خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۳۶ مطلب در آبان ۱۳۹۰ ثبت شده است

دوشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۰، ۰۷:۵۷ ب.ظ

یعنی چی میخواد بشه؟؟؟؟؟

یه دلهره عجیبی دارمنمیدونم چیه؟؟؟حس میکنم یه چیزی قراره بشهشایدم .... نهنمیدونم چیههرچی هست نمیذاره بخوابمفردا صبح میرم حرم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۰ ، ۱۹:۵۷
سپیدار
دوشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۰، ۰۵:۳۵ ب.ظ

هوا خوبه

از وقتی این هم سلولی مون رفته یه چیزی تو این سلول خیلی خوب شدههوااااا....دیگه شبا از گرمای زیادی بی خواب نمیشمحالا همسلولی جدیدش مث خودشهبا هم دیگه خونه رو میکنن کوره!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۰ ، ۱۷:۳۵
سپیدار
دوشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۰، ۱۲:۴۱ ب.ظ

نــِـ میــ تو نَــم

نمیخوام خب  خدایااااااااااااااااااااااااا التماس التماس التماس آخه تو که میدونی نمیتونم بگم چه مرگمه
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۰ ، ۱۲:۴۱
سپیدار
يكشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۰، ۰۹:۲۱ ب.ظ

ماه من

به قول فرنوش این خانومای خواننده ایرانی انگاری همیشه (ببخشید) درد زایمان دارن!!!از بس جیغ میکشن....من یکی که هر موقع صداهاشونومیشنوم دلم آشوب میشهولی استثنائا این یکیو خوشم اومد چون شعرش خوب بود ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد دارهدنیامون یه عالمه آدم خوب و بد دارهماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشنهمه که پر ترک مثل تو و من نمیشنماه من غصه نخور مثل ماها فراوونهخیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونهماه من غصه نخور گریه پناه آدماستتر و تازه موندن گل مال اشک شبنماستماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشهاونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشهماه من غصه نخور خیلیا تنهان مث تو خیلیا با زخمای زندگی آشنان مث توماه من غصه نخور زندگی خوب و داره و زشتخدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشتماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشهاونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشهماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خداهردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۰ ، ۲۱:۲۱
سپیدار
يكشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۰، ۰۴:۴۰ ب.ظ

فرار نکن!!

وقتی بچه ها کوچیک بودن رفتن انگلیسسالهاست اونجا زندگی میکنن...دخترش به تازگی ازدواج کردهبا یه مرد انگلیسی!! واسه اینکه به شیوه اسلامی عقد کنن پسره حاظر شد مسلمون بشهباباش میگفت پسره از وقتی عقد کردن به دختره میگه:شما که خودتون مسلمونید و منو هم وادار کردین مسمون بشم پس چرا چیزایی که مربوط به دینتون هست رعایت نمیکنین؟؟؟؟دختره گفته بود ما از اونجا فرار کردیم که این کارارو نکنیم دیگه.میخواستیم آزاد باشیم!!!اما پسره که تازه مسلمون شده و خیلی براش جالبه و البته تحقیقم کرده....داره کم کم خانومشو مسلمون میکنه
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۰ ، ۱۶:۴۰
سپیدار
شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۰، ۱۰:۳۹ ق.ظ

آبزی!!!

