خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

داستان سپیداری که قد میکشد

خود ناشناخته ی من

سپیدار درختی برگریز است که برگ‌هایش پیش از ریزش،رنگ طلائی روشن تا زرد به خود می‌گیرند
ریشه هایی بسیار قوی و نفوذگر دارند...
**********
سپیداری که به باران می پیچد
عاشق باران نیست
می خواهدمسیرآسمان راپیداکند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
دوشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۰۲ ب.ظ

فریب

دیشب یه دوست قدیمی برام یه پی ام تو تلگرام فرستاده بود که شامل یه وویس با مضمون انرژی مثبت و منفی در کلام میشد
خوشم اومد و در جوابش یه استیکر قلب و بوس و تشکر فرستادم..
بلافاصله روی خط اومد و احوالپرسی و گفت دلم برات تنگ شده.. چقد هوا عالیه.. میای بیرون؟؟ و منم بخصوص تو شرایط فعلیم فقط منتظر همچین پیشنهاداتیم.. 
قبول کردم و برای فرداش ( یعنی امروز ) قرار گذاشتیم.. جایی نزدیک محل کارش و گفت اگر بارون اومد نزدیک دفتر باشیم که بریم تو دفترم!
اسم دفتر کارش که اومد حس ششمم به کار افتاد که این یه قرار صرفا دوستانه و دلتنگی نیست! 
از سابقه این دوستی بگم
پدرامون همکارن و به این واسطه ما از بچگی همو میشناختیم
خواهرش همکار من و البته دوبرابر و نیم من سابقه کاری داره و چند سالیم بزرگتره
مدتها با هم یکجا کار میکردیم که در جریان اتفاقات اخیر وقتی همه از استخر ردیم بیرون بکلی از هم جدا شدیم اما خب رابطه مون صمیمانه بود..
این خانوم و خیلی کم میدیدم.. یادمه هر موقع هم خونه شون میرفتم نبود یا اگر بود یکی دو دقیقه ای بود و دیگه میرفت تو اتاقش یا میرفت بیرون...
چندین سال بود که ارتباطمون خیلی کم بود...
این بود ک متعجب شدم ازین ابراز دلتنگی و قرار پیاده روی
هی خواستم بگم نمیام و کنسل کنم اما نمیدونم... دنبال بهانه بودم برای بیرون رفتن از خونه..
اومد و کمی راه رفتیم و هنوز چند دقیقه ای نگذشته بودک حرف کشیده شد به پوست و مو و ریزش مو و شروع کرد از یک پک مراقبت از مو تعریف کردن برای من... در واقع تبلیغات!!
بله ایشون تو یک شرکت لوازم ارایشی بهداشتی معروف که به شیوه بازاریابی شبکه ای اداره میشه مشغولن که اگر اسمشو بگم همه میشناسن به همین دلیل نمیگم
بعد به هوای سرما رفتیم دفترشون و نشستیم و پیشنهاد همکاری و تلاش برای به اصطلاح پرزنت کردن من..
من اصلا ازین کار خوشم نمیاد و دوست ندارم حتی امتحانش کنم و به دلایلی هم درامدشو درست نمیدونم البته
به هر حال همون قضیه هرمه
رفتارش به نظرم یه جورایی خیلی مصنوعی اومد و کلا این قرار اون چیزی نبود که فکر میکردم و انتظارشو داشتم و دیدم اینجا باید به حس ششمم قویا اعتماد میکردم و نمیرفتم
واقعیتش خیلی بهم برخورد و ناراحت شدم
انگار از احساسم سو استفاده شد
همینطور از تنهاییم..
چهارشنبه هم با یکی از لیدراشوت قرار گذاشته که بیاد برام حرف بزنه و من صد درصد نمیرم
اگر از اول صادقانه میگفت جریان از چه قراره لااقل اینهمه حس بد سراغم نمیومد ولی فکر اینکه فریب خوردم و همچنانم باید ادامه بدم و در طرفم حس پیروزی ایجاد کنم خیلی آزار دهنده اس
حال خوبی ندارم
تو وضعیتی گرفتار شدم که براحتی اطرافیانم چه اشنا چه غریبه ازم سو استفاده میکنن
میفهمم اما کار زیادی در مقابلشون نمیتونم انجام بدم... 
از اینهمه بی تفاوتی و خونسردی و بیش از حد نجابت به خرج دادن خودم بیزارم
باید یاد بگیرم تنهایی برم پارک، تنهایی قدم بزنم و هیچ وقت وسوسه بودن با هیچ دوستیم نشم
هیچ کس از تنهایی نمرده اما از فریب چرا!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۷
سپیدار

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.