بالاخره سیکس پک میسازم
شد با ورزش نشد با چاقو
واای خدای من صبر بده ازین قرنطینه
بالاخره سیکس پک میسازم
شد با ورزش نشد با چاقو
واای خدای من صبر بده ازین قرنطینه
رمان خوندن گرچه شرینی خاص خودشو داره اما برای من همون دوران قبل از ۲۴ -۵ سالگیم خوندن رمان جذاب بود . البته نه رمانهای مزخرف ایرانی!
بعد از اون دوران دلم میخواست رمان واقعی بخونم
" سینوهه " رو فک میکنم ۳بار خوندم و خیلی دوسش دارم
چند تا رمان دیگه با اسامی پادشاهای مصری خوندم ک همه واقعی بودن مثل رامسس و چندتایی هم از شاهزاده های یهودی و متاسفانه اسماشونم دیگه یادم نیست
رمانهای واقعی ک جذاب هم باشن خیلی کمن ولی ارزش خوندشون به اینه که هم سرگرم شدی هم وقتت خوب گذشته هم با یه فرهنگ دیگه اشنا شدی
بعد ازون مدتی کتابایی خوندم تو زمینه های خدا شناسی.. به دلیل خیلی از ابهامات و خب خوبم بودن همه شون
حالا هم مدتیه کتابای خود شناسی میخونم
اومدم پیشنهاد بدم اگر تصمیم گرفتید کتاب بخونید و به این نوع هم علاقه دارید چندتایی معرفی کنم که خیلی عالین ب نظرم
اول معجزه سپاسگذاری / نوشته راندا برن/ ترجمه نفیسه معتکف از همه بهتره
شفای زندگی/ لوئیز ال هی
صبح جادویی / هال الرود
اثر مرکب / دارن هاردی
بنویس تا اتفاق بیافتد / هنریت ان کلاوسر
خدا هوای تو را دارد / گابریل برنستین / نفیسه معتکف
زود قضاوت نکن / گابریل بدنستین / نفیسه معتکف
عاشق ادم عوضی نشو / جان ون ایپ / نفیسه معتکف
از سر راه خودت کنار برو / نفیسه معتکف
چهار اثر / اسکاول شین
اینده ات را شکل بده / جسیکا ادامز / نفیسع معتکف
بیاندیشید و ثروتمند شوید / ناپلیون هیل
رهیافتی معنوی به کاهش وزن / مسیحا برزگر
همه اینها صرف نظر از عنوانشون یه نگرش جدید از وجودتون بهتون میدن از انسان از روابط از هستی و از خالق
کتاب آینده ات را شکل بده کلا متفاوته. چیز زیادی برای خوندن نیست . حتما راجع به تاباوی کائنات شنیدین اینم شبیه همونه منتهی مفصل تر. برای من که خیلی جذابه هر روز صبح راجع به یه موضوع خوبی ک میخوام اتفاق بیافته نقاشی میکشم یا تصویرشو میچسبونم داخل کتاب فکر میکنم خوشتون بیاد
والسلام
انسان متمدن این قرن با وجود اینهمه پیشرفت و امکانات و علم وجود خدا رو انکار میکنه
اونوقت ما بنده هاش چرا باید سعی کنیم و توقع داشته باشیم ک پذیرفته بشیم برای دیگران؟؟؟
از بس تو خونه نشستم نمیدونم بعدنا ک قرنطینه تموم بشه میتونم با فضای بیرون کنار بیام یا نه
متاسفانه با واقعیت بدی مواجه شدم
اونم اینکه نتیجه بیشتر از یکسال بیماری و عدم پیگیری و در کنارش افسردگی و استرسا باعث افزایش وزن و افت شدید قوای بدنیم شده
کارایی که خیلی برام راحت بود و بسختی انجام میدم..
ولی خب حالا که بیماری تا حد زیادی خوب شده تصمیم قاطع گرفتم شدت ورزشامو زیاد کنم و برگردم به وزن مناسبم😤 حتی از قبلمم باید بهتر بشم
کاری میکنم بعد قرنطینه خودمم خودمو نشناسم 😅
ای خدا ادمو جو نگیره...