واااااااااااااااااااااااااااااااااای خدایا شــــــــــــــــــــــــــکرت که آب و خلق کردی و هنر آبزی بودنم به من دادی امروز بعد از 2ماه باز رفتیم استخر....داشت یادم میرفت که با آب زنده ام بگو چرا باز به قول بابا جنی شده بودم!!!!!! خیلی وقت بود زیرآبی نرفته بودم خدا لعنت کنه اونی که منو خونه نشین کرد والا تاحالا مدرکمو گرفته بودم چه بسا یا حداقل یه تجربه ای داشتم واسه دوره آینده حالا همینم شکر داره حوا جون(مربیم)بسیااااااااااااااار مشعوف شد از دیدن پری  شلوغ و پر سر صدا پری هم همینطور! دوستان همقطارو هم دیدیم که همچنان مشغول تمرین بودن (3نفر) یادش بخیر چه حالی میداد امروز که من زودتر از اونا رفتم تو 40 دقیقه اول از هر شنا 20 عرض رفتم و یه کمم حرکات اضافه ولی دیگه حوصلم سر رفت چون تنها بودم باید برم مخ مهری خانومو بزنم که ادامه کلاسای خیاطی رو بذاره یکیشو 1 شنبه تا من بتونم حداقل دو روز در هفته برم تمرین این دو دست لباس عروسو بدوزم تموم بشه دیگه خلاااااااااااااااااااااااااص از این کلاسا
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۰ ، ۱۰:۳۹
سپیدار
جمعه, ۲۷ آبان ۱۳۹۰، ۰۴:۲۷ ب.ظ

من مطمئنم

پیشنهاد من اینه که پستهایی رو که ادامه مطلب دارن و نخونی!!! دیگه خود دانی خدایا من از تو توقع زیادی نداشتم و ندارم فقط بی نهایت بهت اعتماد کردم این بود که وقتی اون روزا بهت التماس میکردم اگه مصلحتت نیست نذار بشه.... وقتی شد ...شاکی شدم بی نهایت بهت اعتماد دارم چون تاحالا هرچی ازت خواستم همون شده.... مگه نمیگی خدای هر بنده ای نزد گمان اوست؟؟؟ گمان منم به تو عزیزترینم همیشه این بوده که جایی که عقلم هم قطع نمیده از تو مطمئن باشم که کمک میکنی و همه چیو درست میکنی
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۰ ، ۱۶:۲۷
سپیدار
پنجشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۰، ۱۲:۳۰ ب.ظ

یه خاطره ی کاملا بی ربط

یه پسره تو کلاسمون بووووود...(تو دانشگاه) هم رشته ای مون بود اما ترم بالایی خیلی باحال بود. کلی از دستش میخندیدیم یه بچه شهرستانی بود هم ساده بود و هم تیز!! یعنی ظاهرا ساده بود...حوصله ندارم توضیح بدم دیگه ... خلاصه ما گاهی میگشتیم ببینیم با کی درس برداشته و چه ساعتی که تو کلاسش باشیم آدم جالبی بود کلا تیریپش با معرفت و اینا ....بود هر عیدی میشد شیرینی میاورد سر کلاس ما ترم 3 یه کلاس داشتیم.... یادش خوش... دائم اون ته کلاس با همین اکیپ 10 نفریمون در حال خنده و شوخی و خوردن انواع تنقلات بودیم تقصیر ما چیه کلاسش خیلی بی خود بود هرجلسه یکی از بچه ها میرفت کنفرانس میداد.همه هم از رو میخوندن.خب حوصله مون سر میرفت دیگه تازه وسطش که خوردنیا تموم میشد یکی میرفت تریبا میخرید میاورد خدا اون استاده رو خیر بده خلاصه سر این کلاسه بودیم و روز دختر بود آقای... از راه رسیدن و شیرینی به دست (شکلات کاکائویی) بههمه تعارف کردن.... استادمون خیـــــــــــــــــــــــــــــــــلی ذوق زده شده بود از این حرکت که یه پسر روز دختر شیرینی آورده!!! البته بیشتر کلاسم دختر بودیم دیگه دکتر شریف گفت ببینین چه پسرای خوبی دارین!!! روز دختر واسه تو شیرینی آوردن.ببینین چقدر هواتونو دارن و... شما هم باید جبران کنین و قدر اینا رو بدونین بنده گفتم استاد روز پسر نداریم خب استاد فرمودن روز مرد که داریم و باز من افاضه کلام نمودم که...اینا که مرد نیستن استاد و کلاس درحال انفجار البته من منظورم چیز دیگه ای بود(یعنی که اینا هنوز پسرن و از خودشون زندگی ندارن و ....) دکتر فکش افتاد بیچاره...گفت دست شما درد نکنه پس اینا چین؟؟؟ الان دیگه اون آقاهه مزدوج شده و مرد شده ولی یادش بخیر...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۰ ، ۱۲:۳۰
سپیدار
چهارشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۰، ۰۲:۳۵ ب.ظ

