خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

جمعه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۷:۳۷ ق.ظ

:|

یه روزاییم پیش میاد که دلت واسه کسایی که یه زمانی میشناختیشون تنگ میشه حالا هرکی هرجا حتی اگه خودت رونده باشی شون
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۷:۳۷
سپیدار
چهارشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۴:۲۸ ب.ظ

کوهسنگی

امروز با سیمرا بالاخره قرار گذاشتیم و رفتیم زیست خاور که بیشتر مغازه هاش نمیدونم چرا بسته بود و بعدشم رفتیم کوهسنگی تا خود کوهسنگی پیاده رفتیم(هر موقع میرم کوهسنگی یاد یه نفر میافتم که خونه شون اونجاها بود P:) اصلا یادم نبود تا اونجا کلی راهه.... در عوض اونجا که رسیدیم از بستنی فروشی اصغر مشتی دوتا بستنی قیفی خفن خریدم و نشستیم خوردیم خیلی بزرگ و زیاد و خوشمزه و خوشگل بود :)) اصغر مشتی کوهسنگی معروفه آخراش دیگه هم زیاد بود دلمو زد هم داشت از همه جاش میریخت که مجبور شدم ترکش کنم و بندازمش تو سطل قبل از اینکه تمام لباس و کیف و کفش خودمو دوستم و کاملا باهاش پر کنم :)) تازه تو این عکسا یک سومش خورده شده تا وقتی که رسیدیم یه جا پیدا کنیم تو سایه بشینیم چقدر این بیرون رفتنای دوستانه میچسبه....لااقل هفته ای یه بار شدیدا نیاز دارم کاش میفهمیدن...........کاااااااااااااااااااش خدایا شکرت
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۶:۲۸
سپیدار
دوشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۱:۰۱ ب.ظ

زمان

این چند روز خیلی به این مدتی که گذشت فکر کردم از اول این زمان سه ساله که تصمیم گرفتم قطعی شرکت کنم اتفاقایی که افتاد و یک سالی که از همه چیز عقب موندم...................باز دوباره شرو کردم....... آدمایی که اولش بودن اما آخرش حسرت تبریک گفتنشون به دلم موند........ اونایی که خیلی اصرار داشتن قبول شم و چقدرم خوشحال شدن...شاید بیشتر از خودم چقدر زمان زود میگذره به قول شاعر که نمیدونم کی بوده.......زمان غارتگر عجیبیست........... بعد از این چی میخواد بشه دیگه؟؟؟ بازم تکرار اما با یه شکل متفاوت....با یه بخش اضافه شده
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۰۱
سپیدار
سه شنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۶:۵۶ ق.ظ

I am a Life saving

دیشب خواب دیدم نتایج اومده ولی هی میگن تو از این موارد نمره اول و نیاوردی! با ناراحتی پرسیدم ینی رد شدم؟؟؟؟؟ میگفتن حالا نه ولی باید صبر کنی................ صبح بهم خبر دادن قبول شدم اونم بدون ارفاق! از 36 نفری که قبول شدیم 6-7 تامون بدون ارفاق قبول شدیم خدایا شکرت همگروهیامم همه قبول شدن ♥
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۶:۵۶
سپیدار
يكشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۶:۳۰ ق.ظ

مدرسه یعنی محل...؟؟

یه مدرسه ی ابتدایی دخترانه دولتی (شاید فقط یکی از چند تا) جشن روز معلم و اینطوری برگزار میکنن: به بچه ها روز قبلش میگن با خودشون لباسای مهمونی بیارن بچه ها هم لباس میارن مدل به مدل......... موهای آنچنانی و ...... معلمای مهربونم تو کلاس ضبط و روشن میکنن و بچه ها هم حسابی میزنن و میرقصن! این وسط اگه بچه هایی باشن که اهلش نباشن کاملا منزوی میشن و مورد تمسخر دوستا و حتی معلمشون! قرار میگیرن!!!! ...........................
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۶:۳۰
سپیدار
شنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۴:۰۴ ب.ظ