چی باعث میشه که هر شب به خودت قول بدی و هر صبح قولتو بشکنی
آدم چطور میتونه خودشو تنبیه کنه در برابر اینهمه بد عهدی؟!
زمانی که بفهمیم قدرت مطلق فقط و فقط خداست و قلبا بهش اعتقاد پیدا کنیم به معنای واقعی آزاد میشیم
ازاد از هر رنجی..
به همه ادمای اطرافتون باید حد و حدودتونو بفهمونید
در واقع نمیفهمن! باید خیلی جدی رفتار کنید تا بفهمن
یا حتی مستقیم بگیم
چرا نمیتونم با اشپزی ارتباط سالم برقرار کنم؟؟؟
هر لحظش حس میکنن زمانم ب بدترین شکل داره هدر میره :))
حالا یه غلطیم کردم گفتم نهار و جمعه ها من درست میکنم
لعنت بد زبانی که بی موقع جوگیر شود
کم کم متوجه میشی هیچ کسی تو این دنیا مهم نیست
تفکر و احساس و توجه هیچ ادمی اهمیت نداره
کافیه یکی حواسش بهت باشه تمام راه ها بروت باز میشه
اینکه تو شرایط فعلی خیلی از ما احساس تنهایی میکنیم
حوصله مون سر میره
اعصابمون بهم میریزه
به خاطر یک چیزه و اونم اینه که مدتها از اصل و مبدا غافل بودیم
فراموش کردیم اول خدا بعد بقیه آدمها و اشیاء و ...
به همه چیز چسبیدیم تا جایی که جایی برای خدا نموند..
حالا هم که خدا خلوتی درست کرده تا یادمون بیاد چرا اومدیم اینجا لم دادیم یه گوشه و غر میزنیم و به زمین و زمان بد و بیراه میگیم
به نظر من این دوران یک لطف بزرگه و مثل همیشه ما نمیخوایم بفهمیمش
آدما به دلایلی دست به انکار میزنن. انکار احساسشون یا واقعیت موجود
اول به خاطر اشتباهی که مرتکب شدن و نمیخوان بپذیرن
دوم به خاطر اینکه دیگران اینجوری ترجیح میدن
شماهایی که پاشدین رفتین مسافرت و گردش و تفریح و عید دیدنی و باغ و بیرون شهر... تو دلم بهتون فوش دادم الان
منکه راضی نیستم
تو قرنطینه هم میشه ردیف اول و جلو چشم استاد نشست!
وقتی همه مشغول بخور و بخواب و اشپزی و فیلمن میشینی درسارو میخونی و سوال میپرسی
به همین راحتی!
از درس خوندن خسته نشدم اما پاتولوژی سخته، دستگاه عصبی کلا سخته
قبل ازین تنهاییامو تو پارک و ورزش و قدم زنان میگذروندم حالا تو یه اتاق ۱۲ متری شلوغ با یه خروار کتاب..
اونی ک زندان انفرادی رو اختراع کرد خوب میدونست داده چیکار میکنه!
درست وقتی که احتیاج داری دورت شلوغ باشه زندانی میشی!
آدما واقعا موجدات مهمی تو زندگی ما هستن
صرف نظر از غریبا و آشنا بودنشون
حتی همون عابریم که تو خیابون یه لحظه نگات میکن
داره بهت میگه تو وجود داری!
درختا پرنده ها گربه های خیابون همه همینو بهت میگن..
تو این کنج تنهایی و خلوتی که هر کدوممون گیر کردین
انگار بی معنا شدیم
یا تازه فهمیدیم که همه چیز سایه بوده!
به دنبال واقعیت، حقیقت رو گم کردیم اینه که حالا کلافه ایم
چون هنوزم حقیقت و ندیدیم..
خب یه وقتایی اصلا نمیشه!
منم یه جورایی وسواس برنامه ریزی دارم وقتی طبق برنامه هام پیش میرم خیلی خوبم ولی اگه حتی یه دونه از برنامه هایی ک نوشتم و انجام ندم تمام حواسم پیش همونه و حس شکست دارم!
