خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۱۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ۰۲:۰۱ ب.ظ

آخرین جرعه هااا

از نوروز فقط همون لحظات آخرشو دوس ودارم و لحظه ی تحویل سال مابقیش چندان دلنشین نیست.........................................................
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۰۱
سپیدار
يكشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ۰۲:۱۰ ب.ظ

فعلا ثابت

یه دور دیگه هم دور خورشید زدیم, یه سری پیاده شدن و یه سری سوار, نمیدونم چند دور دیگه مونده, اما امیدوارم این دور به همه خوش بگذره پیشاپیش سال نو مبارک
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۱۰
سپیدار
شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۱، ۱۱:۳۸ ق.ظ

سر وقت!

قبلا هااااااااااااااااااااااااااا..... یادمه که هر موقع هر جایی میخواستم برم به موقع میرسیدم و حتی گاهیم زودتر (اکثرا زودتر) از اینکه کسی دیر سر قرار بیاد بدم میاد و میومد به شدت حالا چه جوری؟؟؟ اینجوری: اگه قرار بود روز بعد صبح برم بیرون.حتما شب قبل از خواب همه چیزو آماده میکردم میذاشتم دم دست حتی لباسایی که میخواستم بپوشمو انتخاب میکردم و میذاشتم صبحم از یه ساعت قبل رفتن دیگه کاری که خیلی وقت گیر باشه انجام نمیدادم و کم کم لابه لای کارام حاضر هم میشدم یه جوری که چند دقیقه مونده به رفتنم حاضر بودم و باید منتظر میشدم ساعت بشه اونی که میخوام تا برم بیرون ولی تا یادمه نه استرس دیر رسیدن داشتم نه بدو بدو میکردم خیلی به ندرت اینجوری پیش میومد همین موضوع که از یه ساعت قبل آماده میشدم کم کم باعث شد هی تو خونه بهم گیر بدن که تو میخوای بری بیرون یک ساعت طول میکشه تا حاضر شی!!! اینقد گفتن که دیگه ناچارا منم برا جلوگیری از گفتن و شنیدن این حرفها و زخم زبونا و مسخره کردنا دیگه اینکارو نکردم و هرجا تصمیم گرفتم برم از یه ربع قبلش پاشدم که هم حاضر شم و هم وسایلامو جمع و جور کنم و...... و اینطوری شد که دیگه تقریبا همیشه دیر میرسم سر قرارام...5-10 دقیقه خودمو خیلی ناراحت میکنه ترجیح میدم منتظر شم تا اینکه دیر کنم و منتظرم باشن و البته ضررهاییم بهم رسیده در این راستا آخریشم همین دو سه روز پیش بود که خیلی اعصابمو بهم ریخت در نتیجه>>>>>>>>>>>> برمیگردم به روال قبل! همون کارم خیلیم درست بود حالا هرکی هرچی میخواد بگه
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۳۸
سپیدار
شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۱، ۱۱:۱۷ ق.ظ

اعتماد به نـــــــــــــــــــــــــفس

بعضی وقتا برای اینکه اعتماد به نفست بره بالا یا بیاد سر جاش یا اصلا به دستش بیاری لازمه یه کارایی خارج از عادت انجام بدی! واقعا لازمه هاااااا اما....امــــــــــــــــــــا!!!! باید مراقب باشی از حد و حدود خارج نشی بالاخره از عادت خارج شدنم باز خودش حد و مرزی داره!!! بله اینجوریاست
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۱۷
سپیدار
پنجشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۱، ۰۱:۲۶ ب.ظ

=======

فردا دوتا کلاس برگزار میشه...7:30 صبح تا 1:30 و بعدشم شنبه.....بقیشم بعد عید سفارشام تموم شدن دیگه.....آخریاشو عصری میان میبرن بعد یه کوچولو واسه مامی و بعدم ...... هنوز کلی کارای خورده ریزه مونده ولی خب تموم میشه بزرگترینش تمیز کردن اتاق خودمه..................... همش منتظرم سرم خلوت شه تا بعضی کارا رو انجام بدم ولی تجربه ثابت کرده وقتی سرم خلوته حوصله هیچ کاریو ندارم! پس چنین انتظاری بیهوده است...باید انجامشون بدم برای رسیدن به بعضی مقاصد باید از بعضی راه ها گذشت بالاجبار چون نه هیچ راه دیگه ای داری و نه هیچ جایگزینی! وقتی میبینی مجبوری..........برو دیگه...راحتم برو
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۱ ، ۱۳:۲۶
سپیدار
سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۱، ۰۱:۱۶ ب.ظ

