خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
دوشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۰، ۰۴:۳۸ ب.ظ

پست ثابت

شخصیت هر کدام از ما از چهار بخش تشکیل شده:

خود عمومی که هم برای خودمان و هم برای دیگران شناخته شده است.

خود کور که برای خودمان ناشناخته و برای دیگران شناخته شده است.

خود خصوصی که برای خودمان شناخته شده و برای دیگران ناشناخته است.

خود ناشناخته که هم برای خودمان و هم برای دیگران ناشناخته باقی مانده است.

معمولا خود عمومی کوچکترین قسمت از شخصیت هر کدام از ما را تشکیل می دهد

و اغلب سوء تفاهمات و مشکلات در روابط بین فردی هم به همین دلیل رخ می دهد.

راهکار برطرف کردن این مشکل هم یکی خود گشودگی (شناساندن خود به دیگران)

برای کوچک کردن خود خصوصی و دیگری گرفتن بازخورد از دیگران برای کوچک کردن خود کور است.
موافقین ۲۶ مخالفین ۴ ۱۸ مهر ۹۰ ، ۱۶:۳۸
سپیدار
يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۱۷ ب.ظ

پر حرفی

۱- هر از گاهی راجع به اعتقاداتتون تو هر زمینه ای که هست از خودتون سوال کنین؟!

چرا دقیقا فلان کارو انجام میدین؟ چرا به فلان چیز اعتقاد دارین؟

خب من خودم مدتها رو چادر خیلی تعصب داشتم! یه تفکر که حالا میبینم به خاطر اصل قضیه شاید نبوده و به اجبار استفادش کردم حالا هر جایی اجبار خاص خودش..پدر و مادر ... حرف در و همسایه و فامیل... تفکر دیگران... و زمانی سخت معتقد بودم چون چادر سرمه کسی کاری به کارم نداره! یا مشکلی برام پیش نمیاد!! و دقیقا در همون برهه ها شرایطی پیش اومد که عکسشو ثابت کرد.《 البته اشتباه نشه راجع به حجاب حرف نمیزنم! فقط در مورد چادر صحبت میکنم》بدترین اتفاق که این تفکر و کمی متزلزل کرد مربوط به ۷ سال پیشه که تو یه بولوار مورد تعقیب و بعدم یه ضربه حسابی قرار گرفتم و ماحصلش ۶ تا بخیه رو سرم، اسیب دیدگی شدید مچ پای چپم( که یکسال منو بکلی از تمریناتم عقب انداخت) کبودی وصرب دیدگی و کوفتگی تو نقاط مختلف بدنم(افتادم تو این جوبای نیم متری کنار خیابون) و چندین سال ترس و وحشت  غیر قابل وصف!!

و مسائل خیلی عادیشم ازار و اذیتای تو تاکسیا.. مزاحمت ماشینا وقتی کنار خیابون منتظر تاکسی هستم.. چشم چرونی و پرت و پلاهایی که تو موقعیتای مختلف شنیدم و دیدم... چیزی که فهمیدم این بود که در حقیقت این چادر نبود که مانع بعضی چیزا میشد بلکه دلیل اصلی این بود که من تو محدوده خاصی و با شرایط خاصی رفت و آمد میکردم و به این دلیل تا وقتی ازون محدوده خارج نشدم واقعیتو نمیدیدم. حالا هم که مدتهاست اغلب دیگه سرم نمیکنم حقیقتا تغییری ندیدم! اون کسی که مریضه اصلا براش فرقی نداره شما چی پوشیدی! اونیم که دنبال سوژه های خاص میگرده میفهمه اهلش هستین یا نه!! 

این وسط یه دوست جانی دارم که هر روز و هر موقع بیرون میریم به چادر سرش لعنت میفرسته اما در عین حال کنارم نمیذارش!! و خیلی جاها هم تو فکر اینه که فلان جا که تیپای خاصی حضور دارن اطرافیانشو تحت تاثیر قرار بده!!! خب البته این که عین ریا و شرک میتونه باشه. و مثل همون امر به معروفیه که زیاد شده ولی بی تاثیره حتی تاثیر عکس داره! چرا؟؟ چون واقعیت اینه که کار خوبو با رفتار خوب باید نشون داد نه فقط با ظاهر!!!

