خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
دوشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۰، ۰۴:۳۸ ب.ظ

پست ثابت

شخصیت هر کدام از ما از چهار بخش تشکیل شده:

خود عمومی که هم برای خودمان و هم برای دیگران شناخته شده است.

خود کور که برای خودمان ناشناخته و برای دیگران شناخته شده است.

خود خصوصی که برای خودمان شناخته شده و برای دیگران ناشناخته است.

خود ناشناخته که هم برای خودمان و هم برای دیگران ناشناخته باقی مانده است.

معمولا خود عمومی کوچکترین قسمت از شخصیت هر کدام از ما را تشکیل می دهد

و اغلب سوء تفاهمات و مشکلات در روابط بین فردی هم به همین دلیل رخ می دهد.

راهکار برطرف کردن این مشکل هم یکی خود گشودگی (شناساندن خود به دیگران)

برای کوچک کردن خود خصوصی و دیگری گرفتن بازخورد از دیگران برای کوچک کردن خود کور است.
موافقین ۲۳ مخالفین ۳ ۱۸ مهر ۹۰ ، ۱۶:۳۸
سپیدار
جمعه, ۴ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۹ ب.ظ

همه چیز در هیچ چیز!!

۱- یه وقتایی لازمه که عذرخواهی کنید!

نترسین کوچیک نمیشین! میزان قبول اشتباه و عذرخواهی نشون میده چقدر بزرگ شدین؟؟


۲- دنیارو کوچیک کنین تا برسین به ذراتش..مولکول و اتم و الکترون ، پروتون و ذرات ریز تر... در نهایت به قسمتی از ماده میرسین که دیده نمیشه!! در واقع تراکم انرژیه!! اینجا قسمتیه که دانشمندان علوم طبیعی از کشف حقیقتش ناتوان شدن!!

حالا این در مورد همه چیز صدق میکنه.. تجمع انرژی های نامرئی.. یه جاهایی خیلی ساکن و در اعماق بشدت متلاطم.. انگار همه چیز و همه ما از تجمع انرژیها تشکیل شدیم!! بهتره بگم ما از هیچ چی تشکیل شدیم!! و خیلی ساده ترش اینکه ما هیچ چی نیستیم جز فکر !! و شاید به این خاطر بود که این جمله معروف بیان شد " می اندیشم پس هستم! "

حالا که فهمیدیم هیچ چی نیستیم خیلی به خودمون ننازیم!!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۵۹
سپیدار
پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۵۴ ب.ظ

باز آموزی

صبح دو کف دست نون و خامه عسل خوردم ساعت ۷:۱۰ دقه. بعدشم ساعت ۸ یه فنجون بزرگ قهوه..باشگاه و استخر و کلاس و یه شیفتم ناچار شدم ناجی جایگزین وایسم! تو این مدت فقط یه شکلات تلخ خوردم

ساعت ۳:۲۰ دقه با دوست جان تو ماشین یک عدد کباب با یه ذره نون خوردیم!

بعدش رفتیم باز آموزی مربی اونم کجا؟ میدون تختی.. تا ساعت ۸ اونجا وقتمون و با اراجیف تکراری و ادا اطوارا و لوس بازیای نایب رئیس هیات و مدرس و جمعی از بچه های تیم که مدام در حال لودگی و هر و کر بودن هدر دادیم و تو این فاصله یه چایی و بیسگوییت بهمون دادن و از داغی چای همچنان سوختگی پرزای زبونمو کاملا حس میکنم!

با یه ماشین اومدیم منو دوست جان سریعتر از صاحب ماشین رفتیم تو ماشینشو ترتیب آشایی که آورده بود و دادیم . از گشنگی چیپس با نون میخوردیم!!

بعدم میخواستیم بریم یه پیتزا بزنیم که اونم از بس ترافیک بود و این دوست ما هم آروم رانندگی میکرد پشیمون شدیم!

برگشتیم استخر ماشینامونو برداشتیم و ۹:۳۰  رسیدم خونه

صبم تازه زدم به ماشین یکی البته اونم بی تقصیر نبود ولی خب منم هم راهنما نزدم هم که اصلا از تو آیینه دیده نمیشد! بعدشم یارو قبلش بوق نزد وقتی بهش کوبیدم بوق زد

ماشینش که هیچی نشد چون سرعتی نداشتم ولی غر زد! مردا اینطورین دیگه وقتیم که مقصر باشن پررو بازی در میارن. منم برا اولین بار زبونمو نگه داشتم و فقط عذرخداهی کردم.. حوصله نداشتم بحث کنم حقیقتش!