☺☻☺☻

عجب هفته ی پر مشغله ای... پر از مهمونی پر از کار پر از بیرون رفتنای اجباری .... اووووووووووووه..... خسته...نشدم و این داستان تا پایان هفته ادامه دارد... راستــــــــــــــــــــــــــی...عیدتون مبارک ♥ ♥ ♥
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۰ ، ۱۴:۳۵
سپیدار
شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۰، ۰۷:۰۲ ب.ظ

روزهایی برای گذشتن

این روزا همش عیدن ته دل آدم یه خوشی عجیبیه وبعد دو ماه تو یه غم عجیب فرو میریم من این غمو هم مث همین شادیا دوس دارم فرصتای بزرگین تا لازم نباشه واسه چشمای غمزدت به کسی توضیحی بدی اونی که باید بدونه میدونه....همین بسه فرصتن تا یه چیزاییو باز سازی کنم... خیلی برام شیرینه...بازسازیو میگم!! زمان میخوام . . .
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۰ ، ۱۹:۰۲
سپیدار
پنجشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۰، ۰۸:۲۴ ب.ظ

18--------------25!!

دیروز رسما قدم به دنیای 25 سالگی گذاشتم به به !! همه چی زیباست اینجا بزرگتر شدی بیشتر بهت تیکه میندازن تا ببینن آستانه تحملت چقدر زیاد شده!!! یه زمانی که فنچی بیش نبودیم فکر میکردیم 18 سال خیلیه نمیدونم چرا فکر میکردم قبل از رسیدن به 18سالگی میمیرم حالا شدیم25 و زنده ایمو میبینیم هنوزم سنی نیست
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۰ ، ۲۰:۲۴
سپیدار
چهارشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۰، ۰۵:۴۴ ب.ظ

یکم آرومتر لطفا!!!!!

حرم 1- دو مثقال برف اومده ولی اینقدر سرده انگار 2متر برف اومده 2- 7لایه لباس روهم ، تو ماشین، بخاری روشن، ولی هنوز میلرزم!!! 3- تو صحن حرم انگار برف بیشتره.چند جا همینطور کپه کپه جمع کردن گذاشتن داخل پرانتز ( خواستن مث حرم حضرت محمد صحن اینجارو سنگ کنن که...ولی فکر نکردن به اینکه بابا اونجا که برف نمیاد مث اینجا ملت بیان راه برن فرت و فرت سر بخورن!!!! تو حالت معمولیم رو این سنگا لیز میخوری چه برسه تو برف!! ) 4- صحن خلوته...آدم فک میکنه خیلی خبری نیس (درضمن ساعت 8 صبحه) 5- چقدر شلووووووووووووغه.....!!! 6- یه عاااااااااااااالمه زوار عرب و یه عااااااااااالمه از همشهریای پدریمون یعنی ترک بعد از اونم رکورد دار شمالیا هستن 7- قسمت خانوما... چنان جیغ میزنن و داد میزنن ....چادرا دور گردن گره میخوره و طرف انگار داره میره جنگ!!! 8- عربا با صدای بلند واسه خودشون روضه میخونن و گریه میکنن!!! انگار تو خونه خودشون نشستن 9- بچه های مدرسه ای....ناظمه داد میزنه...هی چقدر سر به هوایین نرین جلو....درست جلوی ضریحی که تو زیر زمینه!! 10- عربها که انگار تاحالا زیاد برف ندیدن تو صحن دارن با برفا عکس میگیرن 11- هول میدنت، پاتو لگد میکنن، دم در موقع گشتن بهمدیگه و به اون خادمایی که میگردن فحش میدن!!! تو بعضی کیفا یه چیزایی هس که .... آدم میمونه اینهمه واسه چیه خب؟؟؟ 12- وقتی یه جا میخوای بشینی بهت جا نمیدن درعوض پاهاشونو دراز میکنن و بعضی هم میخوابن... 13- یه عده ساعتها میشینن یه جا و با هم حرف میزنن...صداشون اینقدر بلنده که همه میشنون...چه حرفایی!!! دختر فلانی..پسر فلانی...خانوم... 14- بعضیا یواشکی چیزی میفروشن 15-هر چیم به ضریح نزدیکتر میشی نه میفهمی چی داری میخونی...نه آرامشی وجود داره..اصلا واسه چی اومدی اینجا؟؟؟؟ این یعنی زیارت بدون معرفت یا زیارت همراه با جنگ
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۰ ، ۱۷:۴۴
سپیدار
سه شنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۰، ۱۱:۵۱ ق.ظ

