خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۱۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۱ ثبت شده است

دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۵۷ ب.ظ

جوگیر

این روزا فکر میکردم کاش به حرفاش گوش نمیکردم اون حرکت کاملا جوگیرانه رو انجام نمیدادم!!! اونم وقتی که هنوز مطمئن نبودم کارم درسته یا غلط باید صبر میکردم بعد دوباره خودم رشته ی کار و به دست میگرفتم مثل همیشه منطقی ..... کی میتونه قضاوت درستی داشته باشه وقتی که واقعیت و درست درک نکرده؟؟؟
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۱ ، ۲۱:۵۷
سپیدار
شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۱، ۰۸:۵۶ ب.ظ

دلتنگی

دلتنگی وسیع ترین کلمه ی دنیاست اگر..... با همه ی وجودت دلتنگ باشی و بعد ببینی هیچ چاره ای نیست................جز تحمل ************** چند شبه دارم تو آسمون دنبال ماه میگردم!!!! ولی نیست!!!! یعنی کجا میتونه باشه؟؟؟؟؟ وقتی که تو آسمون هیچ ابری نیست که پشتش مخفی شه؟؟؟؟؟
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۱ ، ۲۰:۵۶
سپیدار
پنجشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۴۸ ب.ظ

حزیران

ماه حزیران از 15 خرداد شروع میشه تا 15 تیر ماه هم ادامه داره فکر میکنم روزش باید 30 خرداد باشه یا همون نزدیکا میتونین از لینک دکتر روازاده که تو وبم هست برین ببینین خلاصه ی کلام حجامت تو این دوره ی زمانی خیلی خیلی عالیه اینقدر که حضرت محمد(ص) گفتن اگر نشد حتما قضا شو به جا بیارین!! از من میشنوین حتما برین حجامت کنین دیگه خود دانید
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۱ ، ۲۱:۴۸
سپیدار
دوشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۱، ۰۴:۳۷ ب.ظ

اعتماد به نفس

خودم در اعتماد به نفس خودم حیرانم!!! هرچی میگن میگم خوبه بلدم!!! کلا کاریو رد نمیکنم بعد که شروع میکنم هی به خودم و تمام ابزار بد و بیراه میگم تا تموم میشه باز دفعه ی بعد روز از نو روزی از نو...... ========= عجب سوتی!!؟؟ تالار داریوش و گفتم هتل داریوش !!!!!!!! بیچاره ها تا همین الان داشتن دنبال هتل داریوش میگشتن خدایا ببخش کلا مدتیه خفن سوتی میدم!!! صبحم فروشنده میگفت این زیپ دوسره است من اصلا اونجا نفهمیدم یعنی چی؟؟؟؟ وقتی اومدم خونه تازه دیدم!!!!! ========== یه میز تو خونه مون داریم اصن با من لجه هااااااا نشد یه بار از کنارش رد شم نخوره بهم!!! همیشه پامو کبود میکنه نامرد تازگیا دیگه با احتیاط نزدیکش میشم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۱ ، ۱۶:۳۷
سپیدار
يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۱، ۰۴:۰۴ ب.ظ

تاوان

مدتها فکر میکردم دلیل این مشکل چیه؟؟؟ و حالا مدتهاست که به این فکر میکنم "ناسپاسی" اون زمان که سالم بودم نه توجهی داشتم و نه قدر اون لحظات خاص و دونستم حالا که اینهمه نیاز دارم نمیتونم.... یا شایدم حالا تازه فهمیدم چقدر مهمه و نیازم بهش چیه؟؟؟ نمیدونم تا کی باید صبر کنم تا بخشیده بشم و.....شایدم هنوز اونطوری که باید قدر نمیدونم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۱ ، ۱۶:۰۴
سپیدار
يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۱، ۰۶:۲۴ ق.ظ

فقط یک قدم!!!!