و مولانا خوب گفته تو این بیت شعر که کاملا لب کلامه

وان گنه در وی ز جرم روی تست / باید آن خو را ز طبع خویش شست

همه اینایی که گفتم ناقض چادر نیست. من خودم یه جاهایی دوست دارم با چادر باشم اما زمان خرید، پشت فرمون، موقعیتایی که باید هی سوار و پیاده شم، قدم زدن تو پارک و بالاخص دویدن بشدت برام دست و پاگیر و ازار دهنده میشه و ازبنم که مرتب خاکی و کثیف یا چروک باشه خیلی بدم میاد و بنظرمم خیلی زشت و زننده است.

مثال دیکه شم تو این زمینه پسر یکی از اقوام نزدیکمونه که در سن ۲۰ سالگی و در دانشگاه و واقع شدن بین انبوه افرادی که اعتقادات بشدت متفاوتی دارن هست و باعث شد ب دین خودش شک کنه و تصورش این بود که دین ما خشونتش زیاده و در مسیحیت همش مهر و محبت و ... ایناست و من بهش گفتم کتاب مقدس و بخون اما بدون هیچ ذهنیت قبلی و حتی راجع به دین یهودم بخون بعدم باز با همون عدم پیش داوری معانی قران خودمونو بخون یا اصلا قران فارسی! حتی گفتم تو بعضی مراسمشونم بد نیست شرکت کنی و از نزدیک ببینی (خیلی دوست داشت و بشدت هم احساس گناه میکرد ب خاطر کنجکاویش) . چند روز بعد از خوندن کتاب مقدس تصورش تا حدی تغییر کرد و هنوز هم مشغول خوندنه و ب نظرم خدا کسایی رو وه دوسشون داره و میبینه ظرفیتشو دارن تو مسیر شک و تردید قرار میده تا به یقین برسن! 

شرط اساسی تمام اینها و داشتن اعتقادات واقعی اینه که تعصب و بذاریم کنازگر! همونطور ک قبلا گفتم تعصب کوره و مانع دیدن حقایق میشه

ضمن اینکه مطمئن باشیم خیلی از ماهااگر مرتکب خیلی خطاها نشدیم دلیلش خوبی خودمون نبوده!! غیر از لطفی که خداوند بهمون داشته و داره(شاید ب خاطر کم ظرفیتیمون) به این دلیل بوده که شرایطش اونطوری که باید برامون فراهم نشده!!!

همین الان فکر کنین ببینین اگر اجبارات اطراف از جمله خانواده و مردم و کار و ... نبود واقعا چه کارایب رو انجام نمیدادین و چه کارایی رو انجام میدادیم!؟؟!!

اوووووووه چقد حرف زدم


۲-اینماه یه تجربه کاری جدید داشتم که البته ۴ روزش هنوز باقیه و اونم کار تو کافی نت و پر کردن اظهار نامه مالیاتی هست

حقیقتش اصلا اولش تصوری ازین کار نداشتم و فکر میکردم جایی هستیم که جز خودمون چند نفر با کسی سروکار نداریم.. بعد که وارد کار شدم حس کردم با منیتم در تضاده.. و خواستم بیام بیرون چون در شان خودم نمیدیدم!! اما به دو دلیل انجامش دادم و تا تهش اومدم. اول اینکه منیت خودمو خرد کنم و این حقیقتا یه جاهایی لازمه و دوم اینکه دلم میخواست اینکارم یاد بگیرم و تجربش کنم و به خودمم ثابت کنم ادم بی عرضه ای نیستم و براحتی از پسش بر میام

مواجهه با اقشار مختلف خیلی چیزا به آدم یاد میده. متاسفانه خانوما بی اعصاب ترین قشرن و از هر دو سه نفر یکیشون از بدو ورود رو اعصابتنو استرسین و دعوا دارن. آقایون اما آروم میشینن اغلب تا کارشون انجام شه حالا یا تو اون مدت خانومهای حاضر و در سکوت با خیال راحت چک میکنن یا وایمیستن و به شوخی و خنده میگذرونن... در این حد انسانهای خوب و آرومین :))

و اینکه اونجا میفهمی چقدر اوضاع خرابه... شاید بیشتر از ۶۰-۷۰ درصد عدم فعالیت دارن و کسب و کارشونو جمع کردن ... این خیلی ناراحت کننده اس ببینی پسر ۲۲ ساله با مدرک مهندسی عمران داره بعنوان داد زن کار میکنه!! 

