خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
دوشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۰، ۰۴:۳۸ ب.ظ

پست ثابت

شخصیت هر کدام از ما از چهار بخش تشکیل شده:

خود عمومی که هم برای خودمان و هم برای دیگران شناخته شده است.

خود کور که برای خودمان ناشناخته و برای دیگران شناخته شده است.

خود خصوصی که برای خودمان شناخته شده و برای دیگران ناشناخته است.

خود ناشناخته که هم برای خودمان و هم برای دیگران ناشناخته باقی مانده است.

معمولا خود عمومی کوچکترین قسمت از شخصیت هر کدام از ما را تشکیل می دهد

و اغلب سوء تفاهمات و مشکلات در روابط بین فردی هم به همین دلیل رخ می دهد.

راهکار برطرف کردن این مشکل هم یکی خود گشودگی (شناساندن خود به دیگران)

برای کوچک کردن خود خصوصی و دیگری گرفتن بازخورد از دیگران برای کوچک کردن خود کور است.
موافقین ۲۶ مخالفین ۵ ۱۸ مهر ۹۰ ، ۱۶:۳۸
سپیدار
شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۲ ب.ظ

انهایی که نیستند

یه آدمایی هستن که محبتشونو به زبون نمیارن اما همه تلاششونو میکنن تا بهت نشون بدن و ثابتش کنن

و آدمایی که زبونشون خوب کار میکنه اما تو عمل هیچی نیستن! حتی شاید عکس حرفاشون باشن.. 

دسته دوم موجودات عذاب آورین.. نه هستن نه میرن نه میشه روشون حساب کرد نه میذارن نادیده بگیریشون... همیشه ام حق به جانب و پر ادعان...


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۷ ، ۲۳:۱۲
سپیدار
جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۳۴ ب.ظ

امار عزیز من

ترتیب خوندن درس امار و سنجش

میخونم

میفهمم

حل میکنم

با خوشحالی رد میشم

میخونم

فک میکنم فهمیدم

میام حل کنم

حل نمیشه

دوباره میخونم

راه حل و نگاه میکنم 

جوابو میخونم 

دوباره بررسی میکنم

نه نمیشه!

میگردم تو نت

پیداش میکنم

حل میکنم

با خوشحالی رد میشم

گشنم میشه!!


یعنی اینا تا کنکور یادم میمونه؟؟؟


روز دانشجو مبارک

آمادگیشو داشته باشین سال دیگه بهم تبریک بگین خخخ


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۸:۳۴
سپیدار
چهارشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ب.ظ

خوش نظر

خبر اینکه دو هفته اس بشدت دارم درس میخونم! از نشانه هاش هم گردن درد، کمر درد و زانو درد بهمراه اندکی اضافه وزن!

بله دیگه درس خوندن واسه کنکور همینه!! حالا کم کم دارم خودمو باهاش سازگار میکنم تا عوارضو به حداقل برسونم


خب درس سنجش و کلا یادم رفته و از دیشب ک رفتم تو کارش تا امروز ظهر افسرده شدم...درست میشه حالا اولشه!


آدمارو شاید بشه از زندگیتون بیرون کنید اما از ذهن و قلبتون حقیقتا نمیشه یا بسختی میشه! حالا مخصوصا که شما در این زمینه دارید شدیدا تلاش میکنید و اون آدمم متقابلا برای موندن بشدت تلاش میکنه!

دنیا عجیب نیست این ماییم که هنوز قواعدشو یاد نگرفتیم!

بشخصه فهمیدم که از هر چیزی فرار کنید یا بهش بی توجه باشید بیشتر به سمتتون گرایش داره و حرکت میکنه تا چیزهایی که شدیدا پی ش میدوید!!


چرا من همش فکر میکنم وقت کم دارم؟؟؟؟؟؟ حتی وقتیم کار خاصی نداشتم همین حس بود حالا هم ک دارم میخونم بیشتر... 


