خیریه ها هم میکنن! ولی این کجا و اون کجا
از ته دلم آرزو کردم جای اون خانوم بودم هرچند نمیدونم همونقدر صبر و از خودگذشتگی دارم یا نه!!!
پ.ن: راستی آدرس یه سایتیم داد که نسخه ی موبایلم داره.من ثبت نام کردم ولی حقیقتا نمیدونم اگه واقعا تماس بگیرن از پسش برمیام یا نه :/
Khoobbashim.ir
۹۵/۰۴/۰۱