خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
دوشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۰، ۰۴:۳۸ ب.ظ

پست ثابت

شخصیت هر کدام از ما از چهار بخش تشکیل شده:

خود عمومی که هم برای خودمان و هم برای دیگران شناخته شده است.

خود کور که برای خودمان ناشناخته و برای دیگران شناخته شده است.

خود خصوصی که برای خودمان شناخته شده و برای دیگران ناشناخته است.

خود ناشناخته که هم برای خودمان و هم برای دیگران ناشناخته باقی مانده است.

معمولا خود عمومی کوچکترین قسمت از شخصیت هر کدام از ما را تشکیل می دهد

و اغلب سوء تفاهمات و مشکلات در روابط بین فردی هم به همین دلیل رخ می دهد.

راهکار برطرف کردن این مشکل هم یکی خود گشودگی (شناساندن خود به دیگران)

برای کوچک کردن خود خصوصی و دیگری گرفتن بازخورد از دیگران برای کوچک کردن خود کور است.
موافقین ۲۶ مخالفین ۴ ۱۸ مهر ۹۰ ، ۱۶:۳۸
سپیدار
جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۳ ب.ظ

من ندیدنی

اینکه گاهی ( شاید اغلب) از طرف نزدیکترین و عزیز ترین کسانتون نادیده گرفته بشین قطعا خیلی آزار دهنده است! 

درک نشدن کلا بده . بخصوص وقتی خودتو به آب و آتیش داری میزنی و دلیلشم فقط خودت نیستی! در صورتی که میتونستی بی خیال باشی و دنبال عشق و تفریحت باشی

مثل خیلی از هم سن و سالات

در اوج اینهمه خستگی سرزنشت کنن.. باهات قهر کنن.. بهت بی محلی کنن... چرا؟؟ چون وقتی فلانی سر زده اومده خونتون کارتو ول نکردی بری عرض ادب!! یا اصلا به هر دلیل دیگه ای...

وقتی اینقدر فرصتت کمه و ذهنت مشغول خیلی چیزاست همزمان...

با همه اینا میخوام بگم اگرچه تحمل این عکس العملا سخته اما تحمل کنید

بذارید منیتتون خورد بشه و کم کم کوچیک و کوچیکتر بشه

وقتی منیتمونو کم کنیم دیگه از خیلی چیزا ناراحت نمیشیم

حرف دیگران و رفتارشون بی اهمیت میشه

صبر و تحملمون به شکل عجیبی زیاد میشه

اعصابمون ارومتر میشه

و زندگی خیلی راحت تر پیش میره 

ازینکه درک نمیشین نه با اطرافیانتون دعوا کنید نه غصه بخورین

هر سختی پیش میاد بدونید که باید چیزی رو یاد بگیریم! چیزی که تو شرایط آرام و عادی بدست نمیاد

این یادگیری ها سرمایه ان

ازین سرمایه ها استفاده کنید

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۳
سپیدار
جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۱۱ ب.ظ

خانه دوست

اینجا اولین جایی بود که من شروع کردم به نوشتن. از مرداد ۸۸ و بلاگفا یه بخش زیادیشم به باد البته! اینو کاربرای بلاگفا یادشونه چون بعدش اغلب اسباب کشی کردن اینجا

http://setareyesahar.blogfa.com

هم رمز ورودم یادم رفته بود هم نام کاربریم که یهو دیشب در یک لحظه بدون اینکه بهش فکر کنم یادم اومد!!

یادش بخیر خیلی خوب بود..


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۱۱
سپیدار
جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۰۰ ب.ظ

زندگی اسیدی

اگر اسید لاکتیک هم قیمتی بود، بعد از این دوره های مربیگری کوتاه مدت میتونستن کلی استخراج کنن!!

والا همه ی وجودمون پر از اسید لاکتیکه الان. هی فعالیت شدید.. بدنا گرم.. حالا بشین..! سرد میشی تمام بدنت کوفته و دردناک میشه باز پا میشی حرکت بعد..