باید خندید و گذشت و درگیر هیچ چیز این دنیا نشد! بذارید هر چیزی خودش مسیرشو تو زندگیتون پیدا کنه و اگر موندنیه بمونه و اگر نیست بره... گاهی وقتا شما فقط باید بیننده باشید و بس!! چون کار دیگه ای ازتون ساخته نیست.. اما مهمه که چطور بیننده ای هستین. بیننده ی ارام و خوش نظر یا بیننده ی استرسی و بد بین؟؟

در هر دو صورت اونچه که بخواد بشه میشه پس اولی باشین که لااقل ضرری نداره

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۷ ، ۲۲:۰۷
سپیدار
يكشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۰۸ ق.ظ

قرنطینه

نمیدونم نخوابیدنم اثر کافئینهاییه که صبح تا عصر مصرف کردم یا فکر و خیال یا انتظار.. !؟

یه گوشه ی ذهنم خیلی مشغوله و آروم نمیشه.. موقتی میشه اما تا فرصت پیدا کنه باز شروع میشه.. 

تا پارسال هرکی میگفت درس بخون بهش میخندیدم میگفتم برو بابا!

امروز اولین روز درس خوندنم بود! کی فکرشو میکرد؟؟

از 400 و خورده ای صفحه کتاب آسیب شناسی، 100 صفحه رو تو 7 ساعت تونستم بخونم!!

بعد از 8 سال دوری از درس و مدرسه خیلی سخت بود ولی یه اشتیاق خاصی دارم

بخصوص مباحثش خیلی ب درد کارم میخوره و با بعضیهاش عملا مواجه شدم و حالا که میخونم میگم عههههه چه جالب!!! پس اینه!!؟؟ 

بعضی مباحثشو تو دوره های مربی و ناجی خونده بودم ولی خیلی محدود.. 

من اونیکه میخوام و قبول میشم مطمئنم!

فقط چهار ماهه..

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۰۰:۰۸
سپیدار
چهارشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۵۶ ب.ظ

زندگی مفید

یه چیزی خیلی رو اعصابم بود امروز بالاخره تمومش کردم!

خیلی وقت بود بهش فکر میکردم.. باید میشد


صب از 6:30 بیدارم به خاطر شاگردم. اونوقت خانوم ساعت 7 زنگ زده که من دیشب نخوابیدم نمیتونم بیام!

قرار شد ظهر بیاد

خیلی خوابم میومد.. تا 8 همچنان تو رختخواب موندم و چشمای خوابالوده مو مالیدم

هرچی فکر کردم دیدم اصلا حوصله ندارم!

زنگ زدم گفتم کاری پیش اومده و کنسل کردم

فک کردم ارامش و اعصاب خودم مهمتره


رفتم گاز بزنم از بس تو فکر بودم اشتباه رفتم یه تیکه مسیرو اونم دوبار!!!!

رفتم پیش ناری که از سر رودرواسی با مادر شوهر خودشو مریض کرده..

خواستم بعدش برم پارک ولی یادم اومد سر ظهر اون مسیر شلوغه حتی اگر پارک مذکور خلوت باشه که زیادم نیست!!

اومدم خونه و قطع همکاری و قطع ارتباط کردم با کسی و کاری که فقط رو اعصابم بود!

یه حرکت خوب دیگمم این بود که رو تختی مو جمع کردم به جاس یه پتونی گلبافت گرم و نرم دو نفره رو تختم جاسازی کردم طوری که بهم نریزه و جمع نشه ضمن اینکه گرماش خیلی خوبه

راضیم از خودم



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۷ ، ۱۵:۵۶
سپیدار
سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۱۸ ب.ظ

بالاخره میشه!

وضعیتم یه جوری شده الان که فکرشو میکنم خندم میگیره :)))))

چه وضیه آخه؟؟؟ 

جهت شروع به مطالعه رفتن قهوه اسپرسو خریدم که وقتی خواستم درس بخونم بخورم خوابم نبره الان از خواب دارم میمیرم :))))

حالا هنوز معلوم نیست کی و به چه صورتی شروعش میکنم :/ 

خونه کلا فازشون منفی و نا امیدیه -_- تازه مامان جان امروز میگه " تو گفتی من از درس خوندن خوشم نمیاد" o.O 

اصن همه چی یه جوریه... هی یکی دیگه به قبلیا اضافه میشه... والا دیگه نمیدونم چیکار کنم خدایا ستینگ زندگانیم کلا منهدم شده لطفا دوباره نصب کن :))))

