خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ب.ظ

مساله امنیتی

همیشه یه طوری رفتار کنید که روی برگشت داشته باشین

پیشنهادات رو یه طوری رد کنین که اگه پشیمون شدین بتونین دوباره درخواستش کنید... خلاصه دیگه این درسی بود که من گرفتم همین اخیرا


عصری برای یک مصاحبه ی نسبتا کاری رفتم 

طرفم آقا بود و من نمیشناختمش این بود که تو دفترش قرار نذاشتیمو گفتم یه مکان عمومی بریم

خودمم بسیار امنیتی رفتم!!

طلاهامو کلا دراوردم گذاشتم خونه ( حالا خیلی نبود)

یه چاقوی زنجانی اصل دارم که سالها پیش یه دوستی بهم داد اونم گذاشتم جیب شلوارم

مدارک ماشینم گذاشتم تو جیب مانتوم

سوئیچ زاپاسم تو اون یکی جیبم

قبلشم به ناری اس زدم گفتم فلانجا فلان ساعت با فلانی قرار دارم و شماره طرفم براش فرستادم مشخصاتشم قبلا گفته بودم و گفتم اگه پلیس دنبال سر نخ گشت پسر خالم قبلا پیش این اقا رفته ازون کمک بگیرین :)))))

خلاصه دوستمم گفت من اون ساعت کلاس دارم طاقت بیار تا کلاسم تموم بشه :|

والا از بس چرت و پرتای حوادث تعریف میکنن آدم میترسه دیگه :))

ولی خداروشکر هیچ مشکلی نبود

جز اینکه خیلی سرد شد منم خیره سرانه لباس کم پوشیده بودم ترکیدم از سرما


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۲۴
سپیدار

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.