زالو

بالاخره امروز رفتیم به میزبانی زالوهای عزیز درست مثل یک جراحی حدود 1 ساعت (کمتر) طول کشید اینا هی خون مارو خوردن و از گوشه دهنشون این خونا سرریز شده بود رو صورت ما :)) فقط اولش یه کمی سوزش داشت اینقدر که کمی اشک در گوشه ی یک چشم جمع شد منطقش هم در ناحیه ی سینوس ها بود دیگه .زیر دو چشم در دو طرف بینی و بین دو ابرو الان یه عالم پنبه رو صورتم جسبیده که نمیتونم درست ببینم :))))  خیلی قشنگ شدم به دختره گفتم به همه میگم دماغم و عمل کردم :))) به قول آبجیم این حجم پانسمان نشون میده که کلا ریشه کن کرده باشمش :)) زالوهای بیچاره بعد از اینکه حسابی خوردن و افتادن خانومه مینداختشون تو یه ظرف و روشون نمک میریخت و اونا هم همونجوری جون میدادن و تمام خونای خورده شده هم ازشون میریخت بیرون :( خیلی صحنه ی دلخراشی بود اینجاست که میگن ابر و ماه و مه و خورشید و فلک در کارند ...... به این دلیل اینارو میکشن بعد از اتمام کار چون اون زالو خونشو به مرور پس میده و دوباره میره سراغ یکی دیگه واسه اینکه از یه زالو دوبار استفاده نشه و بهداشتی باشه بعد از کار اول میکشنش نتایجم که هنوز نزدن :| اه
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۶:۰۴
سپیدار
جمعه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۹:۲۱ ق.ظ

کُفر

باید بارم را ببندم و از این شهر بروم سخت دلگیرم انگار حاکم شهر حکم به رفتنم داده اما با دست و پای بسته خدایا هی میگی نا امید نشین! خب بگو الان چه جوری امیدوار باشم؟؟؟ چیزی که نخواسته بودم و گذاشتی تو دامنم حالام نه میدی نه میگیریش! من که میدونم آخرشم به بدی تموم میشه..... گاهی فکر میکنم اون دعاهایی که مستجاب میکنی دعاهای ماها نیست نه خودت کارمو درست میکنی نه این واسطه هایی که گذاشتی برامون چیکار باید بکنم که تو این مدت نکردم؟؟ در کدوم خونه رو بزنم که جواب بگیرم؟؟؟  این چه درد بی درمونی بود که به جونم افتاد نه میتونم بگم چه مرگمه نه خودم میتونم کاری بکنم نه تو کاری میکنی............... حالا به چی امیدوار باشم؟؟؟؟؟؟؟
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۹:۲۱
سپیدار
پنجشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۶:۴۰ ق.ظ

ـــــ ♥ معلم ♥ ـــــ

اغلب فکر میکنیم معلمها فقط اونایی هستن که تو مدرسه و دانشگاه دیدیمشون یا تو هر آموزشگاهی غیر از مدرسه و دانشگاه.... اینا معلمای رسمین که تو زندگی خیلی بهشون مدیونیم اما تنها این دسته نیستن همه ی آدمایی که در طول زندگی باهاشون برخورد میکنیم حتی برای چند لحظه معلم ما هستن همه ی کسانی که ازشون حتی از یه رفتار ساده شون چیزی یاد میگیریم معلممون هستن اونایی که به هر دلیلی وارد زندگیمون میشن چه شادمون کنن و چه غمگین چه بمونن و چه ترکمون کنن حتی کسایی که حضورشون اونقدرا محسوس نیست همه ی اینا بهمون درس میدن همه ی شمایی که تو این دنیای به اصطلاح مجازی هستین چیزای زیادی بهم یاد دادین از همه تون ممنونم معلمای عزیزم ♥♥
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۶:۴۰
سپیدار
چهارشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۶:۵۴ ق.ظ

روز مادر مبارک♥♥♥

روز زن و روز مادر مبااااااااااااااارکـــــــــــــــــــ♥ـــــــــــــــــــــــــــــــــ... تمامی عشق در همین یک کلمه است مــادر اونایی که هستن سایه شون برقرار در صحت و سلامت کامل و اوناییم که نیستن روحشون شامل لطف و رحمت و آمرزش خدا انشاالله
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۶:۵۴
سپیدار
دوشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۵:۳۳ ب.ظ