دیگه حواشی بعدیش بماند.. چقدر تو دارایی مردم و میپیچونن.. چقد از زیر کار در میرن.. موقع نماز ۳۰ دقیقه کلا سرورا قطع میشه!!!!! و مردم یه لنگ پا وامیستن بلکه کارشون پیش بره...

اینا واقعیتای تلخ جامعه و زندگی ماست اما حقیقت اینه که ما خدای مهربونی داریم و اون همه چیز و میبینه. تا وقتی از غیر خودش بخوایم به همون غیر واگذار میشیم.. تا وقتی کاملا تشنه و درمانده و عاجزش نشده باشیم شاید حس کنیم به دادمون نرسیده.. چون رسیدن به این نقطه جاییه که دیگه جز خودشو نمیبینیم و امیدمون فقط به خودشه


۳- تنهایی و تو خود بودن و سکوت و انزوا همیشه نشانه بد و غم و غصه و افسردگی نیست. اگر در طول روز یا حداقل هفته چند ساعتی رو از تمام هیاهوها و کار و بدو بدو و استرس رسیدن و نرسیدن خودمونو جدا کنیم و به خلوت پناه ببریم خیلی از مشکلاتمون حل میشه ولی متاسفانه اغلبمون از تنهایی استفاده نمیکنیم و خودمونو میندازیم تو شلوغیا حالا یا واقعی یا مجازی


والسلام

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۱۷
سپیدار
چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۵ ق.ظ

من زبون بسته

والا واقعیت اینه که اصلا برا رسیدن ماه رمضون لحظه شماری نمیکروم! تازه همشم میگفتم چه زود اومد!!!

از خوب و بدش بگذریم

هر سال ماه رمضون برام یه فرصت استراحت بود ولی امسال نه!

بشدت خسته کننده با مقدار عریض و طویلی بی خوابی دیوانه کننده بعلاوه انواع فکر و خیالهای درهم و آشفته که دقیقا این بخشش از همه بدتر بود...

دو روز دیگه تموم میشه و تا حدی ازین کرخی و بی حالی میام بیرون و البته که با مسائل جدیدتری روبرو میشم ... شاید نه خیلی جدید اما دست کم جدی تر از حالا

به هر حال ازینکه دو روز دیگه تموم میشه مشعوفم ( خدایا ببخشیدااا ) 

اینقدر گره رو گره رو گره اومده که دیگه فقط نشستم و نگاه میکنم! چون حقیقتا دیگه نمیدونم باید چکار کرد

کلا ماه رمضونا افسرده میشم! شایدم برای همین الان دارم پرت و پلا میگم!؟


پ.ن

وقتی چیزی رو زوری قبول کنی و با سختی انجامش بدی بالاخره یه روزی میرسه که میذاریش کنار (سوء تفاهم نشه منظورم روزه و... نیست)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۵
سپیدار
يكشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۶ ب.ظ

یک واژه ی متروک

بعضی دوست داشتنا آدمو غمگین میکنه.. بهم میریزه.. اینجاست که باید برگردی بهشون بگی

 " میشه لطفا دوسم نداشته باشین؟؟ میشه اجازه بدین همون زندگی خالی از عشق و احساساتمو ادامه بدم؟؟ " 

و بدتر ازون بعدشه. زندگی قبل از دوست داشته شدن با زندگی بعدش خیلی فرق میکنه. هرکسی که پا به دنیای شما میذاره بخشی از قلبتونو اشغال میکنه و وقتی هم میره همون بخش و با خودش میبره! شما موندین و یه قلب ناقص!! و در بهترین حالت که شما موجود خیلی منطقیم باشین باز زمان میبره تا طعمی که چشیدین از زیر زبونتون بره و با هر اسم آشنا و هر حرف و هر مسآله ای ولو مربوط به دیگران، یادش نیافتین

و من نمیدونم وقتی ما آدما هنوز معنی واژه هایی مثل دوست داشتن و نمیدونیم چرا خودمونو دیگرانو درگیرش میکنیم؟!