به هر صورت امروز ازون روزایی بود که نشد
از دیشب میگرن جان مهمون سر بنده بود تا همین یکی دو ساعت پیش ک اونم بالاخره با قرص کامل رفع شد ولی چشمام اینقد خسته ان انگار باهاشون کوه کندم
و از صبح هم هییییچ کاری تقریبا نکردم
البته قبل از ظهر یه کارای انجام دادم تا حواسم از درد پرت بشه ولی زیاد مفید نبود
روزی ک هیچ کاری انجام نمیدم انگار اصلا زندگی نکردم
نمیدونم چطور خیلی از آدما میتونن صبح تا شب جلوی تی وی یا با گوشی... نمیدونم هرکسی یه جوریه دیگه
وقتی فکر میکنم خیلی قوی و محکمم و با اراده همه کاری میکنم خدا می نه اینجوری تو برجکم که هوا برم نداره
تو این مدت این سومین باره ک اینجوری زمینگیر میشم از سردرد! فک کنم واسه موندن تو خونه اس
خلاصش که ای انسان مغرور نشو...
سوال پرسیدم
یه چیزی ک شاید خیای ابتدایی بود اما من به خاطر بی ارتباط بودن رشتم و نگذروندن درس بیومکانیک بدن نمیدونیتم و نمیفهمیدمش
درسشم حقیقت چون سخت بود برا کنکور خیلی نخوندم تستم فک کنم یا تو کنکور کلا نزدم یا یکی دوتا زدم
به هر حال اول گفت بخون
گفتم خوندم ... گفت تو نت سرچ کن.. کردم
بعد دیگه یه عالم توضیح و مثال و چندتا هم ازم پرسید و گفت شکلشو بکش بفرست تا مطمئن شد قشنگ شیر فهم شدم ساعت ۱۱:۳۰ رفت
تازه گفت بازم سوالی داشتی بپرس (بهش گفتمم ک من بی ربطم )
واقعا استاد به این میگن
حلالش
تی وی گفت برین تو سایت ۱۷۰ دات گاو ببینین کرونا دارین یا نه.. اصلا نیومد!
تازه گفت اگه مشکوک باشین بهتون زنگ میزنن والا من حوصله ندارم با تلفن حرف بزنم
اونا که پا شدن رفتن مسافرت و هنوزم میرن.. یه اسلحه به من بدن لااقل شهر خودمونو پاکسازی میکنم
حرم بسته پارکای ابی بسته طرقبه شاندیز بسته پاساژا بسته دقیقا میاین اینجا چه غلطی کنین؟؟؟؟
دیگه اعصاب مصاب ندارم
پارسالتون و چک کردین ببینین بده بستونتون با روزگار چه جوری بوده؟؟؟
برا امسال هدف گذاری کردین؟؟
من امشب اینکارارو کردم
حقیقتا سال پر از رنجی بود
چه به لحاظ اتفاقاتی ک در سطح کشوری افتا چه اتفاقات شخصی..
به هر حال هیچ چیز موندگار نیست
اهداف درونی من؛
خجالت و کم رویی رو بذارم کنار و هرجا لازم بود بگم نه! اگه نتونستم بلافاصله بگم جواب مثبت هم ندم و فرصت فکر بگیرم
به حسم اعتماد کنم چون معمولا اشتباه نمیکنه
و ارزشها و اعتقاداتم و هیچ وقت و به هیچ دلیلی زیر پام نذارم حتی یه ذره
اهداف فیزیکی تر؛
تقویت زبان انگلیسیم
مطالعه و تحقیق بیشتر در زمینه رشتم که حقیقتا عاشقشم
یادگیری پیانو
کوهنوردی
نوشتم که تو رو درواسی شماها یادم بمونه
خدایاشکرت
راستی سال نو مبارک
شایدم بهتر باشه بگم تموم شدن سال کهنه مبارک
اینکه تو خودت به خوب بودنت به اندازه کافی اعتقاد داشته باشی یا بخوای به دیگران بقبولونی که خوبی دوتا مقوله کاملا جداست!