اگه بگی سر توام میاد!!!

وقتی بهت گفتم دوروبرم چی میگذره....باور نکردی و مسخره کردی سرزنشم کردی که .... تو دلت فکر کردی من قدر ساده ام که باور میکنم!!!!! منم تو دلم به این فکر میکردم که...صبر کن حالا نوبت خودتم میرسه...اونوقت میفهمی چرا؟؟؟؟ حالا مدتیه تو عوض شدی من خوب میفهمم چت شده روت نمیشه مستقیم بگی چون میترسی همون فکری رو راجع بهت بکنم که تو در مورد بقیه داشتیهیچ وقت هیچ کیو سرزنش نکن چون تو اون شرایطو درک نکردی و نمیفهمی مهمتر اینکه در هر موردی کسیو سرزنش کنی شک نکن که واسه خودتم پیش میاد!!! چیزی که من بارها و بارها تجربه کردم و تازه فهمیدم دلیل بعضی اتفاق چیه؟؟؟؟؟!!!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۰ ، ۱۱:۵۱
سپیدار
دوشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۰، ۰۱:۴۴ ب.ظ

سر بریدم دیگه

پارسال شاید برای اولین بار...یه چیزایی داشتم که تو چنین روزی رو راست بهت گفتم خداجونم میدونم و شک ندارم که تو از همه چیزم عزیزتری اینارو هم تو بهم بخشیدی اما ... از همه چیزم که بگذرم از اینا نمیتونم چون تنها دلخوشیای زندگیمن که بعد از مدتها بهم دادی چه اشتباهی!!!!! همه شونو تو همین یه سال از دست دادم و دلم نیومد قربانیشون کنم نمیدونستم هرچیزی که در راه تو قربانی بشه خودت بهترشو برمیگردونی.... ولی اینبار همه دلخوشیامو سر بریدم هر چی که برام عزیز بود دیگه نیست چون تو عزیزترینی
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۰ ، ۱۳:۴۴
سپیدار
ابراهیم، خلیل‌الله بود و پروردگار، عزیز و بلندمرتبه است. چگونه در یک سینه هم عشق خدا جولان دهد و هم عشق به فرزند آزمون بندگى شروع شد. باید قلب ابراهیم صافی شود؛ زلال و یک‌دست و غیر خدا در آن هیچ نماند، حتی به قدر عشق پدری سالخورده به پسری مانند اسماعیل! به سودای جهان، عاشق، دلیر است همیشه عشق، قربانى‌پذیر است همیشه قرب دل در وصل عشق است موحد بودن ما اصل عشق است بر خود نهیب می‌زنم: تو چه چیزی در هزار توی قلبت پنهان کرده‌اى؟ تو که به شیوه ابراهیم تمسک می‌جویی، امروز قربانى‌ات بر آستان ربوبیت چیست؛ مال، مقام، فرزند؟ بنگر و با خودت محاسبه کن چه چیز دستان تو را به این دنیا بند زده است و تو را این‌گونه لنگان و پای بسته واگذارده! وقت امتحان است، ولی این‌بار مثل همیشه نیست. فرمان الهى بی‌پرده و مستقیم نمی‌رسد. به خود می‌اندیشم. آیا آن اندازه بندگی آموخته‌ام که چون از دوست اشارتی در رسد، از من به جان و سر دویدن باشد؟ آیا این‌گونه ابراهیم‌وار، دل‌باخته محبوب شده‌ام یا خود را پشت هزار چون و چرای بیهوده پنهان می‌کنم تا گوش‌هایم فرمان او را نشنوند و چشمانم راه حقیقت را نبینند؟ در راه وصال محبوب، نخست باید شیطان کمین کرده در وجودت را سنگ‌باران کنى. باید بر سینه سیاهش مُهر ناامیدی بکوبی تا مسیر، از سایه‌های سیاه وجود تهی گردد و پای دل در سنگلاخ وسوسه نلغزد و این شد داستان رمی شیطان رجیم! «علایق» را سر می‌بری و اینک «لایق» الطاف ویژه رحمانی می‌شوى. خدایان دروغین را از کعبه دل بیرون می‌کنی تا جمال روشن حق را بی‌پرده دریابى. مبارک باد عید قربان ، نماد بزرگ ترین جشن رهایى انسان از وسوسه هاى ابلیس . . .
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۰ ، ۰۸:۵۸
سپیدار
يكشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۰، ۰۱:۵۴ ق.ظ