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۰
سپیدار
چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۹ ب.ظ

گزارش ورزشی

امروز بعد از کلاس صبحم رفتیم خونه دوست جان و یه شربت زدیم یه یه ربعی چرت زدم و یه قهوه و بعدم به سوی سالن

از حواشی بگذریم رکوردامو مینویسم که یادم نره

چابکی ۱۸ ثانیه بود من زدن ۱۹:۵۳

شرح: یک مسیر کوتاه با سرعت و مستقیم میری و به صورت اریب برمیگردی. وسط مخروط چیده شده که زیگزاگ میری و برمیگردی. باز اریب میری بالا و مخروط دور میزنی و مستقیم برمیگردی. شبیه حرف M 


دوی ۲۴۰۰ متر زدم ۱۲:۱۲ دقیقه

شرح: شامل ۴۰ دور دور زمین بسکتبال در ۱۴ دقیقه بود ولی بدلیل نامناسب بودن زمین ما ۳۵ دور رفتیم در ۱۲ دقیقه


دراز و نشست ۴۵ تا در ۱ دقیقه که من زدم ۳۸ تا

روز قبلش براحتی ۴۶ تا رفتم امروز ولی نشد خیلی خسته و گشنه بودم :(


پرش تا ۱۳۵ پریدم

متر با فاصله یک متر از زمین میچسبه به دیوار و مابه التفاوت قد و پرش اندازه گیری میشه


انعطاف ۳۷ سانتی متر

یه میزه جلوی پاست و یه نفر زانوهارو میگیره که بالا نزنه و دستارو صاف تا میتونی میکشی جلو. درجه بندی شده است


شنا از ۴۶ تایی که رفتم ۲۱ قبول کرد

باید  ۳۰ تا در ۱ دقیقه میرفتیم


آزمون تئوریم ک جوابش بعدا میاد


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۹
سپیدار
سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۰ ب.ظ

گربه ی شیر خوار

بعد نماز صبح بود.. نمیدونم دقیقا چه ساعتی بود ولی تاریک و روشن بود.. صدای نق نق بچه میومد و تو حالت خواب و بیداری میدیدم یکی بچه شو گذاشته پشت درو رفته.. بعد صدای ملچ مولوچ میومد!! بیدار شدم رفتم پشت پنجره.. گربه داشت بچه شو شیر میداد!!! درست پشت پنجره اتاق من!!! با سر و صدای زیاد!! با رفتنم بچه گربه سریع پرید عقب ولی مادر وایساد و با حالت خخخخ بهم زل زد! منم دیگه چیزی نگقتم و رفتم خوابیدم ولی فک کنم رفتن دیگه!! اما یکم عذاب وجدان گرفتم که کاش نمیرفتم پشت پنجره تا بچه راحت شیرشو میخورد!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۴۰
سپیدار
دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۹ ب.ظ

سر و صداهای سلولی

دوس دارم بازم بنویسم الان!

خیلی تو فشارم. تمام سلولای بدنم همزمان دارن حرف میزنن!! از صبح تا الانم ۳ فنجون قهوه خوردم. اولیش بعد صبحانه که شارژ باشم برا بچه هام. دومیش تایم استراحتمون تو سالن ساعت ۲ و سومیش ساعت ۷:۳۰عصر که نباید میخوردم اما مامی درست کرده بود دلم نیومد دستشو رد کنم. تازه سرد شده بود برام گرمشم کرد -_- 

بیخود نیس سلولام وراجی میکنن دیگه هم لهن هم انرژی کاذب دارن ولی نمیفهمن!


عاقا من یه غلطی کردم خیاطی قبول کردم :/ والا! تا خیاطی قبول میکنم تمام کارای عالم میریزه سرم -_- حالا خداروشکر که کار دارم ولی دوست ندارم برا کسی خیاطی کنم. اصلا ازین حرکت لذت نمیبرم.

حالا اینم بدقول!! کلا وقتی میگم بیا پرو چند ساعت بعدش میاد.. هفته پیشم نیومد هی بهانه اورد و به همه برنامه هاش رسید حالا توقع داره من با خستگی و در حالت احتضار (نمیدونم چرا بعضی وقتا املای کلمات یادم میره :)) ) بشینم کاراشو تموم کنم

همه همینن هااااا. تازه اولش میگن یه پارچه است وقتی میان مثلا اون یه پارچه اینقد زیاده ک از توش ۳ دست در میاد :| 

من پشت دستمو داغ کرده بودم برا کسی خیاطی نکنماااا منتهی گرون شدن دلار و بالا رفتن طلا باعث شد تن بدم 

این وقت و اگه صرف فیلمای آموزشیم میکردم الان چه بسا بیشتر میفروختم


نمیدونم مصرف بنزینم بالاست مشکل از منه یا ماشین؟؟ هر سه هفته ۳۰ لیتر زیاد نیست؟ تازه کمتر از ۳ هفته!! 