ازینا بگذریم.. رفتن به هیات شنا و ... باز خیلی چیزارو در من بیدار کرد تو خیلی زمینه ها... همه چیز میتونست یجور دیگه باشه...

چقدر خسته ام و خوابم نمیبره

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۵۴
سپیدار
چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۲۴ ب.ظ

شوهر ایده آل بی خاصیت

این روزا کیسای مشابه جالبی به تورم میخورن!
خانومایی که شوهرای خیییییلی خوب و مهربونی داشتن و فوت کردن!!
شدت علاقه شونم بقدری بوده که همگی بلافاصله بعد شنیدن خبر مرگ همسراشون دچار مسائلی از جمله سکته مغزی، فلج قسمتی از بدن و متفقا هم افسردگی شدید شدن
خب اینجای قضیه به این نتیجه میرسم که بهتره یه شوهر بی خاصیت داشته باشی که بعد از فوتش این بلاها سرت نیاد!
ولی خب ازونجا که همیشه عکس میشه شوهر بی خاصیت زیاد عمر میکنه و زنشم تو گور میکنه بعدشم میره دومیو میگیره!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۲۴
سپیدار
يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۲:۵۸ ب.ظ

مهم های بی اهمیت

قبلا به این موضوع فکر کرده بودم که چشمای قشنگی داره و گاهی حس میکردم یه چیز خاصی تو نگاهش هست که انگار خودش متوجه این موضوع هست و میخواد ب زبون بیارین!!
امروز این فکر و قویا از چشماش خوندم و بعد یکی از بچه ها بهم گفت برای اینکه تشویقش کنه به رژیم و لاغری بهش گفته چشمای تو از همه بچه ها قشنگتره و ... حیفه به اندامت نرسی!!!
حالا امیدوارم این تشویق نتیجه عکس نده و هدف عوض نشه

شاگردم که گفتم با دیدن عکسم زنگ زد حالمو بپرسه یادتونه؟ برام یه کتابم هدیه گرفته بود و خلاصه خیلی احوالپرسم بود و من همیشه یه حس بینابینی بهش داشتم ... تا اینکه دو هفته پیش بقدری اعصابمو خورد کرد که در نهایت تو تلفن و اس ام اس و تلگرام کلا بلاکش کردم!!
موضوع هم این بود که راجع به موضوعی که در موردش اطلاعات درستی نداشت دچار سوء تفاهم شده بود و میخواست منو براه راست هدایت کنه منم هرچی میگفتم اصلا نمیفهمید چی میگم و در نهایتا کارو یکسره کردم!! اینجاست که میگن از محبت بیش از حد آدما باید ترسید! یه جایی میترکوننتون

و امااااا این استاد خطمون نمیدونم فازش چیه!! البته فازو میشه فهمید منتهی نمیشه باهاش کنار اومد! که چرا یه چنین کسی که میدونه شاگرداش تلفنشو دارن تلگرامشم قطعا دارن! و به هر حال فرد شناخته شده ایه باید عکسای ۱۸+ بذاره؟؟؟ از وقتی دو سه بار عکساشو اون مدلی گذاشته دیگه رغبت نمیکنم برم پیشش. فکر میکنم آدم اگر حتی اونقدر هم شخصبت رشد یافته ای نداشته باشه باز برای حفظ پرستیژش لازمه بعضی کارارو انجام نده و بعضی افکار درونیشو به سایرین نشون نده!! 