داشتم فراموش میکردم

خدایا همه روزا، روزای تویه اما یه روزایی خاص خودته همین روزاست که هنوز ما آدما رو سرپا نگهداشته نزدیک بود یادم بره.... میدونم هوامو داری و کمکم میکنی....شاید این آخرین فرصت باشه
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۰ ، ۰۱:۵۴
سپیدار
جمعه, ۱۳ آبان ۱۳۹۰، ۰۱:۱۰ ب.ظ

صبر

خدایا هر لحظه که میگذره ازت میخوام صبرم و بیشتر و بیشتر کنی که نکنه دچار کفر و ناسپاسی بشم ********** وقتی هی میاد جلو چشات.و تو دائما داری سعی میکنی از یادت بره و حتی فکرشم نکنی... باید تمرین کنی صبرت زیاد شه باید تمرین کنی مقاومتتم زیاد بشه که وقتیم نا خودآگاه اومد سراغت تو توجهی بهش نکنی پس فکر نکن وقتی هی سرزده یه چیزی میاد تو مخت یعنی دیگه باید بگیری و بری تا آخرش باید جلوش وایس
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۰ ، ۱۳:۱۰
سپیدار
پنجشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۰، ۰۸:۵۸ ب.ظ

یه خواهش بزرگ ....

خدایا این یه ماهو زودتر تموم کن لطفا آخه همش تکراریه...........................
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۰ ، ۲۰:۵۸
سپیدار
پنجشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۰، ۰۷:۰۹ ب.ظ

تکرار تکرار تکرار...

گاهی وقتا بعضی اتفاقایی رو که میخوای فراموش کنی درست تو یکی از روزهای مهم سال که تو تقویم هست بوجود اومدن اونوقته که هرسال و هر سال تکرار میشن و هی به یادت میارن!!! حالا چه طور باید فراموش کنی؟؟؟وقتی اوت تاریخ هر سال بی برو برگرد تکرار میشه و ممکنه حتی تو تو همون مکان باشی....
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۰ ، ۱۹:۰۹
سپیدار
پنجشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۰، ۰۴:۴۱ ب.ظ

تسلیت

********شهادت امام محمد باقر علیه السلام به همه تسلیت********
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۰ ، ۱۶:۴۱
سپیدار
پنجشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۰، ۱۲:۵۱ ب.ظ