و یه چیز دیگه

این جماعت ذکور چرا اینجورین آخه؟؟ (بلا نسبت جمع حاضر) کپل خان با اصرار و خواهش و تمنا به قصد ازدواج تشریف آوردن و سه بار پیشنهاد ازدواج مستقیم و چندین بار غیر مستقیم مطرح کردن و همشم رد شد! آخرین بار که با خودم گفتم بذار بگم بیاد فوقش یا میگم خانوادم ردت کردن یا یه بهانه ای چیزی... بعد دو سه روز یهو گفت من آدم ازدواج نیستم!!! خب منم گفتم بسلامت (خیلی منطقیم تو این امور :)) خیلی زیادی!! )

باز از دو روز بعد تماسا شروع شد! هیچ وقتم دیگه جواب ندادم. خب وقتی میگی تموم ، تمومه دیکه!! بعد یکماه جواب دادم گفتم حاجیییی؟؟!! میرزا کپل خان؟؟!! مارو بخیر و شمارو بسلامت !! قبول کردااااااا باز زنگ میزنه :| جوابم که نمیدم مسدودش کردم ولی چقد یه آدم میتونه پررو باشه؟؟؟؟ 

جواب؛ خیییییییلییییییی

میخواد ولی مفت و مجانی و دم دستی بدون احساس مسئولیت!! 


شبی با دیدن فیلم تهوع آور "پدر" داشتم فکر میکردم اگه پسر بودم عمرا تو سن زیر ۳۰ زن نمیگرفتم!! که بعدا زیرش چند قلو نزام

ببخشیداااا!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۹
سپیدار
دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۳۹ ب.ظ

غرق در ورزش

گفتم اسمم برا مربیگری آمادگی جسمانی دراومد؟؟

یادم نیست. حوصله ام نداشتم بخونم ببینم گفتم یا نه

خلاصه که از دیروز تو دوره ایم

جاتون خالی خیلی!!


نفری ۲۴۰ تومن پول دادیم. یک سالن کوچیک! برای دوی ۲۴۰۰ متر باید ۴۰ دور دور زمین بسکتبالش بدویم تو ۱۲ دقیقه! بعدشم سرگیجه بگیریم

تهویه مناسب که نداره. کولرشونم جواب نمیده. تو گرما با فعالیت بدنی شدید...نگم دیگه.. در طی ۵ ساعتی که اونجاییم کلا یک سماور بزرگ ابجوش، چایی نپتون، یک جعبه بیسگوییت اونجاست!

مدرسم که هر روز با نیم ساعت تاخیر میاد و بعدم میگه چه زود گذشت!!؟؟ ولی خب انصافا خوش اخلاق و خوش برخورده


میرم استخر کلاس دارم. بعدش یه استراحت یک ساعت و نیمه بعد سالن و بعدش دوباره استخر و کلاس.. خونه که میام هیچ کی نباید باهام حرف بزنه!!! (ولی میزنن)

با هیچیش مشکلی ندارم نه امتحان تئوریش نه دو نه دراز نشست..انعطافم زیاد نیست ولی به هر حال یکباره دیگه . پرشم همینطور اما شناااااااا حالا تو شرایط عادی میرم ولی با خستگی و اصولی که این میگه دستا به عقب خم شه به بدبختی ۵ تا رفتم فقط :| 

چهارشنبه و پنجشنبه امتحانه دست به دعا بردارین. خداییش زوره تو این شرایط سخت و خفن 


ولی به نظرم سطح کلاس خیلی پایینه. معلوم میشه که اکثرا اصلا ورزش نمیکنن در طول سال. خیلیاشونم ادعاشون میشه ولی یه دوی نرمم نمیتونن برن و وسطش راه میرن!! بعضیا هیکلاشون افتضاح!! پر از چربی اضافه!! من بودم همه رو رد میکردم یا اصلا شرط میذاشتم فقط کسایی بیان که تیپشون به نرمال نزدیکتره نه هرکسی از پشت ظرفشویی خونش پاشه بیاد!