داریم برنامه میریزیم با بر و بچ بریم دو سه روزی شمال. چقد خوش بگذره! فعلا اوکی اولیه از والدین اخذ شده.. میبینین تروخدا؟؟ دهه هفتاد و هشتادیا میرن دست جمعی سفرای خارج کشور اجازه ام نمیدونن چیه اصلا حالا ما برا یه شمال معمولی و سالم چقد شادیم

هرچی زمان بیشتر میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که ازدواج از طریق صد درصد سنتی و معرفی و خواستگاری معمولی احمقانه ترین روش ممکنه!! مخصوصا تو رنج سنی خودم. ب نظرم پسری که به ۳۶ - ۷ برسه و مادر و خواهر و کس و کارشو بفرسته براش دختر پیدا کنن موجود بی عرضیه که هنوز لایق داشتن یه زندگی مستقل نیست! 
والسلام
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۵۸
سپیدار
شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ق.ظ

عرفان فوق مدرن

تازه دارم میفهمم برای پول درآوردن لازم نیست چهار نعل بدویم ( بلا نسبت شما البته )

برای خوش بودن و لذت بردن از زندگیم لازم نیست بلیط بخت آزمایی برنده بشیم و خلاصه کلا لازم نیست خودمونو به آب و آتیش بزنیم برای زندگی!

برای هیچ چیش!!

نه پولش نه کارش نه خوشیش نه اون نیمه ی ذلیل مرده ی گم شدش و نه هیچ کوفت و زهرمار دیگش

فقط کافیه ریلکس باشیم و مطمئن باشیم همه اینا خیییییلی راحت بدستمون میرسن! اونم ازون بالا نه این پایین!!

ما خدایی داریم که هیچ قدرتی بالاتر ازون وجود نداره و این خدا از روح خودش در همه ما دمیده! و میگه از تو حرکت از من برکت

هیچ جا هم نگفته از تو خرحمالی(بازم بلانسبت شما) در حدی که جونت در بیاد و شب و روز و تفریح و استراحت و فراموش کنی منم اخرش دوقرون بندازم تو کاست!!!

این پستم خیلی عرفانیه دوباره بخونش!

جهت دریافت آموزشهای کاملتر پی وی در خدمتیم

D:

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۰۱
سپیدار
يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۵۴ ب.ظ

سالی که دارد میگذرد

پنجشنبه از باشگاه ک برگشتم سریع وسایلمو انداختم تو ماشین که برم استخر ب کلاسم برسم..تا سر خیابون رفتم درست کار نمیکرد بعدم خاموش کرد.. زنگ زدم ب ددی و درخواست نمودم منو برسونه که حسابی دیرم شده بود.. سریعا ماشینو برگردوندم ب پارکینگ

عصر همون روز بردم نشونش بدم ولی انگار هیچی نبود!! تعمیرکار سوار شد دور زد گفت موتورش عالیه هیچ مشکلیم نداره!! خیلی برام عجیب بود

همون روز یکی از همکارا با عجله در ماشینشو باز میکنه صاف میزنه تو چشم خودش اونم چشمی که قبلا آسیب دیده بود!! خلاصه بیمارستان و یک هفته مرخصی اجباری و حتی تاکید کردن بلند حرف نزن و تند راه نرو و کلا هیچ کاری نکن!!

و دیروز عصر خبر رسید سه تا از همکارام تو همین استخر دومی تصادف کردن و بیمارستانن..یکیشون سرش بخیه خورده و یکیشونم نمیدونم دقیقا چه آسیبی دیده و یکیشونم دچار شکستگی لگن و پا از چند قسمت شده!!!! 

خلاصه خدارو شکر کردم که صبح نتونستم با ماشین خودم برم شاید اتفاقی منتظرم بوده و خدا دفعش کرده از سرم

امروز صبحم خبر فوت پدر یکی از همکارا حسابی تکمیل کننده بود..پدرش شیمیایی بود و بقدری زجر میکشید که برای اروم کردن دردش تنها راه حل مواد مخدر بود و امروز بعد از زجری که خودش بیشتر از همه و اطرافیان هم متقابلا متحمل شدن ازین دنیا خلاص شد

یه دوستیم دارم که از راهنمایی باهم همکلاس و دوست بودیم..یه دونه برادر داشت کلا و سه سال پیش اطلاعیه فوت برادرشو رو در خونه شون و مسجد محل دیدم ولی هیچ وقت جرئت نکردم بپرسم چی شد؟؟ امروز پرسیدم.. یه تصادف خیلی وحستناک که از 5 نفر تو ماشین فقط همین یه نفر فوت میکنه... لازم نیست بگم بر اثر از دست دادن یه پسر خوب و خوشتیپ و ورزشکار حرفه ای و با اخلاق این خانواده که حالا شدن 3 نفر چقدر پیر و شکسته و داغون شدن بخصوص که از همون موقع ها یادمه این خانواده روابط عاطفی خاص و مستحکمی با هم داشتن .ازون برادرا که حقیقا همیشه پشتیبان و همراه و دوستته.. 