نثلا چالش گذاشتن از عکس سیاه سفید :| که چی بشه؟؟؟ حالا اونی ک میذاره خب دوس داره کلا عکسشو بذاره.. طرف اومده به متن بلند بالا هم نوشته برا اونایی که دعوتشون نکرده به این چالش به این دلیل که اونا قدر زیباییشونو نمیدونن چون به بقیه نشونش نمیدن در نتیجه اعتماد به نفسشون پایینه :|||| واقعا این توجیهات ابلهانه رو از کجا میارین؟؟؟؟ الان تویی ک عکستو با صد قلم بزک کردن باز ادیتشم میکنی حواستم بوده موقع عکس زاویه دوربین طوری باشه که ایرادات مشخص نباشن بعد بهترینشو انتخاب میکنی میذاری خیلی اعتماد به نفسی و خیلی خوبی و خیلی قشنگی؟؟؟؟؟؟ آفرین خوشگل محله
اینستا پره ازین حماقتا متاسفانه.. یهو میبینی همه دارن یه کاریو انجام میدن :/
هعی
من ک الان بیدارم چون روزا خسته نمیشم خوابم نمیبره :(
خدایا شکرت به هر حال همچنان معتقدم الخیر فی ماوقع..
هر خطایی مرتکب شدی بذار بین تو و خدا بمونه
خدا هم میبخشه هم آبروتو حفظ میکنه هم درستش میکنه
.
.
.
کاش میشد ۱۰ سال بعدمو ببینم
ترجیح میدم طلاهامو بدم جاش یه پیانو داشته باشم
دوچرخه بگیرم
لوازم کوهنوردی بگیرم و برم کوه
نوشتن حقیقتا معجزه میکنه
وقتی در حال انفجاری و نمیتونی حرفاتو به کسی بزنی..
بنویس.. اینقدر بنویس که خالی بشی..هرچی دلت میخواد.. بعدشم برگه هارو ریز ریز کن بریز دور.. فک کنم قبلنم اینو گفتم.. شاید چندین بار
یه وقتایی باید با خودت بی رحم باشی تا کمتر آسیب ببینی
اولش خیلی سخته... ولی بالاخره کنار میای...
لازمم نیست که همیشه نشون بدیم خیلی قوی و شکست ناپذیریم!!!!
بعضی وقتا هم اجازه بدیم فرو ریختنمون دیده بشه
هم برای خودمون هم دیگران
مادر/پدر اگر تو دوران کودکی نتونه به اندازه کافی به بچه محبت کنه، اگر نتونه باهاش حقیقتا دوست باشه طوری که کودک این دوست بودن و کاملا احساس کنه! و حس نکنه یه نفر هست ک مدام زیر نظرش داره که با هر خطا تنبیه یا سرزنشش کنه... تو نوجوانی و جوانی کلا بزرگسالی نباید و نمیتونه ادعای دوست بودن با فرزندش و داشته باشه! چون نتونسته به فرزندش امنیت لازم و بده و بچه یه جایی یاد گرفته که پنهانکاری کنه! یاد گرفته اگر مامان/بابا بفهمه عواقب خوبی نداره پس این مانع خطا نکردنش نمیشه فقط مانع اطمینان و مانع راستگویی میشه و حتی منجر به خطاهایی بزرگتر و خطرناکتر و جبران ناپذیرتر میشه
هنر پدر/مادر بودن در این نیست که بچه ها فقط بترسن و حساب ببرن که فلان کارو انجام ندن... هنر اینه که بچه بدونه هر خطاییم کنه بازم میتونه رو حمایت و راهنماییشون حساب کنه.. همینم مانع بروز خیلی از خطاهای بزرگسالی میشه
خدایا سپاسگزارم که امسال دید و بازدید مسخره ی عید و نداریم
بعدشم که بخواد شروع بشه من یا دانشگام یا سرکار بازم خدایا شکرت
اگر تونستی به موقع بی رحم باشی آینده مال تویه!
بی رحم با خودت و بی رحم با بعضی از دیگران
اصلا اگر جایی دلت برای کسی سوخت و ترحم کردی کلا قافیه رو باختی!
شناخت حقیقی ادما هم از همینجا شروع میشه..
تا امروز رئیس جمهوری وقیح تر از روحانی داشتیم؟؟؟؟
خیلی ...تر های دیگه هم بهش میچسبه البته!
به نظرم بعد از بنی صدر این دیگه آخرشه
یه سوال دیگه!!