مربی که نتونه دراز نشست بره یا بدوه به درد جرز دیوار میخوره. نمیدونم با چه انگیزه و اعتماد به نفسی اومدن حقیقتا؟!؟!


ولی دوست میدارم به هر حال

اصلا زندگی بدون ورزش خر است! 



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۳۹
سپیدار
يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۳ ب.ظ

دعوت اجباری

قبلا هرطور بود هفته ای یکبار میرفتم حرم. اون مدقع ها برنامم مرتب تر بود

حالا مدتی طولانی وقت نشد و هر بار قصد کردم یه مانعی درست شد و نشد که برم

محل کار فعلیم (یکیش) نزدیکه به حرم. این بود که دیروز برای چندمین بار اما خیلی جدی تصمیم گرفتم بعد کلاس اولم برم حتما! از در خونه که بیرون اومدم جلوی شیشه های آیینه ای وایسادمو نگاهی به خودم انداختم و گفتم " امام رضا امروز بیام دیگه. ای باباااا!! "

قبل از پیاده شدن از ماشین پیشنهادمو به دوست جان دادم و اونهم پذیرفت و این بود که بعد کلاس رفتیم. ازونجاهم که پلاک ماشینم فرده و روز زوج و طرح ترافیک بود، ماشینو تو یه پارکینگ دور میدون شهدا گذاشتیم و پیاده راهی شدیم

از قضا کفشای هیچ کدوممونم راحت نبود! آفتابم که حسابی شرمنده مون کرد

تو راه تصمیم گرفتیم دونات بخریم. به جا بود 3تا 1000 میداد رفتیم دیدیم شده 5تا 2000 . اگرچه ضرر بود ولی خریدیم :))

حرم بشدت شلوغ... بالاخره به زیر زمین رفتیم و در خنکای باد کولر نشستیم..

قبل اذان اومدیم بیرون . رفتیم به طرف خسروی که چون دیر تصمیم گرفتیم از همون در شهدا بیرون اومدیم و در نتیجه یه عالم راه رفتیم. به چهار راه ک رسیدیم باید سمت راست میرفتیم ولی رفتیم سمت چپ اشتباها! قبلش به دوست جان میگفتم ک بریم مسجد بین راه نماز بخونیم و اونم میگفت تو استخر میخونیم اما من قبول نکردم چون نمیدونستم این استخر اصلا نماز خونه داره یا نه!؟

خلاصه که سر از باب الجواد درآوردیم و از گرما و پیاده روی زیتدم داشتیم می مردیم!

نماز تموم شده بود.. رفتیم وضو گرفتیم و بعدم نماز.. 

اینجوری بود که امام رضا خیلی غلیظ مارو طلبید و نمیذاشت بریم بیرون :))

برگشتنا بین راه یه رستوران رفتیم و جاتون خالی چلو کباب زدیم بر بدن تا پیاده رویا جبران شه ولی باز بعدش کلی راه رفتیم تا ماشین

اینقد که پاهامون تاول زد :))

من خطاب به دوست جان: ببین چه کار خیری کردی که انروز دوبار طلبیده شدی نمازتم اینجا خوندی!!

دوست جان در جواب من : یه کلمه دیگه حرف بزنی همینجا چالت میکنم با اون مسیر یابیت (کلمات خارج از محدوده رو حذف کردم وگرنه قضیه بدتر ازونی بود که فکر کنین)

خلاصه که دیروز جبران مافات شد

از امروزم کلاس مربیگری آمادگی جسمانی شروع شد.. چقدر تاسف میخورم میبینم اسم مربی رو یدک میکشن با یه عالم گوشت و دمبه ی اضافی!! دو سوم کلاس ایروبیک کار بودن و مابقی تی ار ایکس و رشته های مشابه و چندتایی هم مدرک بین المللی داشتن خیر سرشون ولی 6 دقیقه نتونستن یکسره بدون! حالا غرغراشون بماند

منکه با دویدن خیلی حال کردم

دعا کنین قبول شم . آزمون 4و 5 شنبه است. استرسم ندارم. اتفاقا خیلی لذتبخش بود برام کلاس امروز

مدرسمونم خوبه خداروشکر

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۳
سپیدار
چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۳۹ ب.ظ

یه روز قاطی قاطی

عرضم به حضورتون که بنا بر دلایلی پری شب قاطی کردم بالاخره... و البته حقم کاملا با بنده بود! یک دلیلش داخلی بود و یک دلیلشم کاری بود که موضوع از گردن بنده ساقط بود ولی مدیر محترم بنا بر عادت و سیاست اولش یه دستی زد ولی چون من خیلی محکم وایسادم از موضعش سریعا کوتاه اومد... حالا بعدا مفصل میگمش..