تو که این همه راهو اومدی خب همون یه قدمم برمیداشتی دیگه!!!! لااقل محض دلخوشی امروز به دور از این همه تردید
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۱ ، ۰۶:۲۴
سپیدار
شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۳۱ ب.ظ

دل درد

همه درد دل میکنن راحت میشن، منم دو کلمه حرف میزنم تازه دل درد میشم! خدا تنها کسیه که وقتی دردامو بهش میگم آروم میشم چون هیچ وقت نا امیدم نمیکنه و ایمانی که بهش دارمو کمرنگ نمیکنه من خدا رو اینجوری میبینم :هر چی ازش بخوام بهم میده شکلش مهم نیست. مهم اینه که بهش میرسم یا به خودش یا به حکمت نداشتنش تا امروز هیچ حسرتی از هیچ چی تو دلم نمونده فقط دو تا نقطه هست که خیلی برام مبهمه هر دو رو سپردم به خودش به وقتش با همون شکلی که میخواد بهم بده فقط ازش میخوام قبل از اون صبرشم بهم بده
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۱ ، ۲۱:۳۱
سپیدار
جمعه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۱، ۰۱:۰۱ ب.ظ

زندگی += روزمرگی

من نمیدونم دخترای این دوره زمونه چرا هیچ هنری ندارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!! تو خونه باباشون چیکار میکردن پس؟؟؟؟؟ وقتیم عروس میشن میرن خونه خودشون یا باید سرکار باشن یا اگه نباشن دائم خونه باباشونن تازه اونجام که میرن عین مهمونن!!دست به سیاه و سفید نمیزنن!!! اگرم خونه باباشون یه خط اینترنت باشه که دیگه هیچی بابا و مامانو اصن نمیبینن!!! حوصله شون سر نمیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۱ ، ۱۳:۰۱
سپیدار
سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۱، ۱۱:۱۹ ق.ظ

توهم

دیدین بعضی آدما وقتی یه کم زیاد بهشون توجه میکنی هوا برشون میداره؟؟؟؟؟؟؟ با خودشون فکر میکنن یه خبراییه با خودش میگه لابد من کسیم دیگه!!!!! نه جانم بیا پایین.هیچ خبری نیست مشکل جای دیگه است!!!!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۱ ، ۱۱:۱۹
سپیدار
يكشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۲۲ ب.ظ

روز مرد مبارک :)

دل هر چه نظر به وسعت عالم تافت / جز نور تو در عرصه ی آفاق نیافت هنگام نهادن قدم بر سر خاک / دیوار حرم به احترام تو شکافت . . .     این تنها ظاهر نیست که باعث میشه به یه "مَرد" بگی "مَرد" مردانگیه که این نام و با خودش میاره باید مرد باشی یه مرد واقعی مثل بزرگترین مرد عالم     اى على! تو نشان هدایت این امتى؛ هر که تو را دوست بدارد، رستگار شود و هر که تو را دشمن‏‌بدارد، به هلاک افتد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله    تو هستی تا عشق را به گونه ای دیگر معنا کنی هستی تا امن ترین تکیه گاهم باشی سایه ای به بلندای آسمان و دستهایی به قوت کوه ها هر آنچه هستم از وسعت نام توست پدر؛ ای استوار ترین   روز مرد و روز پدر به همه ی آقایون و پدران جمع حاضر مبارک
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۱ ، ۲۱:۲۲
سپیدار
جمعه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۳۷ ب.ظ

اخلاق!!