افتضاح

صبح خوب بوداااااا نرگس اومد .مانتوشو اصلا پرو نکرده بود و من همه شو دوخته بودم و همه چیشم خوب بود و بدون تغییر دادم بهش برد...به همین راحتی ظهر که میخواستم برم کلاس زودت راه افتادم که با اتوبوس برم به جای آژانس نمیدونم اتوبوس و اشتباه سوار شدم (تا اونجا که دیدم همون خط بود!) یا حواسم پرت بود و جایی که باید پیاده میشدم و ندیدم!!!؟؟؟؟ هیچی دیگه از اون منطقه ای که باید پیاده میشدم کاملا خارج شد و رفت یه جای خیلی دور که اصلا نه میشناختم اونجاهارو نه حتی آژانس داشت که باهاش برگردم! تازه وقتی از اون منطقه دیدم داره خارج میشه از یه خانومه که جلوم بود پرسیدم و اون گفت رد شدی و باید خیلی وقت پیش پیاده میشدی!!!!!!!!!!!!!!!! اون یه تیکه راهو که احساس کردم داره اشتباه مسیرو میره همش استرس داشتم کاش زودتر پرسیده بودم نتیجه اینکه حدود 45 دقیقه وایسادم تو اون پایانه ی الهیه ی مزخرف تا 133 ماشین بفرسته!! بی نهایت اعصابم داغون شد...دیگه داشت گریم میگرفت آخه تو این کلاسا غیبت و دیرکردن اصلا مجاز نیست و مستقیم نمرت کم میشه حالا فک کن اینهمه زحمت بکشی و خرج کنی بعد به یه دلیل احمقانه مث این رد شی :| وقتی رسیدم درست یه ساعت گذشته بود از کلاس به خانوم مقدم و خانوم ویژه گفتم چرا دیر کردم...برام حاضری گذاشتن................. ولی بد ضدحالی بود خب چرااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که قبلا این مسیر و رفته بودم با اتوبوس!!!!!! چراااااااا باید اینجوری میشد امروووووووووز حس افتضاحیه یه جایی که اصلا نمیدونی کجاست و راهو بلد نیستی گیر کنی ، عجله هم داشته باشی، و هیچ کیم نباشه کمکت کنه خدایا بد ضدحالی بهم زدی امروز.................... _______________________ این موضوع رو تو خونه عمرا بکسی بگم....اگه بگم تا عمر دارم سرزنشم میکنن :|
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۱ ، ۱۳:۱۶
سپیدار
دوشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۱، ۱۰:۲۳ ب.ظ

بیداری

یهو از خواب پریدم محکم زدم تو صورتم و گفتم خاک بر سرم کلاس داشتم امروز غیبت خوردم!!!! سریع به ساعت نگاه کردم 7 صبح روز یک شنبه بود (کلاس جمعم 8:30 صبح روز جمعه است و بقیش ظهر شروع میشه) بعد همزمان هم یادم اومد که کلاسم ساعت 8:30 هست و هنوز وقت دارم و هم اینکه امروز جمعه نیست.... و همینطور که دوباره داشتم سرمو رو بالشت میذاشتم از اولین چیزی که یادم اومد بیشتر خوشحال بودم! خدا میدونه چند بار در طول خوابم شبانه یا ظهرم بیدار میشم با استرس و فکر میکنم کلاسم دیر شده!!!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۱ ، ۲۲:۲۳
سپیدار
شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۱، ۱۲:۲۸ ب.ظ

o__O

خدا نکنه بعضی آدما به یه جایی برسن انگاری از دماغ فیل افتادن :| امروز با دوتا از بچه های کلاس (هم گروهیام) قرار گذاشتیم بریم تمرین کنیم همون جایی که کلاسامون برگزار میشه اتفاقا مربیمونو دیدیم (اونجا یکی از جاهاییه که کار میکنه.احتمالا سرناجی) اونم ما رو دید اما نزدیک نمیشد میدید داریم تمرین میکنیم آخراش بود که در حال دور زدن نزدیک قسمت ما شد و اصلا هم به ماها نگاه نمیکرد و میرفت ما از دیواره فاصله داشتیم که زهرا گفت بذار برم ازش بپرسم.... هنوز میخواستم بهش بگم نرو جوابتو نمیده که...رفت سلام کردیم...خیلی سرد دوتا یکی جواب داد! زهرا دو تا سوال پرسید و جواب هردوش یه شونه انداختن خیلی سرد و کلمه ی نمیدونم بود!!!! اگه نفری 200 -300 هزار تومن بهش میدادیم که خصوصی باهامون کار کنه جواب میداد ! کلا دوره ی بی خودیه مدت زمان خیلی کم و توقع دارن هرچی که بر اثر تجربه تو چند سال کاری یاد گرفتن و ما هم به همون خوبی تو این 8-10 جلسه یاد بگیریم احمقانه نیست؟؟؟؟ روزاییم که کلاس داریم می ایستن (دوتان) و نگاه میکنن اگه بری بهش بگی نگات کنه و ایرادتو بگه میگه اما همینجوری که نگاه میکنه به ندرت شده که به کسی بگه ایرادش چیه فقط نگاه میکنه اما اونایی که خوبن . بهشون میفهمونه که خوبه کارشون! حالا وقتیم که اشتباه میری فقط میگه اشتباهه و نمیگه دقیقا چیکار باید بکنی که درست بشه یا وایسه نگاه کنه!! من نمیدونم این چه جور کلاسیه؟؟؟ این خانوم تو کلی رشته ورزشی مدال آورده و مربیه الان تو بیشترشون(شایدم همش)
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۱ ، ۱۲:۲۸
سپیدار
جمعه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۱، ۱۲:۴۵ ب.ظ