درس بهتر است یا ...؟؟؟

اصلااااااااااااااااااااا پشیمون نیستم و کوچکترین حسرتی تو دلم احساس نمیکنم از اینکه ارشد قبول نشدم و نخوندم همه دوستام یا قبول شدن یا دارن خودشونو میکشن که بشن حالا که چی؟؟؟ غیر از 3-4 نفر بقیه همه شهرای دور...زاهدان زابل ارومیه ساری.... با هر کدومشونم که حرف میزنم بلا استثنا شدیدا افسرده و عصبین به خصوص اونا که رفتن شهرای دیگه!!! خب مگه مجبورین؟؟؟؟ همه شونم میگن میدونیم با این مدرکم جایی برامون کار تو این رشته نیس... حالا انگیزه ها رو داشته باش!!! یکی که سنش از 35 رد شده و مجرده و هیچ کار دیگه ای نداره و میخواد بخونه تا استاد شه ایشالا که بشه یکی دیگه: تو صدا سیما کار میکنه اگه مدرکشو به هر بدختی بگیره تو حقوقش تاثیر داره سارا که تازگی ازدواج کرده قبلا میگفت حالا که عروس نشدم باید درس بخونم که پشت سرم حرف نباشه و تو فامیل کم نیارم!!! حالام که عروس شده تنها به این دلیل که تو خانواده شوهرش کم نیاره!!! خودش ساری .شوهرش تهران...امکان دیدار کم...عروسی رفت تا دو سال دیگه بقیه..اونا که مجردن از سر بیکاری (خودشون گفتنااا از خودم نمیگم) متاهلا برای کم نیاوردن جلوی جاری و خواهر شوهر و مابقی.... خب ارزش داره آدم تمام اعصابشو وقتشو بذاره پای چیزی که نمیدونه اصلا به دردش میخوره یا نه...فقط به خاطر حرف اینو اون؟؟؟ من که بسیار مسرورم از اینکه ادامه نمیدم البته تحصیلات دانشگاهی تا سطح کارشناسی و فوق دیپلم و مث داشتن دیپلم لازم میدونم نه به خاطر مدرکش به خاطر تجارب یه محیط دانشگاهی و ......که لازمه ولی وقتی هنری دارم که خیلی خیلی بیشتر از یه مدرک خشک و خالی به دردم میخوره چرا برم خودمو داغون کنم؟؟؟؟ تو همون چهار سال به اندازه کافی موهام ریخت و پیر شدم و حرص خوردم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۰ ، ۱۲:۵۱
سپیدار
چهارشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۰، ۱۰:۲۱ ب.ظ

مسخره

عروسی مسخره ای بود.چنان تفاوتی با مجلس ختم نداشت البته بماند که مجالس ختممونم این روزا بیراهه میرن... خدا کنه تو عروسی رویا تلافیش درآد...البته اگه بشه برم نتیجه اومدن آبجی محترم به خانه ی ما: ظهر مجبور شدم از ساعت 1 تا 5 فقط به خوابیدن فکر کنم!! هرچند که وسطش هی بیدار میشدم میدیدم هنوز هوا روشنه...باز خدا رحم کرده ساعت 5 غروبه و الا... حالا این مورد بالا = الان بیخواب شدم این موقع شب اینجام+ نتم کم میشه+ فردا حال و حوصله ندارم چون شب نخوابیدم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۰ ، ۲۲:۲۱
سپیدار
سه شنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۰، ۰۵:۲۵ ب.ظ

هیچ کس بی خبر نمیمونه...ایرانسل!!

اس ام اس رویا: سلام من عروس شدم و به همین سادگی من فهمیدم رویا هم پَر.......
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۰ ، ۱۷:۲۵
سپیدار
سه شنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۰، ۱۲:۴۷ ب.ظ

توهم

از بس از وقتی بچه بودیم تو فیلما و داستانا و کارتونا هی دیدیم و شنیدیم اون دختری خوشبخته که یه عالمه خواستگار داره که میمونه کدومو انتخاب کنه.....فکر کردیم چقدر خوبه که هی بیان و برن و .... حالا میبینیم نه بابا عجب منزجر کننده اس ...هی یکی بره یکی بیاد اون موقع که فنچی بیش نبودیم آرزو داشتیم 100 تا 100 در خونه رو بزنن حالا دعا میکنیم خدایا همون که قراره آخرش بشه همین اول بیاد اگه اولم نمیاد اصلا فقط همین یکی بیاد که قراره بشه و تو هم خودت میدونی آمین
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۰ ، ۱۲:۴۷
سپیدار
دوشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۰، ۰۱:۲۲ ب.ظ