اینا به مرگ اعتقاد دارن؟؟؟
کاش میشد از شر یه چیزایی سریع و راحت خلاص شد
بدون فکر
بدون شک
بدون نگرانی
تو خونه موندن سخت ترین کار ممکنه اونم روزای متوالی
ولی بشینین وجدانا یکم روی خود شناسیتون کار کنید
4تا کتاب درست درمون بخونید
4تا چیز جدید یاد بگیرین
با غر زدن و شایعه پراکنی به جایی نمیرسین
والا!
یکی بیاد این فکرای منو از مغزم بیاره بیرون بریزه تو نایلون مشکی زباله، بذاره دم در که بیان ببرن
ارتعاش ارتعاش که میگن به چشم دیدم
ازون روزا بود که هوا ابری رعد و برق و صاعقه و...
پدر جان که زدن بیرون و بسیار عصبانی خفن ازون نوعی که گفتم تا ۱هفته حداقل ادامه داره...
دیدم هرچی پای حرفای و گریه های مامی بشینم هی چیزای جدید یادش میاد
اومدم تو اتاق موزیک گذاشتم صداشم بلند کردم شروع کردم به رقصیدن جلوی ایینه ( دخترا موقع قر دادن باید خودشونو ببینن :)) ) بعد از دقایقی مامی هم ملحق شد
یه ربع بعد پدر با روی خوش اومد خونه و انگار نه انگار چیزی بوده... و مذاکره و الان هم حاج خانوم حاج آقا در شادی دارن باهم میرن پیش خدا ( البته خیلی نزدیک نمیشن به خدا تا مسجد میرن فقط)
اینم درس امروز من به شما
هرجا دو نفر دعواشون شد موزیک بذارین برقصین فضا عوض که هیچی دگرگون میشه :)) حالا فرض کنین این اتفاق تو خیابون بیافته :))
عادتها تون رو تغییر بدین تا زندگیتون تغییر کنه
من تا اینجاش راضیم
فعلا ۳۲ روز شده
کتاب بخونیم
کتابای خوب
کتابها ادمارو به چالش میکشن
کتاب اثر مرکب نوشته دارن هاردی رو بخونید
از بهترین اتفاقای زندگی پیدا کردن یه دوست و همکلاسی با انگیزه است!
پیش به سوی اهداف عظما!
ترجمه.. تحقیق.. درس
ای لاو یو درس
ای لاو یو آسیب
ای لاو یو ارشد
هنوز نفهمیدم اینکه بیام تو اینستا تبریکای تولد دوست و اشنا و خانواده رو استوری کنم یعنی چی؟؟؟
یا شام و نهاری که تو فلان رستورات کوفت کردم!!!
جاهلیت مدرن همینه
خودنمایی همه جا و تحت هر شرایطی..
دوتا سوال برام پیش اومده
۱- چرا همه ازین ویروس جدید اینقدر میترسن؟؟؟؟ و کشور و به حالت نیمه تعطیل در اوردن!!!
۲- چرا برای من اهمیتی نداره؟؟؟
همیشه موضوع این نیست که آدما نفهمن دارن اشتباه میکنن
در قالب موارد همه ما دوست داریم واقعیت و انکار کنیم ...
دیروز بعد از اومدن اس ام اس از دانشگاه مبنی بر تعطیلی تا آخر هفته استوریش کردم و اون موجود شادو هم بالاش گذاشتم بعد یکی دو ساعت یادم اومد یکی از اساتید که اتفاقا پروازیم هست از تهران میاد منو فالو میکنه و الان اینو میبینه با خودش میگه عجب دانشجوی ارشد تنبلی
همونجا چک کردم دیدم بعله رویت نمودن! پاکش کردم به هر حال ولی خب دیگه کار از کار گذشت
دیگه استوری جک و پرت و پلا هم نمیشه بذارم
بعبارتی تا الان اگه پاهام دراز بود و لم داده بودم از حالا به بعد باید دوزانو و دست به سینه بشینم
البته که منم موجود متشخصیم و پیجم هم کلا جنبه ی کاری داره نه شخصی ولی دیگه همون 4تا اراجیف هر از گاهی جهت شادی ارواح حاضرینم نمیشه گذاشت
ولی اینم بگم خوشحالیم کاملا جنبه ی درسی داشت چون کلاسای کارشناسی هم تعطین دیگه نه دروس پیش نیاز نه مهمان هیچ کدوم نیست و تمام هفته باید بشینم آناتومی رو ببلعم
با ادمای ضعیف اصلا میونه ی خوبی ندارم
کسایی که همیشه دیگران و مقصر میدونن
وقتی مشکلی پیش میاد به جای حل کردنش میشینن آبغوره میگیرن و میرن تو فاز افسردگی
همیشه ام توقع دارن دیگران درکشون کنن و باهاشون کنار بیان!