انتظار 3

چقدر این انتظار سخته! به خصوص وقتی چپ و راست ازت میپرسن چیکار کردی؟؟؟ گوشیم که کلا سایلنته و جواب نمیدم سایت دو روزه که کلا قطعه فردا با رویا میریم بیرون بعد از مدتهاااااااا همون خیابون خسروی...جایی که من خیلی دوسش دارم................................ فردا شب خواهر و برادر تشریف فرما میشن شب اینجا جهت تبریک عید و روز مادر و البته به صرف شام دیشب خواهرم اس داده سور و سات و به پا کن پرسیدم تو از صبح میای؟؟ گفت شاید .واسه چی؟ گفتم که بیای سور و ساتو آماده کنی دیگه :))))) چهارشنبه هم عروسی نفیسه است به صرف شام :)) دوستم تقریبا هر موقع من آنلاین میشم میبینم که هستش(البته من زیاد نمیشم و زیادم نمیمونم) ولی هیچ وقت حتی یه سلامم نمیکنه.میدونم چیکار میکنه!!! ای روزگااااااار اونوقت الان دیدم برام آفلاین پیغام گذاشته:سلام.خوبی؟ کجایی؟کم پیدایی نگرانت شدم !!!! :| :| :| یعنی باور کنم؟؟؟؟؟ اصولا تا باهام کار نداشته باشه سراغمو نمیگیره ولی خب بی خی خی جواب ندادم اینم یه جوک: یه یارو میره با پژو ۲۰۶ مسافرکشی ۴ نفر رو سوار میکنه بعدش خیلی تند میره . اولی میگه آقا خیلی داری تند میری . راننده میگه تا حالا ۲۰۶ داشتی ؟ طرف میگه نه . میگه : پس خفه شو . همین طور سرعت رو میبره بالا و تا نفر سوم همین جواب رو میده . چهارمین نفر میگه آقا خیلی تند میری . میگه تا حالا ۲۰۶ داشتی . میگه : آره . راننده میگه : پس تورو خدا بگو ترمزش کدومه :))))))) دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه........... خداوکیلی این خواجه امیریم صدای خوبی داره.آهنگاشم اغلب قشنگن ولی حتی آهنگای شادش ه سوزی توش هست
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۷:۳۳
سپیدار
شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۴:۳۴ ب.ظ

تلفن

یکی از این همگروهیای دوره ی نجات که خیلیم پر حرررررررررفه و تمام دوره رو اعصاب بود! جمعه که داشت خداحافظی میکرد میگه بچه ها باز قرار بذاریم همدیگه رو یکی دو روز دیگه ببینیم !!!! حالا باز اون سه تا شرایطشون تا حدی به هم میخوره متاهلن و هر کدوم یکی دوتا بچه دارن.سناشونم که خب بالاست دیگه از صبح سه بار زنگ زده منم گوشیمو گذاشته بودم رو سایلنت که بعدا اگه گفت بگم نشنیدم صداشو رو سایلنت بوده تا حالا که جوابشو ندادم چون اصلا حرف مشترکی باهاش ندارم!خیلیم خوشم نمیاد ازش(از اخلاقاش) میدونم که حرفاش کلیش تکراری و بیخوده زیادم حرف میزنه ******* یکی از دلایلی که وضعیت بعضی زندگیا نا به سامان میشه همینه!خانومایی که دائم گوشی تلفن دستشونه و با هرکیم دوست میشن سریع صمیمی میشن و بیش از حد با هم قاطی میشن و هر چیزی رو میگن و به زبون میارن
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۶:۳۴
سپیدار
جمعه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۱:۲۵ ب.ظ

انتظار مرحله دوم

چندان حس خوبی ندارم به شدت خسته ام از خودم راضی نیستم !!!! چند جا سوتی دادم! خدایا خودت میدونی دیگه ♥♥....
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۳:۲۵
سپیدار
پنجشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۵:۵۳ ق.ظ

