خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۲ ب.ظ

پشت درای بسته

امروز صبح که رفتم خونه دوست جان زنگ زدم با آیفون باز نشد گفت الان میام درو باز میکنم. چند لحظه بعد در باز شد و من در فکر اینکه همش به من میگفت تو چقد شل و ول شدی.. تصمیم گرفتم با صدای بلند و کمی ادا اطوار بهش سلام کنم.. در باز شد و نیش من بسی گسترده شد که یهو دیدم به جای دوست جان یه آقایی پشت دره!! بسرعت نیشو جمع کردم و با یه سلام کوتاه و عذرخواهی رفتم بطرف دوست عزیز که تازه داشت دنبال کفشاش میگشت ک بیاد درو برام باز کنه... درس عبرتی شد برام که دیگه پشت در آپارتمان ازین تصمیما نگیرم


دیروز با مامی پیاده روی میکردیم به پارک چهل بازه رسیدیم و طبق عادت هر روز از داخلش در حال عبور بودیم که پیر مرد باغبون یه گل رز صورتی بهم داد! اینقدر حالم عوض شد که نگو! درست مث فیلما خخخ


زیاد خدارو شکر کنین. از سر صبح که چشماتونو باز میکنین با هر حرکتی خدارو شکر کنین و بابت هر نعمتی که تو زندگیتون دارید خدا میگه " لئن شکرتم لازیدنکم.." شکر نعمت تعمتت افزون کند



ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.