با اینا اصلا نمیتونم کنار بیام
چیزی که این روزا مدام به خودم میگم اینه که تو دیگه بزرگ شدی!
تا الان هرچی بقیه رو دیدی و خودتو ندیدی بسه!
گور بابای حرف و فکر مردم
و... پدر و مادر گرچه که خیلی عزیزن و احترامشون واجب اما بعضیاشون هیچ وقت راضی نمیشن کاملا جز اینکه تو یه عروسک کوکی باشی تو دستشون..
عُرف چیه؟؟؟
از نظر اینجانب در مواردی نوعی از کفر یا شرک خفی
چرا؟
چون یه چیزایی از نظر خدا اشکالی نداره اما از نظر بنده هاش داره خیلیم زیاد!!
خب ما چون بنده هاشو میبینیم نظرشون برامون مهمتره نسبت به نظر خدا
ولی اینکه تمام این دم و دستگاه مال کیه نمیبینیم!!!
خانوم مشاور میگفت همه زندگیا همینجوریه... بعد مدتی میشه بحث و دعوا... و میشه تکرار و عادت و خستگی...
بعدتر سعی داشت منو قانع کنه که به ازدواج فکر کنم!! همه بد نیستن!!
خب من به این نتیجه رسیدم که اگر کسیو انتخاب کردی که قبلا با صد نفر بوده عیبی نداره چون همینه در مورد همه!! و مهم اینه که تو نمیدونی پس میشه بهش اعتماد کرد
اما اگه خودت یکیو دوست داشتی اون ادم گزینه ی خوبی نیست!! چون تو میدونی که شاید قبل از تو با دیگری یا دیگران بوده!!
نهایتا اینکه خودمونو باید بزنیم به نفهمیدن و ندونستن وسلام
خیلیم عذاب وجدان بابت اشتباهات خوب نیست!
اینکه بذاری هی بهت یاداوری کنن اشتباه کردی!
و باز هی خودت به خودت بگی...
مگه قراره هیچ وقت اشتباه نکنیم؟؟
تازه بهتره بعدشم یکم با ادمایی بپرین که همون اشتباهو دارن
فقط نباید تکرار بشه همین
فاصله ی زیادیه از ایمانی که به زبون میاد تا ایمانی که در عمل نشون داده میشه!!
لعنت به تمام این ظواهر که فقط توهم میارن
داشتن یه دوست واقعی خیلی خوبه
کسی که تو لحظات تلخ و شیرینت باهات باشه
و اون وقتا که کم میاری نذاره احساس تنهایی کنی.. حالا این دوست میتونه یه رفیق قدیمی باشه یا خواهرت یا مادرت یا یه نفر تو فامیل حتی
بعضی اشتباها هیچ جوری جبران نمیشه
و بعضی راه هارو نباید رفت چون به امتحان کردنش نمی ارزه!
از اصول و ارزشهات هیچ وقت نباید کوتاه بیای... همه چی یه ذره یه ذره شروع میشه.. پیش میره و میشه یه گلوله ی برفی بزرگ!!
همش فکر میکنم چرا قدم اول و برداشتم؟؟
خلاقیت انسان تا اونجا پیش میره که خوشبختی رو از خودش میگیره براحتی و خودشو تو چاهی میندازه که نمیتونه ازش بیرون بیاد.. انسان موجودیه که میتونه به احمقانه ترین شکل ممکن خودشو تو بزرگترین دردسرها بندازه و بعد بگه چرا من؟؟؟