با شنیدن و دیدن همه ی اینا طی همین دو سه روز انگار یهو بشدت از درون خالی شدم

امسالم عجب سالی بود..


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۵۴
سپیدار
شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۴۷ ب.ظ

معرفت

صبح تو فاصله ای که رفتم مسواک بزنم و بیام دیدم میس کال دارم

باز کردم نگاه کردم خانوم ق ! داشتم فکر میکردم این شناگر ۶۹ ساله ی عزیز من که الانم تهرانه سر صبح با من چکار داشته؟!

پیغام تلگراممو باز کردم دیدم نوشته : سلام وقتتون بخیر وخوشی خانم ع عکس پروفایلتون رودیدم دلم بازشد زنگ زدم که صدای گرمتون را بشنوم ولی جواب ندادید موفق ومؤید باشید

(عکس خودمو گذاشتم که شاگردام و مشتریا بشناسن) 

بلافاصله زنگ زدم بهش ولی قطع کرد و خودش دوباره گرفت... بعضی وقتا آدم تو مهربونی یه عده حقیقتا غرق میشه


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۴۷
سپیدار
شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۲۷ ب.ظ

سلام به اتفاقات عجیب و جدید زندگی من


هنوز خودمم درست نمیدونم کجام و چیکار دارم میکنم

انگار یکی فقط هولم میده

شبا تا 1 و 2 خوابم نمیبره به رغم خستگی زیاد و صبحا قبل از 7 بیدارم!

فکر میکنم فکر میکنم فکر میکنم.... کتاب میخونم مینویسم نقشه میکشم و بعد پیشنهادای عجیب و غریبم دریافت میکنم!!

احتمالا اینام جزئی از روند کاره! باید انتخاب کنم. جالبه که آدم گاهی میدونه انتخابش اشتباست باز وسوسه میسه.. گاهیم تو رودرواسی میمونی

این من نیستم بلکه یک علامت سوال بزرگ جای من نشسته

اولش همه چیز سخته ولی رو روال که افتاد دیگه آسون میشه

انگار خبرای خوب منتظر منن نه برعکسش!

این وسط آدمای حقیر خودشونو زودتر نشون میدن و این واقعا عالیه که همه چیز به سمت تغییر داره پیش میره

دلم خیلی روشنه خیلیییییییی

منتظرم اولین اتفاق خوب ملموس، کاملا بیافته بعد بیام اینجا بگم

اولیش که بشه بعد دیگه شما میشید یک خالق!

خدایا شکرت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۶ ، ۱۹:۲۷
سپیدار
شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۳۲ ب.ظ

رسالت

رسالت کاری هم ازون موضوعاتیه که قبلا زیاد بهش فکر کرده بودم

اصلا هرچی پیش میرم تو این اسرار کوانتومی و قانون جذب میبینم بیشتر این کارارو انجام میدادم اما نامرتب و بی برنامه

بگذریم

مدیر فعلی (جدید) که از اولم مورد دار بود حالا داره حسابی در حقمون کارو تموم میکنه!

بیشترین کار با کمترین استراحت ( ۳۰ یا ۴۰ دقیقه در طول ۶ ساعت کاری) اونم تو هوای آلوده و نفسگیر اونجا! شلوغ و کلاسایی که بابتش پولی پرداخت نمیکنه و بیمه ای که قطع شده! خب دیگه دلیلی برای موندن نیست. به شدت سعی کردم و میکنم به آدما و نیاتشون خوشبین باشم ولی خب دیگه احمق که نمیشه بود میشه؟؟

فک کنم وقتش شده یه پرش بزنم! یکی از همکارا ( بین ما سه تا ) که جایی رو پیدا کرده و قطعی از فروردین نمیاد.البته هنوز بین خودمون سه تاست

خب منم یه جرقه هایی تو ذهنم زده شد که پیگیرشم و مطمئنم به کمک خدا پیش میره! گاهی وقتا قطعیت در موندنتون در جایی نشونه امنیت شغلی نیست بلکه کاملا برعکس! نشونه در جا زدگیه

به هر صورت خدا رو شکر میکنم . به نظرم لیاقتم خیلی بیشتر ازونیه که همچین جایی بمونم!