حوا خانوم (مربی شنام) هرسال روز تولد امام جواد مولودی میگیره خونه شون دیروز که اتفاقی گوشی رو روشن کردم اس ام اس شو دیدم از این مولودیا اصلا خوشم نمیاد(به خصوص از نوع زنانش)اما چون مربیم و خیلی خیلی دوسش دارم رفتم چرا خانوما اینقدر جو گیرن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب شد نسرین بود یه کمی خندیدیم با هم مث ناظما میدید یکی حرف میزنه ساکت میکرد!!! خب عزیز من اگه واقعا حرفا و حرکاتت جذابیت لازمو داشت همه خود به خود ساکت میشدن و گوش میکردن دیگه من که خوردنیامو نگه داشته بودم وقتی خانوم افاضه کلام میکردن نوش جان نمودم خیلی اصرار داشت همه دست بزنن و باهاش همکاری کنن به نسرین چشمک زدم و گفتم ما یه جور دیگه همراهی میکنیم اگه زیادی گیر بده بدترین قسمتش اینه که اینا جوگیر میشدن به سمت ملت شوکولاتارو پرتاب میکنن!!! حالا تو چش و چال یکیم بره رفته دیگه(این کار به نظرم خیلی بی ادبانه است) من که دست نمیزدم تو حال خودم بودم که یکیم پرت کرد خورد به من و بلند گفت از تو فکر بیا بیرون!!! خیلی بدم اومد از این حرکت(همه برگشتن طرف من) یکی نیس بگه اصلا تو چیکار داری؟؟؟هرکی دلش بخواد دست میزنه هرکیم نخواد نمیزنه دیگه!! یه پشت چشمی واسش نازک کردم (از اونا که دوست و دشمن اقرار کردن میترسن ازش) دیگه هم محلش نذاشتم اصن تو یه کتابی خیلی وقت پیش خوندم که خیلیم گناه داره اینجوری اسم اماما رو میارن و دست میزنن من نمیدونم اینا این حرفا و حرکاتو از کجا یاد گرفتن؟؟؟؟ تازه این خیلی خوب بود یکی دو جای دیگه هم که بالاجبار حضور داشتم خانوما ترانه میخوندن و وسطشم اسم یکی از اماما رو میاوردن آدم تو کار یه عده میمونه!!! چند تا هم اس ام مسخره خوند که فقط دو سه تا آدم بی مزه مث خودش بهش خندیدن بعد واسه اینکه همه رو بخندونه یه جوکی خوند که خیلی بی ادبانه بود.مخصوصا واسه بچه هاییم که اونجا نشسته بودن اصلا خوب نبود خیلی متاسفم از این حرکات
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۱ ، ۲۱:۳۷
سپیدار
جمعه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۱، ۱۲:۰۴ ق.ظ

[عنوان ندارد]

تولد حضرت جواد الائمه (مظهر جود و بخشش و سخاوت ) به همه مبارک *************************** نمیدونم چرا سرعت نتم اینقدر وحشتناکه؟؟؟؟؟ کلی طول میکشه تا صفحه لود بشه مسنجر که یکی در میون...دو تا در میون کانکت میشه گاهی وقتام اصن نمیشه وقتیم میشه یهو خودش وسطش قطع میشه بد وضعی شده همین روزا که شرکتمو عوض کردم حالشون جا میاد که من با کسی شوخی ندارم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۱ ، ۰۰:۰۴
سپیدار
چهارشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۱، ۱۰:۵۸ ق.ظ

سوت پایان

دو سال پیش مادرش به خاطر سرطان فوت کرد خواهر و برادر بزرگش که ازدواج کردن پدرشم یه زن جوون گرفته بود و با بچه ها هم زیاد میونه ی خوبی نداشت شنیدم همین اخیرا مونا با زن باباش بحثش شده و باباشم طرف زنشو گرفته و اونم کتک زده مونا هم با قهر از خونه رفته بود بیرون...... امروزم خبر فوت مونا رو دادن سرطان داشت بعد از کلی شیمی درمانی و درد و عذاب امروز برای همیشه راحت شد خیلی جوون بود خدا گناهاشو میبخشه چه بسا تو همین مدتی که اینقدر زجر کشید بخشیده شده خوش به حالش این دنیا هیچ ارزشی نداره همش حرص و جوش و نگرانی حتی خوشیاشم کلی درد سر و ناراحتی با خودش داره خوش به حالش که قبل از اینکه بارشو سنگین کنه رفت راحت شد از همه چیز و همه کَس
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۱ ، ۱۰:۵۸
سپیدار
يكشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۱، ۱۲:۱۲ ق.ظ

خرداد=امتحانات

دقت کردین فصل امتحانا چقدر همه جا خلوت تره؟؟؟ همه سرشون شلوغ میشه حتی اونایی که اصلا امتحان ندارن و ربطی بهشون نداره!!!!!!!!! کلا این فصل امتحانا روحیه رو ریز ریز میکنه یه نمونه شم همینجا
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۱ ، ۰۰:۱۲
سپیدار
جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۱، ۱۲:۱۱ ب.ظ