امروز 8صبح کلاس داشتم و 4 عصر.. حد فاصلشم بیکار بودم که دلم نمیخواست برگردم خونه کما اینکه قبلا با دوست جان صحبت کرده بودیم برای کاری برم پیشش و ازونجا برم استخر . مسیرم هم دقیقا نصف میشد.

دیشب همچنان تو قیافه بودم با اینکه ازم عذرخواهی شد ( گاهی وقتا عذرخواهی فایده ایم نداره) صبح که میرفتم بیرون به مامی که در حال ورزش و دویدن بود گفتم ظهر نمیام . پرسید چرا؟  گفتم کار دارم. پرسید استخر دیگه کلاس داری؟ گفتم نه و زدم بیرون...

طبق روال معمول رفتیم سر کار و برگشتنا دوست جان گفت جایی نگهدارم تا چیزی بخریم.. شیشه های ماشین نیومد بالا!! (تو روح تولید ملی و خودرو ملی) رفتیم بین راه یه تعمیرگاه.. اونم بعد نیم ساعت الافی ما گفت یکساعت و نیم دیگه کار داره... ماهم ناچارا گذاشتیم و رفتیم منزل دوست جان ک نزدیک بود..

گفت ۷۰ - ۸۰ تومن هزینشه

آخرش به این نتیجه رسیدم خدایا شکر خوردم صب به مامی اونجوری جواب دادم! 

و تا زنگ زدم و گفت آماده اس رفتیم گرفتیم همچنان گفتم خدایا شکرت به خدا شکر خوردم ولمون کن دیگه!

خلاصه برگشتیم تو راه دیدم رادیو ضبطشم کار نمیکنه... ناری گفت برگردیم همین الان.. تو راه کولر و زدم باد داغ میداد بعدم دیگه شیشه ها پایین نیومدن :| ( تو روحت تولید داخلی) رفتیم اونجا و باز الافی و شاهد یه صحنه دعوای خفنم بودیم و بالاخره درست شد برگشتیم و من همچنان... " خدایا شکر خوردم .. خدایا غلط کردم.." استراحت که نشد بکنم فقط دوست جان جاتون خالی آش مدل جدید پخته بود خوردم و یه قهوه ام زدم و رفتم سرکار

کلید اسرار = از سر صبح که از دنده چپ پا میشین تا شب سرتون میاد! نکنین این کارو

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۳۹
سپیدار
سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۸ ب.ظ

تصمیم سپی

به تعداد کلاسا و شیفتام اضافه شده

خدارو شکر

امروز در پی دیدن یکی از همکارام و صحبت کوتاهی که بینمون شد تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدم!

قبلا بهش گاهی فکر کرده بودم و جالبه که گاها که برای سرگرمی فال ماه تولدمو میخوندم یا گوش میکردم توش اشاره شده بود به اینکه ادامه تحصیل بده

یبارم دوسال پیش پیش یه نفر رفتم به صورت توفیق اجباری البته! اونم اشاره به این موضوع کرد.. بگذریم هنوز که نه به باره نه به دار اما هیچ موقع تو این سالا اینقد جدی به این موضوع نگاه نکرده بودم!

رشته انتخابیم برای ارشد تربیت بدنیه.. قبلا به دلایلی و پیشنهاد دوست جان به آسیب شناسی ورزشی فکر میکردم اما امروز که گرایشا و سایر رشته ها رو دیدم نظرم به فیزیولوژی ورزشی بیشتر جلب شد. به نظرم رشته فراگیرتریه

فقط اینکه باید ببینم درسای مورد نیازش چیه؟؟ و اینکه ظرفیتش چقدره ...

و البته اگر بخوام کار کنم همچنان، باید پیام نور بخونم

اگر کسی در این زمینه اطلاعاتی داره و میتونه راهنمایی کنه ممنون میشم

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۴۸
سپیدار