تلخی بی پایان

حتی فکرشم میتونه عذاب آور باشه! اینکه بدونی اونی که ادعای دوست داشتنتو داشته به خاطر نقایص ظاهریت برای موندنت پافشاری نکرده! چیزی که هیچ وقت دست خودت نبوده و نیست..... شاید حتی به همین دلیل رفته....یا وقتی رفتی دیگه دنبالت نیومده...... شاید این شایدها واقعی باشن شایدم نه ولی وقتی غیبت زیادی طولانی میشه و دلیلی براش پیدا نمیکنی وقتی میشینی همه ی رفتارا رو دوباره بررسی میکنی حرفا رو زیر و رو میکنی...... تهش میرسی به تمام افکار بدبینانه و منفی.....
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۱ ، ۱۲:۴۵
سپیدار
سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۱، ۰۵:۲۰ ب.ظ

قصه ی دنباله دار

هیچ وقت داستانای دنباله دار و دوس نداشتم و سریالایی که دنباله شون یه هفته بعده.... دوست دارم تکلیف همه چیز زود روشن شه روز آزمون ورودی دعا میکردم کاش همش و تو یه روز بگیرن و این اتفاقم افتاد! فک میکنم برای اولین بار بود چون هیچ دوره ای این کارو نکردن تا جایی که پرسیدم و شنیدم اینبارم دوست داشتم این کلاسا قبل عید تموم شه و امتحانشم گرفته بشه ولی ظاهرا نمیشه برنامه خیلی نامنظمه ممکنه کلاسا تموم شه (سعی گروه بر اینه) اما امتحان اون طرف سال نمیدونم چی بگم...................................... فکرم خیلی مشغوله ...اعصابم بهم میریزه از اینکه معلوم نیس چی میخواد بشه و اینقدرم فرایندش طولانیه امروز جلسه اول بود...بد نبود...3ساعت طول کشید...خسته شدم حَملِ هیپ خیلی سخته :((  تازه این هنوز اولشه :(( مث کابوس میمونه حتی وقتی میخوابم دائم خوابشو میبینم امروز همش فکر میکردم من چرا اینهمه دارم خودمو اذیت میکنم واسه اینکار؟؟؟؟؟ جواب: شنا رو خیلی دوس دارم اما مربیگری رو ترجیح میدم و هیچ وقتم از اول به فکر نجات غریق نبودم اما نجات غریق پلیه که میتونه منو به مربی گری برسونه
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۲۰
سپیدار
دوشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۱، ۰۶:۱۲ ب.ظ

همینو بس!

استرس!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۱ ، ۱۸:۱۲
سپیدار
دوشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۱، ۱۲:۳۸ ب.ظ

از فردا

بعد از قبولیم اشتباه کردم نرفتم واسه کلاسا تمرین کنم! خسته بودم خب.اصلا حوصله شو نداشتم .از طرفیم کار داشتم کلی (خیاطی) چهار شنبه رو رفتم...بعدشم شنبه و امروز...امروز گفتم میخواد به قصد کشت باهام کار کنی تمرینای کلاسا خیلی سخته فن های رهایی از دست غریق..... ینی خود ممتحن که بیاد تو آب و بخواد باهات کار کنه و امتحان بگیره کاملا حالتو میگیره...مثل یک غریق واقعی ک هیچی تو اون لحظه حالیش نیست باید سرعت عمل بالایی داشته باشی که از خودت هرجوری هست دورش کنی و بعد سریع بگیریش و نذازی آویزونت بشه و درضمن نجاتشم بدی دوتا از دوستام ک چند وقت پیش از شهرستان مدرکشون گرفتن اونجا کارورزی میان...یکیون خیلی از من ایراد میگیره!!!! البته سمانه گفت بهش توجه نکن اون که مدرس نیست!! (راس میگه خب طرف همچین جوگیر شده) هی ته دل منو خالی میکنه خلاصهههههههههههههههههههههه از فردا صبح ساعت 8 کلاسای من شروع میشه اینکه چند جلسه است و هنوز نمیدونم در مورد ساعتش میگن از 8 تا 12-1 و اگه فشرده باشه تا 2:30-3 جزئیاتش مهم نیست ایشالا ک قبول شم و راحت شم............................ هرچند ک این هم آخر راه نیست
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۱ ، ۱۲:۳۸
سپیدار
سه شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۱، ۰۶:۲۴ ب.ظ