ریلــــــــــــــــــــــــــــــــــکس

از دیشب کم کم استرسم شروع شده و الان همینجور داره زیاد میشه تا فردا که آزمونو میخوام بدم....... کاش یکی دوتا بود آخه این آزمونه................ چند روزه به خودم میگم:اینهمه خودکشی کردی تو این چند ماه دیگه هرچی باید یاد میگرفتی یاد گرفتی خداوکیلی کارمون از بقیه گروه ها خیلی بهتره! خب دیگه بقیه ش دست خداست خدا کنه خداهم بخواد♥♥♥ حالا من دارم تو خودم مث دیگ سرکه میجوشم ...یه تعدادی هستن میگن ما تو رو میبینیم آروم میشیم از بس ریلکسی و آرامش داری :| :| معیار انتخاب شدنم در گروه فعلی هم همین بوده که روز آزمون ورودی 1:رکوردام خیلی خوب بوده 2: اصلا استرس نداشتم :| :| هیچ موقع دیگران نمیفهمن منم استرس دارم :| وقتی میگم استرس دارم میگن تو اصن میدونی استرس چی هست؟؟؟؟ بعد استرسم بیشتر میشه:| پناه بر خدا
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۵:۵۳
سپیدار
سه شنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۰:۱۴ ق.ظ

CPR

امروز جلسه نهایی CPR بود خود مدرس اومد(خیلی خانوم خوبیه واقعا حس خوبی بهش دارم) خیلی عالی توضیح داد+اینکه یه عده نبودن و کلا ساکت تر بودن بچه ها باید ممنون شایسته باشم که دو روز پیش خونه یکی از بچه ها باهامون کار کرد (مال دوره قبل بوده که افتاده) خیلیم خوب کار کرد فردا آخرین روز تمرینه .به شدت خسته و خواب آلودم این روزا و روز جمعه از 8صبح با آزمون کتبی شروع میشه و تا...ادامه داره (یعنی همه ی مواد امتحانی در یک روز) به نظر من که خیلی خوبه ایشالا اینو که قبول بشم باید به فکر تمام کارایی که تو این مدت عقب انداختم باشم + همچنان وظیفه ی خطیر ناجی بودن البته به طور رسمی ******* CPR خیلی خیلی مهمه یاد داشتنش و میتونه تو شرایط حساس جون آدمای زیادی رو نجات بده فکر میکنم همه باید برن یاد بگیرن! حداقل تو هر خانواده یک نفر باید بلد باشه (بعدا بیشتر توضیح میدم) و یه مورد دیگه:: اگه جایی کسی نیاز به کمکهای اولیه داشت (مخصوصا تنفس مصنوعی و ماساژ قلبی=CPR) اگر اونجا هم پزشک بود و هم امدادگر شما از امدادگر کمک بخواین! چرا؟ چون متاسفانه پزشکان ما چون عموما با وسایل کار میکنن و در هر مورد آسیبهای بیشماری و بلدن و در نظر میگیرن نمیتونن مثل یک امدادگر عملیات نجات و انجام بدن.تا جایی که حتی ممکنه مصدوم رو به کشتن بدن! نکته ی مهم : چه قبول بشم چه نشم به خاطر اینکه کمکهای اولیه و CPRرو تو این دوره یاد گرفتم هرجایی و هر موقعیتی که باشم و کسی نیاز به کمک داشته باشه باید حتما اقدام کنم فقط امیدوارم اگر چنین موقعیتی پیش اومد نترسم و کارمو درست انجام بدم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۰:۱۴
سپیدار
دوشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۴:۳۵ ب.ظ

فقط یه کم دیگه !

اونطور که از دوره های قبلی شنیده بودم: مفاد امتحان عملی در طول دوره بعد از هر آموزش به فاصله ی 2-3 روز گرفته میشد امتحان تئوری یه روز جداگانه بود (حدودا یه ساعت طول میکشه) و آزمون سی پی آر یه روز جدا چون برای هر گروهی 1ساعت طول میکشه! و ما 9 تا گروهیم و حالا کاری کا ما باید این دوره انجام بدیم: تمام آزمونها روز جمعه از صبح تااااااااااااااااااا..........؟؟؟ ظهر داشتم میگفتم ترجیح میدم همه رو یه روز بگیرن و تموم شه! بعد از ظهر خبرش اومد که همینطورم میشه هرچند بعدش کاملا جنازه ایم و معلوم نیست تا کی طول بکشه اما از اینکه چند بار بری و بیای بهتره
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۶:۳۵
سپیدار