منکه دیگه نمیدونم چیکار کنم

هیم میگم نمیدونماااااا باز یه مورد جدید پیش میاد

از کار و درس و خونه و زندگی و عشق و آینده و گذشته و آشنا و غریبه و ... :)) 

درست میشه میدونم :)))

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۳:۱۸
سپیدار
يكشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۴۸ ب.ظ

صندلی اشغال شده

بودن بعضی آدما مثل اشغال یک صندلیه در حالیکه خودشون جای دیگه ای میشینن..
فقط آدمو گیج میکنن وقتی اصرار دارن باشن اما در حقیقت نیستن...

چه پیشنهاد کار بهم میدن چه سوال از کارم میپرسن چه سوالمو جواب میدن.. ختم میشه به یه سوال؟ مجردین؟؟
حس خوبی نیست بخصوص وقتی طرفتون متاهله... 
از حرف زدن راجع به کارم و جواب دادن به سوالای بی ربط و تکراری دیگه حالم بهم میخوره...

میخوام درس بخونم.. خیلی گیجم.. هرکی یه چیزی میگه.. تا آخر این هفته باید تصمیم مو بگیرم دیگه
اگه جریان کاریم اوکی بود راحت تر تصمیم میگرفتم
هرچی خیره..
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۷ ، ۲۳:۴۸
سپیدار
شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۴۲ ب.ظ

تغییر جهت

اینقد تو فالم درس خوندن اومد که بالاخره داره به یه جاهایی میرسه انگار!

از سه نفر مشورت گرفتم و دومی از همه کامل تر راهنمایی کرد

قبلنم البته تو یکی از استخرایی ک مشغول بودم با بچه حرف زده بودم و کم و بیش یه چیزایی دستم بود ولی خب..

این سه نفر جزو نخبگان بودن! اولیو آخری به نظرم یکم گیج میزدن

از زمانی که این افکار خیلی جدی تو مغزم اومد کلا یه چیزای دیگه ای رو پیش روم میبینم

نمیدونم چطور بگم. انگار تمام نگرانیا و مسیری که پیش روم قرار میگیره رو دارم میبینم

همه چیزایی که باید کنار بذارم

کارایی که باید انجام بدم

و....

نظرتون راجع به وضعیتی که پایین شرح میدم چیه؟؟

رشته دبیرستان انسانی

رشته کارشناسی مدیریت اموزشی (علوم تربیتی)

۸ سال از دوران تحصیل گذشته

حالا قصد تغییر رشته به تربیت بدنی تو کنکور ارشد

زبان خیلی متوسط شایدم ضعیف.. در همون حد ک تو دانشگاه بوده..

3روز در هفته صبح تا 7و8 شب سرکارم

پیشنهادی که بهم شده👇

مشاوره برای برنامه ریزی، رفع اشکال، تدریس، جزوه، پیگیری و خلاصه هرچی که لازمه از حالا تا کنکور 1 میلیون تومن

و البته غیر حضوریم هست چون شهر دیگست (تهران) ولی فرد شناخته شده ایه و همونطور ک گفتم جزو نخبگان و رتبه های برتر و ... انجمن نخبگان و این چیزاست

حالا نظرتون؟؟؟

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۷ ، ۲۲:۴۲
سپیدار
چهارشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۱۸ ب.ظ

چند قطره ناقابل..

اشک فاصله رو کم میکنه

فاصله ی دل تا آسمونو

اشک وقتی میریزه که قلب در رقیق ترین حالت خودشه

وقتی کار به اینجا برسه

مخصوصا اگر به تهش رسیده باشی

اونجایی که دیگه کاری ازت ساخته نیست..

میتونی امیدوارتر از همیشه باشی


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۷ ، ۲۲:۱۸
سپیدار
دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۲۳ ب.ظ

هر روز

پاییز باشه

هوا زود تاریک شه

کسی نباشه باهاش بری بیرون

بیکارم باشی

حوصله ام نداشته باشی

...

دستمال بدم؟؟؟ 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۷ ، ۱۷:۲۳
سپیدار