بدون ارفاق

بدون ارفاق و خطا قبول شدم ورودی رو خدایا شکرت♥♥♥ ایشالا بقیشم قبول شم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۱ ، ۱۸:۲۴
سپیدار
جمعه, ۴ اسفند ۱۳۹۱، ۰۵:۴۱ ب.ظ

یک قدم دیگه....

تمام امتحان همین امروز برگزار شد درست چیزی که میخواستم (خدایا شکرت) رکوردام عالی بود.از دفعه قبل دیگه رکورد نزده بودم.زیاد هم تمرین نداشتم.این یه هفته هم که کلی کار داشتم اصن نرفتم کرال سینه = 3:49 (از 4:30) قورباغه = 2:05 (از 2:15) سربالا = 52 (از 55 ثانیه) "خدایا شکرت" اصلا فکرشو نمیکردم رمز موفقیتم ======> با خودم گفتم به جهنم که قبول نشدم :))) زیر آبی ( 20 متر زیر آبی+برداشتن سه تا سنگ از کف آب) نفس اضافه آوردم میخواستم همینجور ادامه بدم :))) بقیه فنا رو هم خوب زدم.(دیدم برام تیک زدن) فقط یکیو برام ایراد گرفت!! دفعه قبل از اون یکی ممتحن که میگفتن خیلی سخت گیره نمره گرفتم همینو هااااااا هیچ فرقیم نکردم اما این یکی از بیشتریا ایراد میگرفت..... یک شنبه یا سه شنبه نتایج و رو سایت میزنن ایشالا که قبولم.یعنی خودم اینطور فکر میکنم با توجه به دیدن علایم و نمراتم بعدش از جمعه کلاسا شروع میشه... موقع ثبت نام آقای پور لطیف وقتی فهمید قبول شدم و نرفتم تو دوره به خاطر اینکه با ارفاق قبول شده بودم دعوام کرد!! امروزم خانم مقدم تا اسممو گفتم گفت تو که قبول شده بودی دور پیش چرا نیومدی کلاس؟؟ و من باز همون دلیل و ذکر کردم و با نگاه شماتت بارش مواجه شدم!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۴۱
سپیدار
سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۱، ۰۸:۵۲ ب.ظ

>>>>>>>>>>>> جمعه

این فیلم زمانه همش مزخرفه.....و لاغیر با چه سرعتی دارم میرسم به جمعه >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> جمعه اصلا مهم نیست قبول بشم یا نشم مهم اینه که این آخرین باره و بعدش دیگه هرطوری بشه تکلیفم روشنه هرچند میدونم اگه نشم باز بعد مدتی هواش میزنه به سرم و قر و قاطی میشم ولی خب از تقدیر نمیشه فرار کرد همونطور که زمان انتخاب رشته ی دانشگاه کور شدم و تربیت بدنی رو ندیدم و بعدشم نرفتم تکمیل ظرفیتارو ببینم تا شاید رشته مو تغییر بدم.................. به همین راحتی هفته پیش تو راه طرقبه کنار یه گلخونه نگهداشتیم و رفتیم واسه مامی گلدون خریدیم منم یه گلدون زرد واسه خودم گرفتم...خیلی قشنگه :)) هرچند بابا علاقه ای به گل و گیاه نداره و اونجا هم هی میگفت بریم..... و نذاشت اون گلخونه بقلیشو ببینیم درست خیلی سفالای قشنگی داشت انسی اومد خونه مون و همه گلامونو ترمیم و بازسازی کردیم.رشتش کشاورزی گرایش گیاهان داروییه خیلی باحاله منم گل یخ کاشتم تو گلدونم با سرعت دارم کارامو میکنم و سفارشارو آماده میکنم تازه دیروز مهناز اس زده بود...گفتم شرمنده خیلی سرم شلوغه وقت نمیکنم ....پارسالم دیر گفت این دوره که تموم شه دیگه واقعا تمومه نمیرم کلاسه دیگه ای تو این زمینه دوس دارم برم خط ...خیلی دوس دارم....یهویی دوست دارش شدم از چند وقت پیش!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۱ ، ۲۰:۵۲
سپیدار