عشق واقعی اونه که به آدم آرامش و نشاط بده نه تلاطم و تنش و غصه


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۴۶
سپیدار
يكشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ب.ظ

خود دیگران

رفت و آمد با بعضی آدما و حرف زدن و شنیدن حرفاشون کلا میبرتت به یه دنیای دیگه! اینقدر متفاوت که با خودت میگی من دارم درست زندگی میکنم یا اینا؟؟؟

دغدغه های تو چیه و دغدغه های اونا چیه؟؟

قصدم به هیچ عنوان مقایسه نیست! میخوام بگم رفت و آمدا خیلی میتونن روحیات و افکارتو به چالش بکشن

و اینکه... از تعصبات الکی بیزارم.. از هر چیزی که بیخودی دست و پا گیر باشه بدون نفعی!! از اینکه چون فلانی و فلانی میبینن نباید فلان کارو کرد.. این عین شرکه.. خب شاید من اونقدرا آدم معتقد و درستی نباشم اما هیچ دلم نمیخواد اعتقادات و رفتارام تحت تاثیر خوش اومدن و بد اومدن دیگران باشه

ناظر همه ی ما خداست 

یه وقتایی شدیدا بین خود خودم و خود دیگران گیر میافتم! و این کلافم میکنه چون نه اونم و نه این

شایدم گاهی همین خود دیگران بودنه که نمیذاره خیلی از مسیر کج بشی.. و باز میرسیم به همون نقطه شرک پنهان... که از راه رفتن موری در شب زیر سنگ پنهانتره... 

بعضی وقتا عجیب گیر میکنم 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۴۳
سپیدار
پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ب.ظ

نوزاد بی عرضه

یاکریمای عزیرمونم رشد کردن و بعد از فکر میکنم یک هفته یا ۱۰ روز لونه رو ترک کردن!

جالبه که اوایل مادر تند تند میره و میاد و غذا میاره بعد هی فاصله ی اومدنشو کم میکنه و دیر ب دیر میاد تا اینکه جوجه ها بفهمن باید رو پای خودشون وایسن... خب جوجه اولی مث من بود و سریع پرید رفت ولی دومی رو هر روز میرفتم بهش اعتماد به نفس میدادم تا اینکه رضایت داد اونم بپره

حالا یه نکته شگفت انگیز این که در عرض این دو روزی که اون دومیم رفته دیدم تو لونه ۳ تا تخمه!!! هیچ کیم تاحالا مسئولیت نشستن روشونو به عهده نگرفته!! به نظرم قضیه همون اولین تخماییه که اینجا به ثبت رسید! 

به هر حال فکر میکنم نوزاد آدمیزاد بی عرضه ترین و بدبخت ترین نوزاد بین تمام نوزادان جانداره چون تا ۲۰ سال و حتی مشاهده شده ۳۰ سال بازم نمیتونه تنهایی بپره!!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۰
سپیدار
سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۳۱ ب.ظ

خجالت نکش

عنوان مطلب اسم فیلمی بود که امروز رفتیم با دوست جان دیدیم

پیشنهاد دوست جان بود پری روز که بریم سینما و من گفتم فقط فیلم کمدی!

فیلمای بزن بزن و خشن که بشدت روحمو اونم در شرایط فعلی تخریب میکنه

فیلمای اجتماعیم که جز افسردگی چیزی آخرش گیر آدم نمیاد

خلاصه من فیلم " خجالت نکش" رو انتخاب کردم و با تبلیغاتیم ک تی وی نشون داده بود حدس میزدم چی باید باشه و امروز بالاخره وقت شد سانس ۱۴:۱۵ هویزه رو بریم ببینیم

اول که واقعا خنده دار بود خیلی خندیدیم

دوم با بچه هاتون نرین مخصوصا بچه های زیر ۱۸ حتی بنظرم زیر ۲۰!

کل قضیه اینه که یه خانوم و آقایی تو سن بالا که بچه هاشونو عروس و داماد کردن صاحب یه بچه دیگه میشن اما خب روند داستان و حرفا و اشاراتش فکر بچه هارو زیادی مشغول میکنه! 

سوم اینکه متاسفانه بعضیا فرهنگ سینما رفتن و هنوز یاد نگرفتن.. ما که رفتیم دونفر جای ما نشسته بودن ماهم نشستیم یه جا دیگه که بلندشون نکنیم چون فیلم چند دقیقه بود که شروع شده بود.. بعد یه دختر و پسر اومدن و مارو بلند کردن و ماهم رفتیم سرجامون و اون قبلیارو بلند کردیم و بعد دیدیم خیلیا سرجای خودشون نیستن!!! خب پس چرا روی هر بلیط شماره صندلی قید میشه؟؟؟ 

یه دختر و پسرم پشت سرمون بودن از نوع فنچ!! که نمیدونم چرا دختره هر از گاهی یه لگد به صندلی من میزد!!خیلی رو اعصابم بود.. یکبار برگشتم بهش گفتم نفهمید دوباره برگشتم بلندتر گفتم خداروشکر اینبار شنید و گفت ببخشید و دیگه بعدش فقط یک بار لگد پرونی کرد!