گربه

عمو میخواست یه چیزی بهم نشون بده تو انباری داشتم فکر میکردم چیه؟؟؟!!! که فکر میکنه من با دیدنش خوشحال میشم؟؟!! دو تا بچه گربه ی خیلی کوچیک.یکیشون یه چشمش بسته بود حتی نمیتونستن رو چهار تا پاشون بایستن.پخش میشدن رو زمین خیلی ناز بودن کلی هیجانی شدم.گربه به این کوچیکی ندیده بودم از نزدیک بهشون دست زدم واااااااااااای بعدش مامانم میگفت به گربه ها دست زدی دستتو به من نزن!برو کنار خیلی گربه دوس دارم نگهدارم ولی نمیشه چون یه انگلایی تو بدنش هست که هرچیم بشوریش بازم از بین نمیرن هم باعث نازایی تو خانوما میشن و هم مشکلات بینایی ایجاد میکنن و ممکنه حتی تا مرز نابینا شدن یکی یا هر دو چشم هم پیش بره این دومیو دوست خودمم گرفتارشه.... اینم یه نکته ی پزشکی!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عجب کاری کردما!!! اومدم پسوورد نت و عوض کردم.همونجا هم یادداشتش کردم رو کاغذ ولی شماره آخرشو اشتباه نوشتم خلاصه ۲ساعت سر کار بودم که یعنی پسووردم چیه؟؟؟؟ آخر مجبور شدم زنگ بزنم به پشتیبانی لابد با خودش میگه این دیگه چقدر گیجه ***************** یه چیز دیگه: بنا به درخواستهای زیاد یه اکانت فیسبوک مدتی پیش درست کردم(یه دلیل دیگه هم داشتم) ولی خب بهش سر نمیزدم تا اینکه دیروز اسم یکی از اقوام(نوه خاله ی مامانم) و که میدونستم اونجاست سرچ کردم.....و با یک شبکه ی فامیلی رو به رو شدم چشمم به جمال خیلیا روشن شد که تو دنیای واقعی پدر و مادراشون چشم دیدن همو ندارن!! کلا خیلی چیزا دستگیرم شد میخواستم ناشناس همه شونو ادد کنم و.....بعد وجدانم گفت هی پری خانوم؟؟!! تو هنوز درس عبرت نگرفتی که دیگه از این کارا نکنی؟؟؟!!! منم گفتم چرا ولی یکیشونو ادد کردم.حالا نمیدونم اکسپتم میکنه یا نه نکنه هم مهم نیست
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۱۱
سپیدار
پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۱، ۱۲:۲۸ ق.ظ

شب آرزوها

اولین بار 5-6 سال پیش بود که توی تلویزیون فرزاد حسنی یه برنامه با این اسم داشت منم اولین بار همون موقع تجربه کردم و به آرزومم رسیدم....................................... بعد از اون دیگه یادم نمیاد چند بار آرزو کردم تو این شب؟؟؟؟ فک کنم دیگه آرزویی نداشتم و بیخیال شدم بالاخره به هر بهانه ای یا یادم رفت یا حسش نبود شاید پارسال حواسم بود فقط...یادم نیست به هر حال امشبم شب آرزوهاست نباید از دست داد
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۱ ، ۰۰:۲۸
سپیدار
سه شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۱، ۰۱:۵۲ ب.ظ

:/

سلام خلاصه ی مطلب: مودم سوخت! بعد من زدم ویندوزو به قول پسر خالم یه حالی بهش دادم!!!!  بعد فهمیدم دی وی دی درایوم کلا حالی به حولی شده که اینقدر رو اعصابم بوده........... دیگه بقیه موارد (غیر کامپیوتری) بماند کلا ضد حال اسیدی بود این دو هفته الانم اعصاب ندارمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بعدا میام جوابارو میدم و سر میزنم راستی بابت همه ی تبریک و تسلیت و همدردی و قدر دانی و ....از همه ممنون.عمری باشه جبران میکنیم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۱ ، ۱۳:۵۲
سپیدار