خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۰ ب.ظ

گربه ی شیر خوار

بعد نماز صبح بود.. نمیدونم دقیقا چه ساعتی بود ولی تاریک و روشن بود.. صدای نق نق بچه میومد و تو حالت خواب و بیداری میدیدم یکی بچه شو گذاشته پشت درو رفته.. بعد صدای ملچ مولوچ میومد!! بیدار شدم رفتم پشت پنجره.. گربه داشت بچه شو شیر میداد!!! درست پشت پنجره اتاق من!!! با سر و صدای زیاد!! با رفتنم بچه گربه سریع پرید عقب ولی مادر وایساد و با حالت خخخخ بهم زل زد! منم دیگه چیزی نگقتم و رفتم خوابیدم ولی فک کنم رفتن دیگه!! اما یکم عذاب وجدان گرفتم که کاش نمیرفتم پشت پنجره تا بچه راحت شیرشو میخورد!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۶
سپیدار

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.