خب چطور میشه آدم کنترل پاهای خودشم نداشته باشه؟؟!!


در نهایت پیشنهاد میدم اگر فرصتشو دارین برین ببینین و بخندین به خندیدنش میارزه


پ.ن:

مهمترین و زیباترین اتفاق این چند روزه بارون طولانی مدت و شدید بود .. واقعا محشر بود خدایا ازت ممنونیم :)

موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۳۱
سپیدار
جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۳۹ ق.ظ

گربه بیشعور و پروانه ای در لباس کلاغ

چند روز پیش (۱۸ اردیبهشت) تولد دوست جان و با برنامه ریزی اینجانب تو سایت بانوان پارک ملت برگزار کردیم..از حواشی بگذریم.. کلا خوب بود

صحنه جالب ۱

گربه تشنه بود رفت سراغ آبخوری رو زمین زیاد اب نبود یه نگاهی کرد و پرید رو اب سرد کن. اول سعی کرد از ابای جمع شده زیر شیرای اب بخوره ولی ظاهرا اونم کفاف نداد دیدیم آقا دهنشو گذاشت لب شیر آب و خلاصه تا تونست خودشو مالید به اون آب سرد کن و اون شیر آب

بعد دوتا قهرمان ( بخونید دوتا گودزیلای دهه نودی از نوع پسر) اومدن اب بخورن و گربه رو دیدن و خیلی جدی یکیشون به گربه گفت :( بیشعور مردم از اینجا اب میخورن خب :| )

هرچی اب سرد کن و تکون دادن و شیر اب پشت سریشو باز کردن نرفت ..اینام اینقدر پیگیر شدن و خلاصه تا جایی که میشد دنبالش کردن تا حسابی دور شد

صحنه جالب ۲

صبح جاتون خالی رفتم حرم. تو راه رفت و برگشت هم فایل آموزشی محمد افلاکی رو گوش میدادم و باید بگم جواب درصد زیادی از سوالات این چند روزمو توش پیدا کردم..بماند

برگشتنا یه پسر بچه حدود ۱ سال و نیم داشت دنبال کلاغ میکرد و اونم فرار میکرد.. باباش صداش زد ایشونم برگشت گفت پروانه رو برام بگیر! حالا هرچی بابا مامانش میخندیدن و میگفتن بیا بریم اصرار داشت پروانه ( کلاغ ) رو براش بگیرن

روحم شاد شد


و دیشب عجب باد و طوفانی شد! خدارو شکر الانم داره میباره هوا عاااالیه 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۳۹
سپیدار
يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۵۹ ب.ظ

دگمه آن و آف لالا

زیبایی شروع امروز در این بود که وقتی اومدم تو حیاط دیدم یک سر کوچولو از زیر یاکریممون اومده بیرون و داره نگاه میکنه اطرافو!! خیلی هیجانزده شدم

خدایا شکرت


یکی از آپشنایی که دارم فست شارژ بودنمه. وقتی خیلی خواب آلودم میگم 10 دقیقه دیگه بیدارم و بیدارهم میشم. تو استخر بارها بچه ها دیده بودن که من تو زمان استراحت که معمولا یک ربع میشد (گاهیم کمتر) میخوابم و میگفتن تو چطوری تو این سر صدا و رفت و آمد و این هوای بد اینجا میخوابی؟؟؟ 

حالا با تکنیکایی که تو اون کانال خاص یاد گرفتم خیلی بهترم شدم

امروز خیلی خواب آلو بودم و دستم ب کار نمیرفت.. دوست جان گفت تو ک سریع خوابت میبره و زودم پا میشی بخواب یکم! بالشت و گذاشتم و ساعت ۱۲:۱۱ دقیقه بود گفتم من ۱۲:۲۱ دقیقه بیدارم(۱۰ دقیقه) و دقیقا همینم شد.. گفت واقعا خوابیدی؟؟

وقتایی که خوابتون نمیبره از درون خودتون بیاین بیرون و از بالا به خودتون نگاه کنین! ببینید که دراز کشیدین اما خوابتون نمیبره! فقط نگاه کنین به خودتون از بالا بدون قضاوت!!