چیزی که خوبه اینه که دیگه مدتهاست نه حرص میخورم نه ناراحت میشم نه غصه میخورم نه نگرانم بیکار شم!

هیچ کدوم

فقط خوشحالم 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۶ ، ۲۰:۳۲
سپیدار
جمعه, ۸ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۵۸ ب.ظ

راز ۴ فصل

خدارو شکر همه چیز خوبه و کار و بارم خوب پیش میره و سرمونم شلوغه

و چیزی ندارم بگم جز اینکه تمام ویدئوهای اون کانال "اسرار کوانتومی" رو که تو پستای قبل معرفی کردم دانلود کردم به مرور دارم گوش میدم

باید بگم حالم خیلی تغییر کرده! البته اگر حمل بر خودستایی نشه خیلی کارهایی که گفته شده رو قبلا بر اساس حسهای درونیم انجام میدادم منتهی منظم نبودن! یا اینکه نمیدونستم چطور و تا چه حدی باید ادامه شون داد!

یکیش حس خوب نسبت به ادمایی که ظاهرا خیلیم خوب نیستن یا به قولی انرژیهای منفی ساطع میکنن که بعضا هم ناخواسته است

این امر راجع به سرناجی سابق که در حال حاضر یکماهیه به مدیر فعلی تغییر عنوان دادن صدق میکرد

هر سه نفر ما از بدو ورود ایشون باهاشون به نوبت درگیر شدیم و کمی هم کار بالا گرفت! که اینجانب بنا بر تربیت خانواده به خودم اجازه کوچکترین توهینی ندادم بخصوص که ایشون سن مادر منو دارن و دوما هیچ ضعفی هم نشون ندادم! 

بگذریم...

تا همین چند ماه پیشم همچنان یه جاهایی خیلی ازش حرصی میشدم مثل بقیه تا اینکه تصمیم گرفتم صبر و تحملمو بالا برده و از دیدگاه دیگه ای به قضیه نگاه کنم.. به این صورت هر وقت مسائلی پیش میومد از جانب ایشون که باعث ناراحتی ماها میشد پیش خودم از زاویه ای دیگه توجیحش میکردم.. و بعد از چندین ماه تلاش باید بگم اون خانوم تغییر نکرد اما من موفق شدم احساسات خودمو نسبت بهش تغییر بدم و در نتیجه دیگه دلخور و ناراحت نشم تازه محیط کاریمم برام لذتبخش بشه.. کاری دو همکار دیگم نتونستن بخصوص کوچیکتره و همچنان خودخوری میکنن..

حالا همین کار یکی از تکنیکهایی بود که تو کانال مفصلا راجع بهش توضیح داده شده و خیلی موارد دیگه...

تو این حدود یکماهی که ویدئوهارو گوش میدم تلاشم در جهت صبر و تحمل بیشتر نسبت به مسائل اطراف و واقعیات(اونچه هست) و حقایق( اونچه میتونه باشه) خیلی منظم و هدفمند تر شده

خیلی حرفها تو این زمینه هست که دوست دارم بگم اما فرصت نمیشه..

پس مجددا پیشنهاد میکنم به کانال راز چهار فصل برید و تمام ویدئوهارو از ابتدای کانال دانلود کنید به ترتیب. شاید چندتای اولی رو بشنوید یه جوری به نظر بیاد اما ۷-۸-۱۰ تا شو که گوش کنین دیگه نمیتونین به شنیدنشون ادامه ندین

من همه رو دان کردم و برای اینکه بتونم راحت و در حجم کم و در دسترستر به همکارا و دویتا و فامیل برسونم دارم تبدیلشون میکنم به فایلای صوتی و مثلا ویدئویی که ۳۰ مگ حجمشه میشه ۲-۳ مگ!

اگر خواستین در خدمتتون هستم چون فکر میکنم تغییر روحیه خیلی کار مهمیه!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۶ ، ۲۲:۵۸
سپیدار