من که نه...شما چی؟؟

امروز بعد از خوندن یه مطلب تو روزنامه خودمو سنجیدم ببینم معتادم یا نه؟؟؟
 به اینترنت البته نه چیز دیگه
 دیدم تو یه سایت بیشتر عضو نیستم اونم اکه هر روز نتونم بهش سر بزنم واسم مهم نیس با افرادی که اونجان رابطه ی دیگه ای ندارم و هیچ کی برام خاص نیس به جای پست کردن متنهای عاشقانه و...جملات کوتاهو تامل برانگیز میذارم که خدا رو شکر با استقبال رو به رو شدن از خدا مینویسم تا هم امیدوار بشن هم یادشون نره هم یادم نره.... عضو فیس بوک...اینا هم نیستم چتم خیلی به ندرت اونم  با دوستای خودم که اغلب شهرستان درس میخونن یا سرکار میرن یا به هر دلیل یا ارتباطمون کمتر شده... از خواب و خوراک و تفریح و دوستام به خاطر نت نمیگذرم گاهی شاید از بعضی کارام بمونم اونم تقریبا میشه گفت عمدیه یعنی وقتیه که از اون کار خسته ام و حالشو ندارم
 وقتی شارژ نتم تموم میشه خیلی بهم نمیریزم.....اگر خیلی طولانی بشه گاهی وقتا حوصلم سر میره آخرین بار که تموم شد به عمد شارژش نکردم تا اینکه بعد از دو هفته یه گیگ شرکت بهم عیدی داد :) اگه نمیداد به این زودیا شارژ نمیکردم تا ببینم چقدر دووم میارم خب گاهی فقط تا یک ربع ساعت میلامو چک میکنم دیگه تموم... شاید اصلا اینجا جز میلام وابستگی دیگه ندارم که البته اونم یه دلیل موقتی داره...انتظار یه خبر خودافشایی وبلاگیم ندارم... درسته اینجا نوشتم خود ناشناخته من اما معنیش این نیس که قراره همه چیمو اینجا ثبت کنم اینجا یه جور بازخورده واسم تا کمی از اون خود ناشناختم از اینجا بیرون بیام اما فقط کمی!!! و البته خیلی چیزای دیگه... اصلا سعی میکنم سرمو با چیزای دیگه گرم کنم...دست آخر بیام اینجا ولی اینم بگم که از اول این نبودمااا... به مرور زمان شدم این D: شما چطور؟؟؟؟
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۰ ، ۱۳:۲۲
سپیدار
يكشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۰، ۰۵:۳۲ ب.ظ

هرچند که نمیشه

هرچند میدونم نمیشه اما به گذشته که فکر میکنم میبینم از اصل کاری که کردم پشیمون نیستم اما دوست داشتم زمان به عقب برگرده تا اشتباهاتی رو که در جریانش مرتکب شدم و انجام ندم زمان برگرده و من همونی که میدونستم و ایمان داشتم درسته رو انجام بدم اونوقت الان همه چی فرق میکرد خیلی زیاد بیشتر کارای ما همینه اصل مطلب درسته اما راهو عوضی میریم میگن روز قیامتم حال آدما همینه...زمان برگرده حالا تنها کاری که میشه کرد تکرار نکردن اشتباهاته بیخیال...فکرشو نکن
موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۸ آبان ۹۰ ، ۱۷:۳۲
سپیدار
يكشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۰، ۰۵:۲۲ ب.ظ

میخواستم بگم.....!!!