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۵۹
سپیدار
شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۳۲ ب.ظ

زندگی کشکی

شما میتونین یه زندگی خیلی معمولی داشته باشین و ازش لذت ببرین

هدفهای بزرگی برای خودتون در نظر بگیرین و برای رسیدن بهش با نهایت اشتیاق تلاش کنین

تمام تمرکز و انرژیتونو بذارین برای رسیدن به اون اهداف

ولی همه ی اینا تا قبل از زمانیه که یه نفر بزور خودشو تو زندگیتون بچپونه و بخواد احساسشو بشدت در شما تزریق کنه

ازینجا به بعد انرژی و تلاش و اعصاب و خیلی چیزای دیگه نصف میشن! چون خواهی نخواهی نصفش شایدم بخش بیشترش یه جا دیگه خرج میشه

از توقعاتی که از راه نرسیده ازتون داره بماند تا تلاشی که برای تغییر شما در زمینه هایی خاص هم انجام میشه!!

مثلا اگر شما چندان موجود احساساتی نیستین و اغلب شمارو به مسخرگی میشناسن و خودتونم اصولا بسمت همون افراد جذب میشین با یه ادم خیلی احساساتی ( یا شایدم اولش طرف داغه و حالیش نیست) به چالشی جدی میخورین

یا وقتی عادت به شوخی دارین و هرچی میگین و به هرچی میخندین یه طور دیگه برداشت میشه...

کم کم مجبور میشین خود خود خودتون نباشین یا بهتره بگم "من" نباشید!! 

اینجا سخت ترین بخش یک زندگی میتونه باشه و البته سخت تر ازون تصور آینده ایه که ب کل شما رو از یه چیزایی باز میداره!

فقط خدا نکنه بفهمین یه چیزاییم که ازش فراری بودین تو این آدم هست و بدتر ازون این که زمانی برسه مجبور شین برای بقیه ای که قطعا با نیشخند و کنایه نگاهتون میکنن اونارو توجیه کنین!

مثلا اینکه اون آدم چاق باشه -_- 

خدا خودش همه مونو براه راستش هدایت کنه و از شر این بلایا حفظ کنه

البته غیر از اون دسته ای که نه میخوان هدایت بشن نه از بلا حفظ!

من ترجیح میدم همچنان اهداف دور و بلندمو دنبال کنم. شمام مدیونین اگه فکر دیگه ای بکنین :دی


پ.ن: راستی با "باران عشق" خیلی حال میکردم همینطور خواهران غریب .. خداوند رحمت کنه این خالق ماندگارو

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۲
سپیدار
جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۲۱ ب.ظ

قر درمانی

خب خدای عزیز وقتی خواست یه سری موارد و به من بفهمونه و من بعنوان یک موجود مغرور و از خود راضی نفهمیدم از در دیگه ای وارد شد!! اینکه الان تو وضعیت فعلی هستم دلیلش همینه که باید چیزایی رو یاد بگیرم و حالا دیگه فهمیدم...تکبیر لطفا!

ادما تو موقعیت مشکلات بی حوصله و عصبی میشن و حتی فعالیتای مورد علاقه شونم میذارن کنار! ولی بنده تصمیم گرفتم در جهت تلطیف روحیم هرکاری بکنم که به بی حوصلگی و عصبانیت دچار نشم. مثل یه کلاس حرکات موزون که بسیار بسیار دوست داشتم همیشه و گرچه هزینش با شرایط فعلیم همخونی نداشت اما چنان آدرنالین خونمو بالا میبره که کلا شارژ میشم! 

تو شلوغ بازار این عالم باید بزنی و برقصی... هیچ کس و هیچ چیز نباید بفهمه که تو ناراحتی یا مشکلی وجود داره!! حقیقت ناب اینه که خدایی هست خیلی خیلی خیلی بزرگتر از تمام مشکلات و گرفتاریای ما و اگر گیر و گرفتی بما میده قطعا اولا توانشو داده قبلا برای کنار اومدن باهاش و دوما درس مهمی توش هست که باید بفهمیمش! پس لطفا وقت و انرژی مونو با غر زدن و ناله شکایت تلف نکنیم!! بگردین ببینین چی قراره یاد بگیرین؟؟؟ و متوجه کدون اشتباهتون بشین و بعدم خدارو شکر کنین که گرفتاریا رو داد "گرچه معتقدم همه گرفتاریا از جانب خودمونه" تا قوی تر و پخته تر بشیم



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۲۱
سپیدار