همیشه قبل از اینکه شروع کنی یه عالمه حرف داری ولی همینکه وقتش میرسه لال میشی!!!!!!!!! خب چراااااااااااا؟؟؟؟؟
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۰ ، ۱۷:۲۲
سپیدار
جمعه, ۶ آبان ۱۳۹۰، ۰۳:۵۳ ب.ظ

اعتراف

شاید باید اعتراف کرد تا همه بدونن تو هم یه چیزایی رو از دست دادی... بدونن اونقدرها سرخوش و بی خیال نیستی بدونن تو هم احساس داری شعار نمیدی و منتظری یه روزی این روزا تموم بشن.....
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۰ ، ۱۵:۵۳
سپیدار
جمعه, ۶ آبان ۱۳۹۰، ۰۲:۴۷ ب.ظ

شکر

قربونت برم خدا جون چه زود دعام گرفت دیشب برف اومد صبحم بخاری تو خونه ی ما
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۰ ، ۱۴:۴۷
سپیدار
پنجشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۰، ۰۸:۵۷ ب.ظ

یعنی چی؟؟؟

شاید یه کمکیه برای فراموشی بعضی چیزااا!!! نت و میگم....
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۰ ، ۲۰:۵۷
سپیدار
پنجشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۰، ۰۵:۲۸ ب.ظ

تسلیت

شهادت امام جوادالائمه به همه تسلیت آقا جون از اسمتونم پیداست...جواد...بخشنده ترین بی همتا در بخشش.... نظری کن و به ما هم ببخش آبرو، صبر، تحمل، اخلاق، علم، فهم و شعور..... هر چی که لازمه....
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۰ ، ۱۷:۲۸
سپیدار
پنجشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۰، ۱۲:۳۸ ب.ظ

سردمه!!!

خدایا قربون دستت این همه سرد کردی یه دو تا دونه برفم بفرست این بابای ما تا برف و نبینه سیستم گرمایی خونه رو راه نمیندازه خب !!!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۰ ، ۱۲:۳۸
سپیدار
چهارشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۰، ۱۲:۴۳ ب.ظ

موقعیت؟؟؟؟

شما اگه ساعت 1:30 نصف شب برسین خونه تون و ببینین در حیاط خونه همسایه بغلیتون تا ته بازه چیکار میکنین؟؟؟؟؟؟؟ همسایه ما 4-5 بار زنگ درمونو پشت سر هم فشار داد و کلیم کوبید به در!!!!! بعدم پرسید : خواب بودین؟؟؟؟؟؟؟؟ نگران شدم دیدم در بازه!!!!! دیگه بماند که ما نصف شبی چه جوری هراسون از خواب پریدیم.....
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۰ ، ۱۲:۴۳
سپیدار
سه شنبه, ۳ آبان ۱۳۹۰، ۰۹:۰۸ ق.ظ

مهمون داریم!!!

نمیدونم مهمون چیز خوبیه یا نه؟؟؟ خب بستگی داره کی باشه و چه جوری باشه؟؟؟ آدمای تعارفی دهن صاحبخونه رو سرویس میکنن!!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۰ ، ۰۹:۰۸
سپیدار
يكشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۰، ۱۲:۲۹ ب.ظ

سوال؟؟؟

چرا مردا وقتی عاشق میشن فکر میکنن میتونن جلوی همه مشکلات وای سن اولش و کاملا مستقل عمل کنن ، اما مدتی که میگذره هی به طرف میگن تو یه کاری بکن دیگه!!!!! تازه خودشونم هیچ کاری نمیکنن جز حرف؟؟؟؟تازه ناراحتم میشن!!!!!!!!! چرااااااااااا؟؟؟؟؟؟
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۰ ، ۱۲:۲۹
سپیدار
يكشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۰، ۱۲:۲۷ ب.ظ

امروووووووووووووووززز

چقدر شلوغ بود نزدیکای حرم امرزم روز زیارتی بود یه موقعی گاهی وقتا که میومدی حرم خلوت تر بود الان دیگه همیشه شلوغه بیشترین جمعیت هم عرب و ترک هستن!!! کلی راه رفتیم خریدامونم کردیم ولی آخرشم یه چیزو یادمون رفت!!!! وقتی یه دوست خوب داشته باشی واسه پیاده روی ...میری دیگه ولی نشد بریم توی حرم...دیر شده بود
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۰ ، ۱۲:۲۷
سپیدار